۶ پاسخ

هیچکی اندازه دختر من وابسته نبود فک میکردیم تا ۵ سالگی بخوره یه دفعه پاشدم سرشو قیچی کردم یکم گفتم ببین گربه اومد خورد دخترم انگار روانی شده بود بعدش هرکاری کردم نخورد عق میزد الان به پستونک دستم نمیزنه چندشش میشه خیلی راحت گرفتم اصلا باورم نمیشد

خودش با دندون هاش سرشو کند گفتم اوف شده به همه نشون میداد میخواست بخوابه بغلش می‌گرفت خیلی‌ وابسته بود کم‌کم ازبغلش افتاد دیگ خودش یادش رف منم انداختمش اشغالی راحت بود خدارو شکر

من هر راهی رفتم، فقط تلخک جواب دادم، همون روز اول نق زد بعدش انگار نه انگار، گذاشته بودمش بالا سرش هی تلخک‌تمدید‌میکردم‌نگاش میکرد مث حالت چندش، چون میدونست تلخه

پسر من هم خیلی وابسته بود یه ماهه جدا کرد.یه روز که بیدار شد خواست گفتم پیشی برده و کل روزو مشغولش کردم رفتم خونه اقوام سر زدم دو هفاه خواست بعد دو هفته کلا یادش رفت

یه بار سرش قیچی کردم نشد بگیرم میخورد همونجوری بدون دوبارع اودمم امتحان کردم فلفل زدم دادم چند بار خورد تند بود هی گریه میکرد میگف جی جی نشونش میدادم میترسید بخورع دگ همینجور یه هقته ای روزا فثد موقع خواب میدادم بقبه وختا قایم میکردم بعد یه هقته شبام قایم کردم موقع خواب شبم ندادم

یکسالگی گرفتم
اول کم کمترش کردم بعد یهو جمعش کردم لولو بردش

سوال های مرتبط

مامان باران🌧 مامان باران🌧 ۳ سالگی