تاپیکت های قبل گفتم بحث دعوا داشتیم با همسرم مست میکرد میومد الکی میزد منو روانی میشد رسما خلاصه که چند روز تنها درو قفل کردم موندم اتاق می‌رفت سرکار من میومدم از اتاق بیرون رسما خجالت می‌کشیدبیاد حتی بگه غلط کردم چون چن روز مونده به عروسی دختر عموم زد چشممو کبود کرد خلاصه بعد چند روز اومد کلی التماس بقران دیگه ل.ب نمی‌زنم به عرق گفتم بخشیدم من عروسی دختر عموم ی روز قبل رفتم خونه بابام چون خونمون بزرگه عروسی خونه ما بود اینم بگم منو شوهرم فامیلیم من ندونستم شوهرم اومده عروسی یا نه موقع که تایم عروسی تموم شد بهم زنگ زد بیا بریم گفتم باشه اومدیم خونه دیدم یجوریه همش الکی بغلم می‌کنه فلان فهمیدم باز م..س.ت کرده گفتم خوردی گفت آره داداشت داد بعد که دید از دهنش در رفت گفتم کاش نمیومدم اگه میدونستم عرق خوردی عمرا نمیومدم خونه که گفت بخدا قسم الکی گفتم من نخوردم فلان دیگه گیر ندادم موقع خواب داشتیم حرف می‌زدیم مابین حرفمون بهش گفتم قسم بخور به جون نینی بگو خوردی یا نه فقط راستشو بگو اینبار رو کاریت ندارم باز گفت قسم میخورم نخوردم بعد امروز آبجیم گفت آره شوهر من و شوهر تو و شوهر اون یکی آبجیم خوردن عرق تو عروسیم مسخره رقصیدن گفتم بگو بخدا گفت بخدا تازه شوهر تو آورده بوده عر.قو دردم این نیست خورده زهرمارش بشه ایشالا بار دوم که میخوره گیر کنه تو گلوش ب...می...ره دردم اینه چرا سر ی چیز چرت قسم خورد به جون بچمون چرا واقعا من که بهش گفتم کاریت ندارم اینبارو ولی اون قسم الکی خورد ...💔
بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۵ پاسخ

گلم بنظر من نباید به جون نی نی قسم ش میدادی

یادت باشه هیچوقت و هرگز جون بچتو واسه هیچ چیز و هیچکس نه قسم بخوزی نه قسم بدی !


خوب معلومه که شوهرت دروغ میگفت
مگه سرش درد میکنه که بعد میخاسته دنبال درست کردن باشه و …
راحتترین راه دروغ رو انتخاب کرده
تو نباید جون بچتو قسم بدی


الانم دیکه به روش نیار
اما بگو اگه کوچکترین حسی کنم که خوزدی یا دست زدی بهش
دیگه وای نمیستمو …
بترسونش

خب تو نباید از الان عادت کنی به جون بچت قسم خوردنو عادی کنی ..

تو مستی قسم خورده

اره تو گفتی کار ندارم ولی اون ترسیده بود

به نظرم یه بار که تو ماشینش داشت یا مست رانندگی می‌کرد به پلیس بگو یه گوش مالی بهش بدن یکم حواسش جمع میشه

عزیزم اون مست بوده و تو حال خودش نبوده،ای کاش تو اون حالش نمیخاسی بجون بچتون قسم بخوره
فرداش میپرسیدی
ولی بنظرم کلا اشتباهه ک بخای قسم بخوره تا حرفشو باور کنی،حس و قلبت هرچی گفتن همونو باورکن تا با قسم دروغش حالتو بدتر نکنه

شوهرت چند سالشه؟

چقدر تو مظلومی دختر من جات بودم جررررررش میدادام 😀 😃 😅 تو کتم نمیره یکی بهم زور بگه

چرا شوهرتونو وقتی شمارو میزنه شما یجوری نمیزنین که بره شکایت کنه؟؟؟؟؟؟

منم شوهرم گاهی هر چند وقت یکبار میگه برم بخورم میگم برو خوب میره میخوره میاد منم سر به سرش نمیزارم اون شب
یا اگه حتی گاهی نگه و بیاد خونه سریع میگه بخدا کم خوردم 😂 بازم من چیزی نمیگم چون حالت عادی نیست منم برم رو مخش تهش دعوا میشه فرداش که حالش خوب میشه باهاش حرف میزنم که رعایت کن

هرشب که عرق نمیخوره

نمی‌دونم چرا وقتی جنبه ندارن میخورن فقد زندگیشونو خراب کنن 🥲حیف این زندگی نیس زن ب این بسازی بخاطر ی چیز مسخره خراب شه کاش ب ی بزرگ تر بگی یکم گوشش و بپیچونن شاید آدم شد

عزیزم چرا میخوره ب پدرش بگو باهاشون حرف بزن بگو پسرت همش مسته منو میزنه فلان

تو حاملگی بهت میزد ؟؟

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۳ ماهگی
بیاین بگین من چیکار کنم مادرشوهرم با ما زندگی میکرد بعد ی روز من رفتم خونه مامانم خانوم بدون ناهار مونده نتونسته درست بکنه بخوره زنگ زده ب پسر بزرگش ک اره من مردم از گرسنگی شوهرم گفت که همه چی تو خونه هست خودش درست نکرده نخورده دیگه چقد شوهرمو نفرین کرد ی کپسول گاز اورده بود گرفت بازش کرد سبد کالا خودش داده بود بگیریم اونارم برداشت بعد سع روز رفت خونه مادرش بعد دو روز پیام داد ب شوهرم کلی حرف ب منو مامانم گفت در حالی ک نه من نه مادرم یک کلمه هم بهش چیزی نگفتیم بعد این ماجراها هیچی نگفتم الان زنگ زده ب شوهرم فردا بیا دنبالم وسایلاش خونه ما هستش ب شوهرم گفتم نمیذارمش بیادش هم دعوا درست میکنم همش میگه اوففففف بنظرتون چیکار کنم کولرمون هم یکیه بخاد بیاد زیر پاهای ما بخابه اینقدر حرص خوردم فقط خدا نکنه فردا بیاد وگرن پ ا ر ش میکنم 😑😑😑😑🫠🫠






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان حسین👶🏻💙 مامان حسین👶🏻💙 هفته سی‌ویکم بارداری
مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 هفته سی‌وچهارم بارداری
خانوما من واقعا حالم بده با شوهرم بحث دعوا کردیم دیروز بعد الانم قهریم نخاستم مامانم بفهمه اینا از صبح زنگ زده قشنگ خودمو نگه داشتم حرف زدم جوری که نفهمه ناراحتم بعد شوهرم از سر کار اومد من اومدم اتاق درو قفل کردم مامانم زنگ زد مجبور شدم جواب بدم که نگران نشه بعد آروم حرف میزدم که شوهرم گوش نده حرفامو مامانم میگه انگار ناراحتی میگم نه حوصله ندارم میگه چیشدهه میگم هیچی بهونه پیدا نکردم گفتم آینه کوچولو داشتم اون بماند که چقدر غر زد آروم حرف نزن برگشته میگه چون بد دلی اینه تا شکست هرچی میشه زود ناراحت میشی واسه همون همه چیت خراب میشه من که الکی گفتم ولی مامانم حالمو بدتر کرد میگه اصلا اشتباه کردم زنگ زدم بهت یجوری حرف میزنی آدم اعصابش خورد میشه میگم مامان شاید نمخام کسی صدامو بشنوه اینجا با اینکه صدامو تو میشنوی بازم گیر دادی بهم زود میگه خداحافظ هیچوقت بهت زنگ نمیزنم منم قطع کردم اینور دلم پره مامانمم بدترش کرد یعنی هیچوقت درک نشدم طرف خانواده ام واسه همین هرچی میشه هیچی نمیگم بهشون الانم چن روز دیگه عروسیه دختر عمومه دیشب یجوری زد به چشمم ک ورم کبوده منم دستشو گاز گرفتم ی بار نشد الانم معذرت خواهی کنه عین خیالش نیست من اتاق هستم یا نه اینم از خانواده ام دیگه طاقت ندارم این همه تنهایی رو.. هیچکس درکم نمیکنه نشد یکی بگه این حاملس انقد دلشو نشکونید..💔

بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
سلام مامانای عزیز میخوام یه چی بهتون بگم دوره بارداری خیلی دوره حساس است و اینکه دکتر ها هم عین خیال شون نیست من ۱۶هفته رفتم مطب دکترم بعد سنو کرد دیدم دکترم با منشی ش پچ پچ می‌کنه من شک کردم گفتم خانم دکتر مشکلی است دوبار سه بار پرسیدم جواب منو نداد بعد گفت بلی بچت تک شریانی است گفتم یعنی چی گفت من دقیق نمیتونم بگم چی باید بری زوتر سنو آنومالی خب من تازه ۱۶هفته بودم ویک هفته باید صب میکردم خب یه هفته مثل یه سال گذشت من شب روز گریه میکردم شوهرم همینطور چون ما دوسال منتظر دخترم 🩷 بودیم خب ۱۷هفته شدو من با نامه دکترم رفتم سنو آنومالی چشامو بستم اصلاً نگاه دکتر نکردم بعد نیم ساعت تمام شد دکتر گفت بلند شو گفتم مشکلی است گفت نه همه چی عالی است بچت سالمه وای نگو که انگار من تازه متولد شده بودم
بعد گفتم خب دکترم گفته بند ناف بچم تک شریانی است گفت مشکلی ندارد
دوبار سنو رشد رفتم تو ۳۰هفته و۲۶هفته که خدارشکر همه چی عالی بود بعد ۳۲هفته م شد که رفتم دوباره مطب دکتر سنو کرد بعد داشت به منشی ش توزیع میداد بعد دکترم از پرسید گفت کی بهت گفته که بند ناف بچت تک شریانی است گفتم شما گفتید بعد سنو آنومالی هم که رفتم گفت تک شریانی است
دکترم گفت الان که خوبه یعنی تک شریانی نیس من خیلی اعصابم خورد شد از یک طرف خوشحالم که مشکلی نیس ازیه طرف منو یه هفته الکی نگران ساختن







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۴ ماهگی
مادرشوهرم بعد 3 ماه زنگ. زد بم منم جواب ندادم
الانم شوهذم رنگ. زد میگه چرا جواب مامانم ندادی منم گفتم پیامت میدم اخه مامانم پیشم بود
پیامش دادم گفتم پ مادرت بعد 3 ماه یادش افتاد عروس و نوه داره؟؟؟ تازه به تو. گفته که جواب نداده زنت؟ پ تو زبون نداری بگی مامان بعد سه ماه زنگ زدی به زنم انتظار داری جواب بده؟
بعد پیامش دادم باز گفتم وقتی مادرت احترام و عزت منو نداره یعنی عزت و احترام پسرشم نداره پ من اون سری بستری شدم توهم نبودی یه زنگ نزد بگه پسرم نیست بیینم عروسم چیزی میخاد یا نه اصن زنگم نزدد یبار بهم باز بستری شدم قبل عید نیمد نیمد ساعت10 شب یه زور شوهذم اومده بود حرفم نمیزدـ
من چندبار رفتم خونشون خودشو سنگین گرفت و اصن محل نداد ارزش قائل نشد برام بعد الان تازه زنگ. زده اومده به توام گفته تازه؟؟
بعد گفتم خواهشا اینبار پشت زنت وایسا میبینی که زنت این همه احترام و عزت مادرت دارع ولی اون چی اخه؟؟
نه ماه به دردم نخورد فقط اذیتم کرد
بعدش گفتم من عصر زنگش میزنم ولی همه اینارا به مادرت میگم من اهل بی احترامی نیستم ولی حرف دلمو میزنم بهش

#بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
سلام مامانا میگم من امروز بهداشت بودم بعد وزنم 70بود چند روزی که معده درد دارم ومعده مو که درد میگیره نفس تنگی برام پیش میاد الان به ماما که تو بهداشت است گفتم میگه 5کیلو اضافه کردم یعنی خیلی زیاده بعد گفت به دکترت بگو منم زنگ زدم به منشی دکترم میگه باید بری پیش متخصص قلب بعد این چه ربطی به دکتر قلب دارد الان من چی کار کنم یعنی به بچم کدام مشکلی پیش نمیاد بنظر شما چی میشه لطفاً بگید برم پیش متخصص قلب دودلم که چی کار کنم










بارداری و شیردهی بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری