سوال:درمورد تاپیک قبلیم بچه هایی ک در جریانن میدونن
با پدر شوهرم بحث و دعوای شدید کردیم الان هرجا میشینه بد منو میگه ،میگه اگه برای بچم مشکلی پیش بیاد این زنو مقصر میدونم اخه یکی نیست بگه مگه تو زاییدی بچه ی منو .بعد میره میگه ک از خونم بیرونش کردم ای زنو ذیگه ما مسیرمون از هم جداست و هزار حرف دیگه.هنوزم نزاشتم بچمو ببینه هیچوقتم نمیزارم ،دیشب مادرشوهرم دختر برادرشو فرستاد پیش من ک منو ببره خونشون پیش شوهرش ک مثلا اشتی بده من منت مردک کصافتو بکشم،اصلا قبول نکردم هزارتا حرف هم زدم گفتم مگه احمقم ن میرم خونشون ن بچمو میفرستم خونشون من عروس غریبه پناه اوردم خونتون موقع زایمانم ک افسردگی شدید داشتم اینجوری باهام رفتار کرده فکر میکنه کیه دیگه این ادم برای من تموم شده ست از بس بد ذاته ..
فقط خدا میدونه توی دل من چخبره هیچوقت نمیتونم حرفاشو فراموش کنم مخصوصا وقتی منو از خونه بیرون کرد بچمو بهم نمیداد میگفت برو شکایت کن بهت نمیدمش ،دارم دیوونه میشم نمیتونم تحمل کنم تا یادم میفته
بارداری بارداری نوزاد شیرخشک بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۲ پاسخ

مردی که بشینه حرف بزنه خاله زنک توهم هرجا نشستی سر حرفی باز شد بخند بگو اگر راست میگه اینارو توی روی من بگه بینم این حرفارو زده یا عذر خواهی و منت کشی کرد و هر دقیقه این و اون می‌فرسته برای آشتی کنون
بگو تا زمانی هم که نیاد تو خونم بخاطر خاله زنک بازیش و بی احترامیش عذر خواهی نکنه هیچ نسبتی با من وپسر من نداره

هیچووووووقت راضی ب اشتی نشو با ای مردیکه خاله زنک

حق با توئه ، حرفا و رفتارش خیلی خیلی عجیب و بد بوده .
نگران حرفایی که پشت سرت میزنه هم نباش واگذار کن به خدا، دل کسی که تازه زایمان کرده رو شکسته خدا خودش تو کاسه ش میذاره. تو فعلا تمرکزتو بذار رو بچه و حرص و جوش نخور و از مادری کردنت لذت ببر.
به مادرشوهرت بگو فعلا روحیه ت حساسه و اجازه بده یه کم‌زمان بگذره ، بعد شاید بتونین آشتی کنین به شرطی که شوهرشو نصیحت کنه که حالا اگه معذرت خواهی نمیکنه اقلا دیگه کارشو تکرار نکنه

درو قفل كن نذار بياد در كوچه رو هم به روش باز نكن به همه ي همسايه هاتونم بگو اين آقا دزده درو باز نكنيد ما خودمون بخوايم درو براي كسي باز كنيم خودمون باز ميكنيم

بهش بگو اوسگل ننه باباي بچه زنده هستن خداروشكر تو بفكر ايني بچه رو از ما بگيري

حسرت بچتو بزار رو دلشون آدم بشن

دایه مهربان تر از مادر شده
اخه به تو چ

اصلا آشتی نکن پدر شوهر منم مریضی مغزی داره هرچی از دهنش در بیاد میگه خیلی بد دهنه و تا چیزی میگه مادر شوهرم میگه مریضه اما تا حالا جلو من بدمو نگفته پشتم چرا گفته اما اگه جلوم میگفت ادبش میکردم منم اصلا خانشان نمیرم توام کار خوبی میکنی نرو

همینکه شوهرت پشتته کافیه خداروشکر یه بچه سالم بدنیا آوردی یه شوهر خوب هم داری ک.ون لق بعضیا همینو روزی ده بار تکرار کن

الهی فدای تو بشم آخه چرا آنقدر بیشرفه این مرد اصلا مهم نباشه بیخیالشون شو ن بچتو بده ن بزار بیان ن برو زنگم زدن ج نده هرچیم شنیدی جوابشو بده خدا جوابشو بده ایشالا قربون دل مهربونت بشم الهی❤️😍 چقدر نامرده این بشر

عزیزم پس همسرتون چی میگن

قطع رابطه تا همیشه بهترین انتقام

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۱ ماهگی
خانما بیاین درد دل کنیم


از کجا شروع کنم از کجا بگم خودمم نمیدونم نزدیکه ب چهار ساله ک ازدواج کردم خیلی خوشحال بودیم منو همسرم هم دیگرو خیلی دوست داشتیم زمان ک رفته رفته رفت جلو از شوهرم خودشو نشون داد بهم گفته بود دست بزن ندارم اصلا حرف خانواده اش میشه یا میگه مادرت پرت کرده یا میگه ک. س. خ. ل. شدی برو خودتو جمع و جور کن ولی ب خانواده ی من میرسه همش فحش میده قبل ازدواج بهم دیگ قول داده بودیم کنار هم پایبند باشیم هوای هم دیگ رو خیلی داشته باشیم رفته ک اخلاقش گندشو دیدم هیچکاریم نمی‌کردم کتکم میزد یبار ناهار نمیذاشتم میمود چک میزد .....
هر جا ک می‌رفتیم بیرون یا خرید یا برای خودش وسایل اینا بگیره ب مادرش اینا می‌گفت یا برای خونه وسایل می‌گرفتیم می‌گفت الآنم همین جوریه تا این من حامله شدم دیدم بچه خیلی دوست داره براش بچه آوردم گفتم بچه اومدنی حتما اخلاقش تغییر میکنه اونم نکرد بدتر شد
ب حرفه منم ک گوش نمی‌ده اصلا میاد خونه ن‌بهم کمک می‌کنه فقط دستور میده این کار رو بکن این کار رو نکن
کلی حرف تو دلمه انقد دلم پره بخدا بنظرتون این زندگی چند سال دوام میاره والله من ک دیگ خسته شدم کسی ک ب حرف من گوش نمی‌ده حرف ننه اش براش مهمه شما بودید چیکار میکردید



بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۱۰ ماهگی
داستان بارداری پارت (دوازدهم)

خانواده شوهرم بشدت پسر دوستن یعنییی خیلی زیاد این برای من هم خوب بود هم بد دوتا نوه دختر هم داشتن از خواهر شوهرام
من میترسیدم بچم دختر بشه اینا اذیتش کنن یا اونقد ک باید بهش احترام نزارن و اذیت بشه حالا به هر نحوی ولی با اونا هم بد برخورد نمیکردن ولی خب براشون پسر یچیز دیگه بود مخصوصا پدر شوهرم خیلی حرص میزد میگفت سره بارداری اون دوتا نوه همش میگفت ن این پسره پسره ولی دختر در می‌آمدن ولی من جوری رفتار میکردم ک اگه بچم دختر هم باشه باید بهش احترام بزارم اینم بگم خیلی منو دوست داشتن کلا خیلی بهشون احترام میزارم مخصوصا مادر شوهر و پدر شوهرم خیلیییی باهام خوبن (البته هرچی بگی بچه هاشون😬❤️😐) پدرشوهرم همیشه بهم احترام میزاره و میگه طرز فکر خیلی خوبی دارم میگه افتخار میکنم ک تورو برای پسرم به همسری گرفتم حتی بارها شده جلوی دختراش بهم گفته من تورو بیشتر از دخترام دوس دارم چون درک بالایی داری بر حسب سن کمت این موضوع گاهی برای من عذاب بود هیچ وقت دوس نداشتم اینجوری بگه ک منو بیشتر از دختراش دوس داره چون اونا منو اذیت میکردن و برام فاز میگرفتن اونا فک میکردن چون سنم کمه باید گوش به فرمان همشون باشم ولی من خیلیییی کله شق و سره به هوا بودم هستم من خودم نخوام حرف شوهرمم گوش نمیدم چ به برسه ب کسی
مامان آقا میران مامان آقا میران ۶ ماهگی