خانوما شما قضاوت کنید ..😑🙄
من بعد تشکیل قلب به همه گفتیم که بچه داریم ولی بعد انتی که بهم گفتن احتمال کم پسر آبجیم منو ترسوند گفت آره نگو به کسی عوض میشه یهو دید انومالی بهت گفتن دختره منم گفتم اگه بگیم به همه پسره بعد یهو دختر بشه چون فامیل های بشدت حرف دربیاری داریم میگن آره اولش از قصد گفت پسره فلانه فقط به آبجی بزرگم گفتم و مامانم که سنو پیشم بود بعدش مامانم به آبجی وسطیم هم گفت فقط اینا دونستن به همه گفتیم نگفت جنسیت رو گفت معلوم نیست فلانه بعد که انومالی رفتم گفت پسره به همه گفتیم به زن داداشم به جاریم به خواهر شوهرم خلاصه الان زن داداشم حاملس گفت لکه بینی دارم نمخام کسی بفهمه درحالی که لکه بینی خیلییی کم داشت از قصد اونجوری میگفت کلا لکه بینی یکی از علایم حاملگی هست زیادی ترسونده بود مامانم اینارو مامانم به هیچ‌کس نگفت جز منو خواهر هام هرکسی پرسید حاملس مامانم گفت نه خب وقتی میبینن حالت تهوع داره رنگ روش پریده کلا یجوری همه میفهمن مامانم گفت بزار بگیم به فامیلا زن داداشم گفت نه حق ندارین بگین بچه سودا رو قایم کردین از من بقیه حالا بچه منم قایم کنید منم گفتم من بعد تشکیل قلب به همه گفتم باردارم چون انتی احتمال خیلی کم گفت پسره گفتم فعلا نگم بهتره فقط مامانم پیشم بود که فهمید به خواهر هامم مامانم گفت من نگفتم مامانم برگشته بهم میگه تو منو عروسم خراب کردی گفتی چون پسره نگو به بقیه ببینید واقعا من اینجوری موندم..😧 گفتم من کی گفتم چون پسره نگو؟بقیه پایین👇
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۲ پاسخ

عزیزم اهمیت نده مادرت فعلا ناراحته زمان ک بگذره درست میشه
اگر هم گفت قایم کردی بگو کردم ک کردم اختیار بچم دست خودمه اونم قایم کنه بمن نگید

اینا همه از بیکاری بخدا من مامانم اگه بهش چیزی نگم نه می‌پرسه و نه زنگ میزنه چون شاغله دغدغه منو زندگیمو نداره به هیچ جور وقتی هم زنگ میزنم 🫤 10دقیقه نشده میگه قطع کن کار دارم از بچگی هم همین جوری باهمون رفتار میکرد

ولش کن این مادر برای عروستون خوبه فقط ..خودتو بخاطرش اذیت نکن

اوووو ولش کن عزیزم اصلا ب مامانت هم زنگ نزن در آرامش باش

چه بیکارید برای خودتون داستان درست میکنید اصلاجنسیت به کسی چه ربطی داره آخه

از بس مادرت خودش دنبال حرف و بحثه ،موضوع رو کش میده ، اینا همش مال بیکاری و نداشتن دغدغه هس، اگه مادرت انقدر پیله نکنه و کش نده ،هر موضوعی رو ، بقیه مخصوصا عروس و دوماد هم یاد میگیرن چیزی رو کش ندن. اشتباه از مادرته عزیز، شماهم لازم نیس اینهمه بخوای همه رو راضی نگه داری و برا موضوعات شخصی نگران قضاوت و نظر و فکر بقیه باشی، گلایه کردن ،فقط بگو چکارکنم دیگه چیزی بوده که شده ،دیگه زمان نمیتونم به عقب برگردونم. جمله های کوتاه جوابشون بده ،توضیح نده، نخواه که همه رو قانع و راضی کنی چون نمیشه . خودت رو ننداز تو بازی روانی شون ، اصلا هم از مادرت و زنداداشت هیچی نپرس، جنسیت یا چیز دیگه رو اگه خیلی کنجکاو شدی یا از خواهرات یا داداشت بپرس.

الان ب اینا فک نکن و کوچکترین حرصی نخور بارداری....

عزیزم واقعا این حرفا مهمه تو خونوادتون ؟؟؟؟؟؟

درکت میکنم مامان منم کارایی کرد این مدت و آنقدر در زمان بارداری ناراحتم کرد که الان ی مدته باهاش قهرم... به نظرم همون جوری کن ک اونا فکر میکنن😂😂 بگو آره من از قصد نگفتم چون اطرافیانم اکثرا چشمشون شوره😂 این همه تو سوختی ی بارم بذار اونا بسوزن

یعنی این عروسا به چیزایی از خواهر شوهر حسادت می‌کنن برگای آدم می ریزه😂

آخرین پارت ..
مامانم اینا به بعضی‌ها گفتن به بعضیا نه خلاصه از آبجیم ناراحتن به مامانم گفتم مامانم برگشته میگه آره همینطور که تو قایم کردی ماهم قایم کردیم 🫡💔 مثلا یجوری حرف میزنه انگار هفت پشت غریبه اس باهام منم گفتم مامان من به تشکیل قلب گفتم به همه نگفتم گفت آره گفتم پس چی میگی میگه جنسیت رو از زن داداشت قایم کردی باور کنید مغزم داره می ترکه انقد که این مدت این حرفو تکرار کرد برام😬🤣💔
بهم میگفت مامانم آره زن داداشت میگه سودا فقط از من قایم کرد پسر بودنشو گفتم بهش بگو احتمال خیلی کم گفت اونم حتی نتونست به مادرشوهرش به خواهر شوهرش آبجیش بگه چه برسه به تو مامانم برگشته میگه دروغغغ بگو بس کن کییییی به تو دکتر گفت احتمال کم پسر به تو گفت پسره تمام گفتم مامان بخدا گفت احتمال کمم میگه گوشت اونجوری شنیدهه گفتم باشه برو به عروست بگو از قصد نگفتیم قطع کردم بعدش چند روز پیش رفتن زن داداشم و مامانم انتی بچش همون سنو بعدش دکتره برگشته به زن داداشم گفته احتمال کم میدم دختر باشه به مامانم میگم بچه چیه گفت دکتر میگه احتمال کم دختر گفتم مامان پس دیدی گفت احتمال کم آخه به من میگفتی دروغ میگی بعد دیگه هیچی نگفت😑 خلاصه امروزم زنگ زد حرف زدیم باز میگه منو با عروسم خراب کردین آره تو بچتو قایم کردی روانی شدم گفتم اصلا خونه شما نمیام قرار بود فردا برم بعد چند وقت گوشیو قطع کردم بعدشم بهم زنگ نزد حالم انقد بده بخدا هفت پشت غریبه با آدم اینجوری حرف نمیزنه انگار بچه من چه ربطی به بقیه داره که با عروسش بد بشه یا نه حالا دوسشم داشت نمیسوختم هعی هر دفعه زنگ میزنم اینارو تکرار می‌کنه شما بودین چیکار میکردین واقعا خودتون قضاوت کنید..😑🙄

بعدشم من نگفتم به کسی نگو آبجیم گفت بچه فلانی گفته بودن پسره بعدا دختر شده بود اون گفت نگید عوض میشه من نگفتم خلاصه بگم که هر دفعه زنگ میزنم به مامانم میگه آره شما فلانید منو با عروسم خراب کردین درحالی که خدا شاهده عاشق زن داداشم بود نمیسوختم گفتم مگه من به کی گفتم به اون نگفتم فقط به تو گفتم تو که به آبجی هام گفته بودی به اونم میگفتی بعدشم بچه من شاهزاده نیست که همه اولویت زندگیشون این باشه که جنسیتش چیه خواهشاً همه مثل من قایم کنم انومالی بگن وقت درستش انومالی هست نه انتی که به همه بشه خبر داد خلاصه زن داداشم خودشم میگه من خیلی کینه ایم الان ۷ ماه گذشته از انوموقع ولی عقده نگه داشته از اون بدتر مامانم هر دفعه میگه شورشو درآورده 😑💔😫
امروز دیگه داشتیم حرف میزدیم گفت خونه عموت بودیم داشتیم فیلم عروسی دختر عموتو می‌دیدیم بعد همه گفتن خدا نوه ات رو نگه داره گفتم مامان شما چرا قایم کردین الان مادرشوهر آبجیم ناراحته میگه به آبجیم ما میدونستیم ولی منتظر بودیم بهمون بگی تو توام نگفتی آبجیم گفته لکه بینی داشت مادرشوهرش گفته خیلیا موقع بارداری علایمشون لکه بینی هست بعدشم میخواید قایم کنید به چهار نفر میگید به چهار نفر نه خب که چی راست گفته...

سوال های مرتبط

مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۵ ماهگی
مادرشوهرم بعد 3 ماه زنگ. زد بم منم جواب ندادم
الانم شوهذم رنگ. زد میگه چرا جواب مامانم ندادی منم گفتم پیامت میدم اخه مامانم پیشم بود
پیامش دادم گفتم پ مادرت بعد 3 ماه یادش افتاد عروس و نوه داره؟؟؟ تازه به تو. گفته که جواب نداده زنت؟ پ تو زبون نداری بگی مامان بعد سه ماه زنگ زدی به زنم انتظار داری جواب بده؟
بعد پیامش دادم باز گفتم وقتی مادرت احترام و عزت منو نداره یعنی عزت و احترام پسرشم نداره پ من اون سری بستری شدم توهم نبودی یه زنگ نزد بگه پسرم نیست بیینم عروسم چیزی میخاد یا نه اصن زنگم نزدد یبار بهم باز بستری شدم قبل عید نیمد نیمد ساعت10 شب یه زور شوهذم اومده بود حرفم نمیزدـ
من چندبار رفتم خونشون خودشو سنگین گرفت و اصن محل نداد ارزش قائل نشد برام بعد الان تازه زنگ. زده اومده به توام گفته تازه؟؟
بعد گفتم خواهشا اینبار پشت زنت وایسا میبینی که زنت این همه احترام و عزت مادرت دارع ولی اون چی اخه؟؟
نه ماه به دردم نخورد فقط اذیتم کرد
بعدش گفتم من عصر زنگش میزنم ولی همه اینارا به مادرت میگم من اهل بی احترامی نیستم ولی حرف دلمو میزنم بهش

#بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 هفته چهلم بارداری
خانوما دیروز شوهرم بهم گفت میرم خواهر زاده امو بیارم سیسمونی نینی که تو حیاط مونده رو بیارن خونمون باهم جمعه تعطیلی بود بعدش رفت ساعت ۱۰ این رفت سه تا برادر هاش اومدن رفتن این نیومد زنگ زدم رد کرد پیام دادم جواب نداد کلی بهم استرس داد جوری که همش چشمم از پنجره به بیرون بود پدرشوهرم رفته به مادرشوهرم گفته نکنه بچه داره بدنیا میاد پسرت خونه نیست طفلی همش چشمش به بیرونه پدرشوهرمم قشنگ بدش میاد از شوهرم چون رفیق بازی عرق خوری اینا می‌کنه هیچوقت هم ساعت درست نمیاد خونه آدم نمیشه دیشب کلی زنگ زدم نگران بود ورنداشت ساعت۹ ی ناشناس بهم زنگ زد مادرشوهرمم بود جواب دادم دیدم شوهرمه با گوشی خواهر زاده اش آره اومده بودیم شنا تو راه ی جا گیر کردیم ماشین گیر افتاده درنمیاد الان میام خلاصه ساعت ۱شب اومد بماند چقد طلبکار هم بود رفتم گوشیش رو ورداشتم دیدم کلی فیلم از ی مرده غریبه و خودش و یکی که داره فیلم میگیره دارن عرق می‌خورن مسخره مدل می‌رقصن بهش گفتم اینا چیه گفت هیچی گفتم بهم دروغ گفتی میرم به پدرت میگم گفت برو هرکاری دلت میخواد بکن ...
اینکه میخام یکم بعد برم بگم به پدرش پدرشم بفهمه قشنگ می‌ره مغازه ابروشو اونجا می‌بره هیچ مغازه رو از دستش میگیره از خونه هم میندازه بیرون تا الانم چون منو دوست داشت تحمل می‌کرد پسرشو نمیدونم برم بگم یا نه چی بگم ؟😑💔 هر دفعه نگفتم مخفی کردم زیادی از خودش دراومد..
بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری