۲۴ پاسخ

نترسین جیغ داد کنین کلا یه شیفت نهایت ۱۲ ساعت مریض تو این وضعیت نگه میدارن وقتی پسرفت میکنه یعنی نمیتونه بدنش کشش نداره من خودم زایمان اولم ۶ ساعته زایمان کردم اونم آخرش دردم شدید شد زنگ بزنین پلیس چه میدونم بهداشت رئیس بیمارستان به شوهرش بگو مثل سیب زمینی اونجا نشینه

خب سزارین کنن شوهرش داد و بیداد کنه
مگه میشه خدایی نکرده می‌خوان مادر و بچه رو به کشتن بدن

من یماه تو همین شرایط بودم از درد جون دادم
هروقت یادم میاد حالم بد میشه
انشاالله زود راحت بشه

اگه امکان دارید ببریش یه بیمارستان دیگه ایشالله بانو فاطمه زهرا یاورش باشه

سلام گلم تازه تاپیکتو دیدم
خواهرت زایمان کرد؟ طبیعی یا اخرش سزارینش کردن؟

ببین اینجور مواقع باید همراه های سلیطه و زرنگ داشتع باشه بگو دور لز جون سابقه بیماری تنفسی یا تشنج داره اگر چیزیش بشه شما مسئولیت سریع سز میکنن

ببریدش جای دیگه گناه داره به شوهرش توضیح دادین درست شاید نمیدونه چی به چیه

ببین دو سانت اینقدر درد نداره که جیغ بزنه اگر دسترسی بهش داری برو باهاش حرف بزن بگو همکاری کن با ماما، به جای جیغ نفس عمیق بکش و ذکر بگو، اگر شرایطش رو داره براش ماما خصوصی بگیرین

دلم میخواد برم اونجا منتظر باشم😭۲ماهه زایمان کردم بچم فقط شیر خودمو میخوره فقط چند باری سریع رفتم پیش اونجا پیش مامانم وبچه گذاشتم تو ماشین پیش شوهرم…چکار کنم بنظرتون؟نمیتونم خونه بمونم هر ربع ساعت به مامانم زنگ میزنم اینطوری نمیشه😭

خودت داد و بیداد کن ببرینش

ماما و بیمارستانش اصلا خوب نیستن که گذاشتن انقدرررطولانی بشه
اگه میشه حداقل ماماهمراهشو عوض کنید یه چندتا حرکت و ماساژ بگه روند زایمان کوتاه تر بشه!...
من خودم حدود 1ماه پیش طبیعی زایمان کردم از 1 سانت رفتم تا 9،10 سانت در عرض 5 ساعت...ماماهمراهم خیلی کمک کرد
بهش بگید روی تختش اونوری بشه سجده بره طولانی...دردش زیاده ولی زودتر باز میشه

الهی بگردم براش خدا خودش کمکش کنه 😣منم همینجوری دردای شدید داشتم ولی دهانه رحمم باز نمیشد اصلا دست خودم نبود خیلی داد میزدم ، خدا خودش کمکش کنه خیلی وحشتناکه

دوسانت که درد نداره هنوز

داد میزنه ماماااااااان بیا منو ببر😭😭😭ماماااااان بیا نجاتم بده😭😭😭😭مامان یکاری کن برام😭😭😭😭😭صداش تو سالن میپیچه

ان‌شاءالله خدا کمکش کنه .کاش قبل زایمان تنفس حین زایمان آموزش میدید.بهش بگو جیغ نزنه به جاش نفس عمیق بکشه .جیغ بدتر دهانه رحم رو ملتهب میکنه و زایمان رو طولانی تر

خدایااااا جیغ ودادش تو سرم میپیچه اصلا آروم وقرار نداره شب وروز اینطوریه دیگه صداش درنمیاد

خب شوهرش هزینه کنه زیر میزی بده به دکتر تا سزارین کنن وگرنه دکترا دل نمیسوزونن فقط شوهر باید به فکر ادم باشه

به ماماش گفتم توروخدا سزارینش بکنید میگه چرا اینو میگی خودش استعداد داره ولی لوسه😭تحمل درد نداره😭

شوهرش خیلی آدم خونسردیه😭جیغ هاش مثل کسی که داره بچش درمیاد من شنیدمش گفتم داره زایمان میکنه بعد ماماش گفت ۲سانته گفتم مگه ۲سانتم درد داره انقد😭

عجب مادر و بچه تلف میشن باید طبیعه باشه خدا لعنتشون کنه

وای بیچاره🥺🥲

وای توروخدا ببرین یه بیمارستان دیگه،یا چمیدونم پول بدین بهشون

وای خدای من چرا آخه عذابش میدن
نمیشه به یه دکتر زیر میزی بدین آشنایی چیزی پیدا کنین

الهی خدا لعنتشون کنه باید سزارین کنن🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 مامان ܩߊ‌ܣـ🌙ـܠࡅ࡙ن🩷 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲:
خلاصه ورزش ها ادامه داشت و چندسری من میرفتم زایشگاه و دریغ از تغییر
نمیدونم دهانه رحمم یاری نمی‌کرد کلا یا اینکه ورزش هارو دیر شروع کردم اما هر سری که میرفتم زایشگاه میگفتن دهانه رحمم خیلی نرم شده و باز میشه ورزش کن پیاده روی کن که همه بی فایده بود ۴۰ هفته شدم و تاریخ زایمانم ۱۰ شهریور بود طبق انتی زایشگاه گفتن که فردای تاریخت بیا بستری شی البته بازم بستگی به دکتر شیفت داره ۱۱شهریور شد و من تا ۴ صبحش خوابم نمی‌برد از استرس چون ن از طبیعی خوشم میومد ن سزارین ولی خب باز میگفتم طبیعی بهتره همون روز ساعت ۶ صبح از درد بیدار شدم
( اینم بگم که من از یه هفته قبلش دردای کم پریودی داشتم با فاصله دو سه ساعت ) خلاصه بیدار شدم و فاصله دردام گاهی ۵ دقیقه گاهی ۱۰ دقیقه بود ولی دردام قابل تحمل بود
خونم پله میخوره پا شدم یه ییس دقیقه ای پله نوردی کردم و دوش آب داغ با اسکات رفتم و اردکی و یه نیم ساعتی هم تو خونه پیاده روی کردم که دردام بیشتر شه دردام همون بود فقط فاصله اش دیگه منظم ۵ دقیقه شد شوهرمم خواب بود با دردای من بیدار شد هر لحظه میگف بریم زایشگاه میگفتم ن هنوز زوده و ۱۲ من رفتم زایشگاه معاینه شدم ۲سانت بودم کیک رانی خوردم و ازم ان اس تی گرفتن که خوب نبود و بخاطر دردام و ان اس تی بستری شدم دکتر شیفت گفت که یبار دیگه ان اس تی بگیرن خوب نباشه میبرن اتاق عمل
سرم زدن بهم دوباره ان اس تی گرفتن که خداروشکر خوب بود دیگه بستری شده بودم دردام بیشتر شده بود...
مامان 𝑻𝒂𝒉𝒂🩵✨ مامان 𝑻𝒂𝒉𝒂🩵✨ ۷ ماهگی
پارت 3

مامانم که تازه رسید خودش هم سوار ماشین شد
رسیدیم زایشگاه منو بستری کردن
یه ماما بود بهم اموزش میداد که داد نزنم هر وقت دردم امد فقط فشار بدم و هروقت دردام رفت به سمت چپ بخوابم
بغلم یه خانم بود خیلی بهش توجه میکنن منم چون داد میزدم هیچکس نیومد سمتم
دم در زایشگاه فکر کردم شوهرم و مامانم و خواهر شوهرم و برادر شوهرم منتظر منن ولی شوهرم بهشون گفته برید خونه من اینجام
شوهرم داشت به جیغام گوش میداد و فقط دعا میکرد
بعد میخواستم مدفوع کنم زود بلند شدم رفتم دستشوری مدفوع کردم و خوردم زمین و جیغ میزدم حته هیچکس سمتم نیومد
خودمو بلند کردم رفتم رو تخت هر وقت منو معاینه میکردن به ماماها میگم چند سانت شدم میگن تو چکار به سانت ها دار، انقدر بد خالق بودن یعنی خیلی منو ازیت کردن بعد یکی امد با جیغ میگه چه خبرته بیمارستانو گذاشتی رو سرت منم با کلی التماس بهشون گفتم تورخدا خانم دکتر فقط منو زود زایمان کن کفشتو میبوسم منم نمیتونستم داد نزنم
بعد دوباره منو معاینه کرد داشتم جیغ میزدم با دستکش پر خون بود دهنمو گرفت گفت بسته چه خبرته و من فقط گریه میکردم
میدیدم خانم بغلیم خیلی بهش توجه کردن چون جیغ نمیزد و من هر چقدر میخواستم جلو جیغام بیستم نتونستم....