۸ پاسخ

برای منم همچین اتفاقی افتاد صبح تاشب باهم بودیم چون تو یک آپارتمان بودیم من انقد گریه کردم تاچند وقت افسرده بودم کم کم خوب شدم

اخی سخته 😓 یاد خودم افتادم مجرد بودم کل زمان مدرسه ودانشگام با اون گذشت عاشقش بودم بهترین دوستم بود عین آبجیم بود هرررروز پیش هم بودیم ولی ده سال پیش رفت خارج از کشور 😭😭😭خیلی برام سخت بود الان ده سال گذشته ولی نتونستم با کسی دوستو صمیمی بشم با کسی ک بشه دردودل کرد بعد اون من آدم دیگه شدم تنها وافسرده😭😭😭😭😭

عزیزم درکت میکنم سعی کن از بازیشون رقصشون فیلم بگیری
هرروز نگاه کنه موقعی که دلتنگشم بعد هرهفته یه تایمی ببر دیدنش باهم قرار پارک یا شهر بازی بزارین
ودختران بزار مهد که زیاد دلش نگیره

وابستگی خیلی بده

عزیزم نیم ساعت راه زیادی نیست میتونید برید به هم سر بزنید.ولی بازم مثل اینکه از صبح تا شب باهم باشن نمیشه ولی خوب ببرش بیرون بیشتر سرگرمش کن تا دوره ش بگذره.

ولی من چقد دلم گرفت با خوندن این تایپکت

سعی کن هم دردی کنی باهاش

یادم از زمانی که دوست صمیمی ام رفتن یه شهر دیگه افتادم اون زمان مجرد بودم الان بازم دلم گرفت و چشمام پر از اشک شد 😭😭

وای دقیقا همین اتفاق برا ما وقتی مجرد بودم پیش اومد داداشم از وقتی دنیا اومده بود ی مستاجر داشتیم ک اونم همزمان با مامانم پسرش دنیا اومد تا کلاس دوم دبستان اینا با هم بودن هااا همیشع خدااا هرر روز. مث دو تا داداش بودن دیگ انتقالی گرفتن رو رفتن ی شهر دیگ داداشم خییلی گریه میکرد میرفت در خونشون می‌شست گریه میکرد همه مون براش غصه میخوردیم .... .

شما هم فقط باید همدلی کنی باهاش و بگی میریم سر میزنیم و ... و سعی کن وقتی رفتن هر روز ببریش بیرون و ... گم گم کنار میاد

سوال های مرتبط