۱۱ پاسخ

عزیزدلم دقیقا شرایط من خیلی خیلی مشابه با شماهست
اما من یه بچه۱۰ساله دهم دارم و توی شهر عربت هستم

الهی آمین‌هر آنچه خیره برات اتفاق بیوفته در بهترین زمان

انشالله موفق باشی وبه خواسته ی دلت برسی عزیزم

میشه بپرسم حقوقت چقدره برامن همچین موقعیتی پیش اومده میگن حقوقش خیلی کم

درک میکنم
منم کابوسمه که چجور قراره برم سرکار
تو شهری که فقط خودم و همسرم هستیم
و هیچکسیو نداریم
بچه رو کجا و پیش کی بزارم .....

شما با خودت میبری پیش کی میزاری بچرو ؟

دعا کردم ایشالله که خدا مارو لایف بدونه

عزیزم 🥺🥺🥺🥺نمیشه با همسرتون برین شهری که شما کار میکنین زندگی کنین؟

چقدر سخت گلم
چه کاریه؟

عزیزدلم ایشالااا ک جور شه خیلی سخته ک🥺

الهی چ کاره هستین

انشالا ک انتقالی بگیری گلم
کارت چیه کجا

سوال های مرتبط

مامان بهار مامان بهار ۸ ماهگی
از روزی که بهار به دنیا اومد تا همین امروز، انگار گریه‌هاش یه تکه جدانشدنی از زندگی من شده... 🥹
بعضی وقت‌ها به بچه‌های دیگه نگاه می‌کنم و با خودم می‌گم: «چرا بچه‌های بقیه این‌قدر آرومن؟ چرا بهار این‌همه گریه می‌کنه؟»
دلم یه مسافرت ساده می‌خواد، چند ساعت بیرون بودن، یه جایی دور از خونه نفس کشیدن و حال و هوام عوض بشه... اما از همین حالا از گریه‌های بهار می‌ترسم. می‌ترسم راه بیفتیم و دوباره گریه‌هاش شروع بشه، جیغ بزنه، بی‌قرار بشه و من مجبور بشم همه‌چیز رو نیمه‌کاره رها کنم و برگردم.
حتی وقتی می‌رم بیرون، همیشه ته دلم اضطرابه؛ چون می‌دونم ممکنه چند دقیقه بعد صدای گریه‌اش بلند بشه و دوباره فقط یک فکر توی سرم بچرخه: «باید برگردم خونه.»
گاهی خسته می‌شم... خیلی خسته.
نه از خودِ بهار، از این همه نگرانی، از اینکه همیشه باید آماده‌ی گریه باشم، از اینکه حتی برای یک تفریح ساده هم نمی‌تونم با خیال راحت برنامه بریزم.
اما بعد نگاهش می‌کنم... همون صورت کوچولوی دوست‌داشتنی، همون دست‌های ظریف و همون چشم‌هایی که همه‌ی دنیای من توش جا شده.
و با خودم می‌گم شاید این روزها سخت باشن، اما قرار نیست برای همیشه همین‌طور بمونن.
خدایا شکرت برای بهارم... 🥹🤍
حتی اگر گریه‌هاش منو خسته کنه، حتی اگر گاهی دلم فقط چند ساعت آرامش بخواد، باز هم شکر می‌کنم که صدای گریه‌ی دخترم توی خونه‌ست.
شاید یک روز همین صداها بشن خاطراتی که دلم برایشان تنگ می‌شود... 🌱🤍
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۱۱ ماهگی
تجربه‌ی واکسن شش ماهگی🌾
این سری، نیم‌ ساعت قبل از واکسن به گندم پاراکید دادم. نتیجه؟ به نظرم خیلی خیلی موثر بود. چون تا شب تب و بی‌قراری نداشت.
بعد از واکسن و رسیدن به خونه، بلافاصله پاهاش رو قنداق کردم تا کمتر تکونش بده و اذیت بشه.طبق تجربه‌ی واکسن دوماهگی، این کار واقعاً مفید بود.
اگه قطره‌ی پاراکید به نی‌نی‌تون میدین، باید به اندازه‌ی وزنش و اگه قطره‌ی استامینوفن میدین، دو برابر وزنش باشه. روز اول هر چهار ساعت و روز دوم هر شش ساعت.
تا 24 ساعت اول بعد از واکسن مدام تب کوچولوتون رو چک کنید. خداروشکر این‌بار تب گندم خیلی نوسانی‌ نبود و با چندبار تن‌شویه، تبش به راحتی کنترل شد.
روز اول، هر دو ساعت براش کمپرس سرد گذاشتم. کمپرس رو توی پارچه‌ی نازکی بپیچین، تا 15 ثانیه روی محل تزریق بذارین و این کار رو 6 تا 7 بار تکرار کنین. از اون‌جایی که دخترم زمان انجام این کار بی‌قراری می‌کرد، من موقع بازی کردن باهاش این کار رو انجام می‌دادم چون حواسش پرت شده بود. روز دوم، کمپرس گرم گذاشتم که خداروشکر سر اون بی‌تابی نکرد. این کار باعث می‌شه محل تزریق واکسن سفت نشه.
در مورد دستشویی هم، محل واکسن رو با پنبه و چسب کاغذی می‌پوشوندم ولی بازم موقع شُستن احتیاط می‌کردم که خیس نشه.
این کارها، سختی اون دو شب رو برام کمتر کردن. امیدوارم کوچولوی شما هم کمتر درد بکشه🤍