بشدت از ادمایی که دوست دارن بگن تو کار خاصی نمیکنی یه چیز عادی داری میگذروتی متنفرم چون هیچ موقع جای اون اون ادم نبودن که بودن چی کشیده
من اره به شدت استرسی ام اره همه تاپیک هام پر از استرسه اره دارم خیلی ناخاسته به بچه م آسیب میزنم ولی به خپا دست خودم نیست به خدا جای من نبودین ببیین من تو بارداری چیا کشیدم که حتی دکترا منو به عنوان یه بارداری بشدت پر خطر میشناسن از اول بارداری از ۶ هفته استراحت داشتم بخاطر هماتوم و لکه بینی اینا بعد طول سرویکسم اومد پایین و سرکلاژ شدم و بعدش انقباض های خیلی وحشتناک و زیاد بعدش تیرویید کم کار اللنم کلستاز بارداری که بشدت هم برای مادر خطرناکه هم برای جنین حتی برای من خیلی خیلی بالاست الانم وزن بچه م کمه و iugr شده و آب دور جنین بشدت کمه به خدا نمیتونم همه ابنا رو هضم کنم منم ادمم همون استراحت ۹ ماهه منو روانی کرده افسرده م کرده کل بارداری فشارم پایین بوده زیر سرم بودم یه سره از دوره تهوع م ایناهام نگم اصلا
بعد میان میگن تو هیلی استرسی هستی بچه ت یه مادر استرسی داره که اونم مثل خودش میکنه خدا هیچ موقع این چیزهای که من گزروندم بهتون نده که بفهمیم من چی دارم میکشم

۱۴ پاسخ

بگردم چقدر دلت پره خواهر 🥲
منم یه همچین روزگاری قبلا گذروندم و دارم میگذرونم الانم خیلی سخته ما فقط خودمون رو داریم ههیچکس تاکید میکنم هیچکس درکمون نمیکنه حتی اطرافیان نزدیک !

واقعا امثال خودمون از بارداری هیچ لذتی نمیبریم من که فقط خدا خدا میکنم روز زایمانم بیاد و ببینم بچم صحیح و سالم تو بغلمه

مامان پر استرس!❌
مامانِ قوی✅

منم عین تو خیلی بد بودم سر پسرم افسردگی کرفتم با خودم همسرمو و مادر پدرمم پیر کردم ولی گذشت و الان پسرم یازده ماهشه صخیح و سالم فقط تا میتونی حواستو پرت کن تا بگذره با اینکه میدونم نمیشه چون خودم نتونستم ولی هر روز قران و زیارت کن هر روز انس بکیر با یک چیزی

فدای سرت عزیزم به حرفاشون اهمیت نده اونا جای تو نبودن ک درد تو بفهمن تو ام خودشون و نه به حرفاشون اهمیت نده

وای عزیزم واقعا سخته🥲🥲🥲کاملا میفهمم چی میگی
خدا بزرگه
خدا بهت قوت بده🥲❤️
شک نکن هیچی بدون حکمت نیس

واقعا بیشعورن ...
عزيزم دیگ چیزی نمونده ایشالا به سلامتی نی نیتو بغل میکنی و با یه لبخندش تموم سختیایی ک کشیدی جبران میکنه

😍عزیزدلم دیگه ۳۵هفته‌ای،یکم دیگه تحمل کن بسلامتی بچه رو بغل بگیری و این روزارو فراموش کنی...
ماها که بارداریم متوجه میشیم که یه مشکل کوچیک چقد رو روان مادر تاثیر میذاره،از بقیه توقعی نداشته باش❤️

الهی فداتبشم که این همه سختی کشیدی تو بهترین مادر دنیایی❤❤
واقعا هیچ کس جای کس دیگه نیست هر کسی بارداریش یه جووره و متفاوته درسته من از لحاظ جسمی مشکلی ندارم خداروشکر ولی روح و روانم ترکید اونم خیلی بیخود و بی جهت و هر چی گشتم یکی و شبیه خودم پیدا کنم نشد همش میگفتم من چرا چرا باید انقدر حالم بد بشه که اصلا لذت نبرم از بارداریم هنوزم اون حالتا بهم دست میده خیلی بده انگار دنیا واسم به اخر رسیده ولی میگم اینا همش حسای مضخرف توان و واقعی نیستن
ببین منم اینجوری درگیرم هر کی یجوره شاید اگه من خدایی نکرده مشکل جسمی داشتم و استراحت مطلقی بودم کلا میشدم مثل مرده ها ولی هی خودمو کشوندم اینور و اونور تا به خودم ثابت کنم همه چی امن و امان و خوبه
به هیچکس توجه نکن بعدا همه اینارو واسه خودت و بچت جبران میکنی واقعا هیچ کس جای اون یکی نیست❤

عزززیزززم 🥺🥺🥺
انشالله خودت و نی نی صحیح و سلامت این دوران رو میگذرونین
استرس برای یه مادر مسئولیت پذیر همیشه هست
این نشونه مسئولیت پذیری بالای شماست

حرف دیگران برات خیلی مهم نباشه چون همون حرفای منفی بیشتر اذیتت میکنه
❤️

انشالله بسلامتی زایمان میکنی و بچتو بغل میگیری عزیزم به حرف کسی اهمیت نده🌹

عزیزم درکت میکنم چقد استرس نینی رو داری
خدا بخاطر تموم سختیایی که کشیدی خیلی دوست داره حتما.
برا مام دعا کن عزیزم❤️

الهی بگردم
دقیقا درک نمیکنن هیچکسسسسسس 🥲🥲🥲

🙄🙄🙄😂😂😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 روزهای ابتدایی تولد
خانوما شما قضاوت کنید ..😑🙄
من بعد تشکیل قلب به همه گفتیم که بچه داریم ولی بعد انتی که بهم گفتن احتمال کم پسر آبجیم منو ترسوند گفت آره نگو به کسی عوض میشه یهو دید انومالی بهت گفتن دختره منم گفتم اگه بگیم به همه پسره بعد یهو دختر بشه چون فامیل های بشدت حرف دربیاری داریم میگن آره اولش از قصد گفت پسره فلانه فقط به آبجی بزرگم گفتم و مامانم که سنو پیشم بود بعدش مامانم به آبجی وسطیم هم گفت فقط اینا دونستن به همه گفتیم نگفت جنسیت رو گفت معلوم نیست فلانه بعد که انومالی رفتم گفت پسره به همه گفتیم به زن داداشم به جاریم به خواهر شوهرم خلاصه الان زن داداشم حاملس گفت لکه بینی دارم نمخام کسی بفهمه درحالی که لکه بینی خیلییی کم داشت از قصد اونجوری میگفت کلا لکه بینی یکی از علایم حاملگی هست زیادی ترسونده بود مامانم اینارو مامانم به هیچ‌کس نگفت جز منو خواهر هام هرکسی پرسید حاملس مامانم گفت نه خب وقتی میبینن حالت تهوع داره رنگ روش پریده کلا یجوری همه میفهمن مامانم گفت بزار بگیم به فامیلا زن داداشم گفت نه حق ندارین بگین بچه سودا رو قایم کردین از من بقیه حالا بچه منم قایم کنید منم گفتم من بعد تشکیل قلب به همه گفتم باردارم چون انتی احتمال خیلی کم گفت پسره گفتم فعلا نگم بهتره فقط مامانم پیشم بود که فهمید به خواهر هامم مامانم گفت من نگفتم مامانم برگشته بهم میگه تو منو عروسم خراب کردی گفتی چون پسره نگو به بقیه ببینید واقعا من اینجوری موندم..😧 گفتم من کی گفتم چون پسره نگو؟بقیه پایین👇
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری