خانوما دیروز شوهرم بهم گفت میرم خواهر زاده امو بیارم سیسمونی نینی که تو حیاط مونده رو بیارن خونمون باهم جمعه تعطیلی بود بعدش رفت ساعت ۱۰ این رفت سه تا برادر هاش اومدن رفتن این نیومد زنگ زدم رد کرد پیام دادم جواب نداد کلی بهم استرس داد جوری که همش چشمم از پنجره به بیرون بود پدرشوهرم رفته به مادرشوهرم گفته نکنه بچه داره بدنیا میاد پسرت خونه نیست طفلی همش چشمش به بیرونه پدرشوهرمم قشنگ بدش میاد از شوهرم چون رفیق بازی عرق خوری اینا می‌کنه هیچوقت هم ساعت درست نمیاد خونه آدم نمیشه دیشب کلی زنگ زدم نگران بود ورنداشت ساعت۹ ی ناشناس بهم زنگ زد مادرشوهرمم بود جواب دادم دیدم شوهرمه با گوشی خواهر زاده اش آره اومده بودیم شنا تو راه ی جا گیر کردیم ماشین گیر افتاده درنمیاد الان میام خلاصه ساعت ۱شب اومد بماند چقد طلبکار هم بود رفتم گوشیش رو ورداشتم دیدم کلی فیلم از ی مرده غریبه و خودش و یکی که داره فیلم میگیره دارن عرق می‌خورن مسخره مدل می‌رقصن بهش گفتم اینا چیه گفت هیچی گفتم بهم دروغ گفتی میرم به پدرت میگم گفت برو هرکاری دلت میخواد بکن ...
اینکه میخام یکم بعد برم بگم به پدرش پدرشم بفهمه قشنگ می‌ره مغازه ابروشو اونجا می‌بره هیچ مغازه رو از دستش میگیره از خونه هم میندازه بیرون تا الانم چون منو دوست داشت تحمل می‌کرد پسرشو نمیدونم برم بگم یا نه چی بگم ؟😑💔 هر دفعه نگفتم مخفی کردم زیادی از خودش دراومد..
بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۱ پاسخ

چرا واسه همچین آدم بی درکی داری بچه میاری
سنی هم که نداری
اره بگو شاید خودش جمع کنه
خداروشکر پدر شوهرت سمت توعه

برو بگو حق با توعه

ب نظرم بگو اشتباه پنهون کردن بعدا میگن چرا نگفتی اگ مشکل داشت ، بزار بندازه بیرون همونجا راحت زندگی کن بچه رو بزرگ کن پدرشوهرتم حمایت میکنه تا این ادم بشه

به نظرم الان هیچی نگو بزار زایمان کنی بعد بگو الان موقعیت خوبی نیست بخاطر خودت، بعد اینکه حالت خوب شد برو بگو که این اتفاقا افتاده و من بهش فرصت دادم ببینم تغییر میکنه بخاطر بچش یانه دیدم هیچی عوض نشده حالا اومدم به شما بگم
که حداقل اگر بحث و جدلی شد توان و انرژی داشته باشی

عزیزدلمممم اول اینکه تو‌این شرایط مخصوصا این‌هفته ها فقط فقط اولویتت خودت و تودلی نازت باشه.دوم عزیزدلم کل عالم و آدم رو هم جمع کنی بهشون بگی ذات کسیو نمیتونی تغییر بدی هرکی هرجور باشه همون میمونه .سوم چون سنتون کمه این شوهر تا سالیان ک دوزاریش بیفته با زندگیش داره چیکار میکنه همین جوری باید حرص بخوری از دستش .از نظر من فعلا فقط مسلط‌باش ب خودت بخاطر شرایطت و سکوت کن بزار این هفته هام بگذره بعد دنیا آمدن بچه حتما پیش مشاور برو و ازش راهنمایی بگیر هیچ کسی م تو زندگیت دخیل نکن .اگر با مشاور درست شد ک عالیه اگر نه برای زندگیت خودت تصمیم بگیر… بعضی آدم ها با بی محلی بهشون و با اینکه فقط توجهتو به خودت معطوف کنی و بهش اهمیت ندی درست میشن بعضی هام متاسفانه تا اخر عمر درست نمیشن با هیچ روشی . مشاور میفهمه شوهرت جزو کدوم دسته هست.

حتماحتما برو بگو ازچی میترسی؟یبار بذارجمعش کن ادمش کنم

صد در صد به پدر شوهرت بگو عزیزم
اگر واقعا پدرشوهرت آدم خوبیه و تو رو درک میکنه به پدر شوهرت بگو تا ادبش کنه سر عقل بیارش

گفتن خوبه، اما نه اینجوری گفتن ملایم تر بگو اونم چون شرایط خیلی حاد هست بگو وگرنه من مخالف دخالت دادن خانواده هام

برو بگو

نمیخاد بگه مغازه رو باباش ازش بگیره از کجا بیارین برای خرجی دم زایمان .
بیشتر مردا همینطورین ولش کن باز خوبه خانواده دار پدر مادر شوهر من ک همینارم نداره

آخی عزیزم چقدر شرایطتت سخته😭خدا بهت انرژی بده بسلامتی نینی ات بدنیا بیاری

سوال های مرتبط

مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 هفته چهلم بارداری
تاپیکت های قبل گفتم بحث دعوا داشتیم با همسرم مست میکرد میومد الکی میزد منو روانی میشد رسما خلاصه که چند روز تنها درو قفل کردم موندم اتاق می‌رفت سرکار من میومدم از اتاق بیرون رسما خجالت می‌کشیدبیاد حتی بگه غلط کردم چون چن روز مونده به عروسی دختر عموم زد چشممو کبود کرد خلاصه بعد چند روز اومد کلی التماس بقران دیگه ل.ب نمی‌زنم به عرق گفتم بخشیدم من عروسی دختر عموم ی روز قبل رفتم خونه بابام چون خونمون بزرگه عروسی خونه ما بود اینم بگم منو شوهرم فامیلیم من ندونستم شوهرم اومده عروسی یا نه موقع که تایم عروسی تموم شد بهم زنگ زد بیا بریم گفتم باشه اومدیم خونه دیدم یجوریه همش الکی بغلم می‌کنه فلان فهمیدم باز م..س.ت کرده گفتم خوردی گفت آره داداشت داد بعد که دید از دهنش در رفت گفتم کاش نمیومدم اگه میدونستم عرق خوردی عمرا نمیومدم خونه که گفت بخدا قسم الکی گفتم من نخوردم فلان دیگه گیر ندادم موقع خواب داشتیم حرف می‌زدیم مابین حرفمون بهش گفتم قسم بخور به جون نینی بگو خوردی یا نه فقط راستشو بگو اینبار رو کاریت ندارم باز گفت قسم میخورم نخوردم بعد امروز آبجیم گفت آره شوهر من و شوهر تو و شوهر اون یکی آبجیم خوردن عرق تو عروسیم مسخره رقصیدن گفتم بگو بخدا گفت بخدا تازه شوهر تو آورده بوده عر.قو دردم این نیست خورده زهرمارش بشه ایشالا بار دوم که میخوره گیر کنه تو گلوش ب...می...ره دردم اینه چرا سر ی چیز چرت قسم خورد به جون بچمون چرا واقعا من که بهش گفتم کاریت ندارم اینبارو ولی اون قسم الکی خورد ...💔
بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 هفته چهلم بارداری
خانوما شما قضاوت کنید ..😑🙄
من بعد تشکیل قلب به همه گفتیم که بچه داریم ولی بعد انتی که بهم گفتن احتمال کم پسر آبجیم منو ترسوند گفت آره نگو به کسی عوض میشه یهو دید انومالی بهت گفتن دختره منم گفتم اگه بگیم به همه پسره بعد یهو دختر بشه چون فامیل های بشدت حرف دربیاری داریم میگن آره اولش از قصد گفت پسره فلانه فقط به آبجی بزرگم گفتم و مامانم که سنو پیشم بود بعدش مامانم به آبجی وسطیم هم گفت فقط اینا دونستن به همه گفتیم نگفت جنسیت رو گفت معلوم نیست فلانه بعد که انومالی رفتم گفت پسره به همه گفتیم به زن داداشم به جاریم به خواهر شوهرم خلاصه الان زن داداشم حاملس گفت لکه بینی دارم نمخام کسی بفهمه درحالی که لکه بینی خیلییی کم داشت از قصد اونجوری میگفت کلا لکه بینی یکی از علایم حاملگی هست زیادی ترسونده بود مامانم اینارو مامانم به هیچ‌کس نگفت جز منو خواهر هام هرکسی پرسید حاملس مامانم گفت نه خب وقتی میبینن حالت تهوع داره رنگ روش پریده کلا یجوری همه میفهمن مامانم گفت بزار بگیم به فامیلا زن داداشم گفت نه حق ندارین بگین بچه سودا رو قایم کردین از من بقیه حالا بچه منم قایم کنید منم گفتم من بعد تشکیل قلب به همه گفتم باردارم چون انتی احتمال خیلی کم گفت پسره گفتم فعلا نگم بهتره فقط مامانم پیشم بود که فهمید به خواهر هامم مامانم گفت من نگفتم مامانم برگشته بهم میگه تو منو عروسم خراب کردی گفتی چون پسره نگو به بقیه ببینید واقعا من اینجوری موندم..😧 گفتم من کی گفتم چون پسره نگو؟بقیه پایین👇
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان دیانا  🩷 مامان دیانا 🩷 ۱ ماهگی