خانوما من واقعا حالم بده با شوهرم بحث دعوا کردیم دیروز بعد الانم قهریم نخاستم مامانم بفهمه اینا از صبح زنگ زده قشنگ خودمو نگه داشتم حرف زدم جوری که نفهمه ناراحتم بعد شوهرم از سر کار اومد من اومدم اتاق درو قفل کردم مامانم زنگ زد مجبور شدم جواب بدم که نگران نشه بعد آروم حرف میزدم که شوهرم گوش نده حرفامو مامانم میگه انگار ناراحتی میگم نه حوصله ندارم میگه چیشدهه میگم هیچی بهونه پیدا نکردم گفتم آینه کوچولو داشتم اون بماند که چقدر غر زد آروم حرف نزن برگشته میگه چون بد دلی اینه تا شکست هرچی میشه زود ناراحت میشی واسه همون همه چیت خراب میشه من که الکی گفتم ولی مامانم حالمو بدتر کرد میگه اصلا اشتباه کردم زنگ زدم بهت یجوری حرف میزنی آدم اعصابش خورد میشه میگم مامان شاید نمخام کسی صدامو بشنوه اینجا با اینکه صدامو تو میشنوی بازم گیر دادی بهم زود میگه خداحافظ هیچوقت بهت زنگ نمیزنم منم قطع کردم اینور دلم پره مامانمم بدترش کرد یعنی هیچوقت درک نشدم طرف خانواده ام واسه همین هرچی میشه هیچی نمیگم بهشون الانم چن روز دیگه عروسیه دختر عمومه دیشب یجوری زد به چشمم ک ورم کبوده منم دستشو گاز گرفتم ی بار نشد الانم معذرت خواهی کنه عین خیالش نیست من اتاق هستم یا نه اینم از خانواده ام دیگه طاقت ندارم این همه تنهایی رو.. هیچکس درکم نمیکنه نشد یکی بگه این حاملس انقد دلشو نشکونید..💔

بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۱۸ پاسخ

عزیزم سعی کن حالتو خوب نگه داری بخاطر تو دلیت به این فک کنم ایشالا ی چند وقت دیگه نی نی نازتو ایشالا بسلامتی بغل میکنی
اینجوری که متوجه شدم اوایل ازدواجته و ۱۸ سالتونه،
واقعا اوایل ازدواج بحث خیلی زیاده خیلی
چون دو طرف هنوز به رفتار و کردار هم عادت ندارن،
مطمئن باش که همسرتم پشیمونه،ولی احساس میکنم برای تنبیه کردن توعه که اینجوری قهر میدونه
ولی سعی کن بخاطر نی نی خوشگلت اینبارو خودت پیش قدم شو و باهاش صحبت کن
ببین نیازی نیست بری منت کشی ،فقط یجوری رفتار کن که تو قهر نیستی و برات مهم نیست، مثه هر روزت عادی باش کاراتو انجام بده شامو ناهارتو درست کن سریال ببین
کم کم ی کلمه تو ی کلمه اون آشتی میکنید
و بهش بگو حداقل بخاطر این بچه تو راهی دلت بسوزه منو ناراحت نکن سمه برام استرس
اصلا ناراحت نباش مردا همه همینن....توام مثه اون اصلا برات مهم نباشه
ایشالا که همیشه چیز درست میشه توکلت بخدا❤️

من امروز داشت ادام در میومد داخل دفتر پیشتخوان
منم گفتم برو ادای خواهرتو دربیار..وپن سرش غیرت داره
یهو جدی گفت بزنم تو دهنت دندونات خرد شه
گفتم جرات تو ک نه ..جرات جد و ابادت نمیشه
دیکه لال شد
ازش متنفرم
از طایفشون 🤢 می‌گیره

شوهرت زد تو چشمت😐؟!

ماهایی که هیچ حمایتی از طرف خانواده نداریم و مشکلیم پیش میاد برامون بیشتر نمک رو زخم هستن تا مرهم
خیلی مظلومیم❤💔

عزیزم الان به هیچی فکر نکن فقط مراقب خودت و نینی باش با همسرتون هم زیاد وارد بحث نشوید خدا نکرده دوباره بهتون آسیب نزنه

زن حامله رو کی میزنه اخه💔

عزیزم فقد کوچولوت تو زندگیت برات مهم باشه
اصلا اهمیت نده بهشون خودشون ب کار بدی ک کردن پی میبرن 😊

عزیزم🥺🥺چقد برات ناراحت شدم ب روزی ک نی نی قشنگت میادو تموم تنهایی و غمهاتو می شوره میبره فکر کن بخاطر اون غصه نخور همه ماها روزای تلخ داریم فقط متفاوته.

دستش بشکنه ک‌رو رن‌حامله دست بلند کرد

زندگی برای هرکسی با سختی های متفاوتی داره میگذره...کلا جالب نیست

ناراحت نباش ،شما تنها نیستی هر کدوم ی چیزی برای ناراحتی داریم

الهی بگردم
ولی نمیدونم چرا جدیدا خانواده ها اینطوری شدن
منم واقعا خیلی موقع ها شده از دست خانوادم بهم ریختم

شوهرمنم 🐂🫏 مال تویه

عجب آدمای سمی دورت جم کردی دختر....

الهی بگردم:)
با همسرت حرف بزن،آقایون معمولا مغرورن ولی منطقی ان همه مشکلارو میشه با صحبت کردن حل کرد باهاشون

منم یکی دوهفته است خیلی با شوهرم دعوا میکنم چند بارم از مامانم دلخور شدم و گریه کردم فک کنم مال هورموناست

بمیرم برا دلت🙂

آخی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان امید کوچولو😍❤ مامان امید کوچولو😍❤ ۴ ماهگی
مادرشوهرم بعد 3 ماه زنگ. زد بم منم جواب ندادم
الانم شوهذم رنگ. زد میگه چرا جواب مامانم ندادی منم گفتم پیامت میدم اخه مامانم پیشم بود
پیامش دادم گفتم پ مادرت بعد 3 ماه یادش افتاد عروس و نوه داره؟؟؟ تازه به تو. گفته که جواب نداده زنت؟ پ تو زبون نداری بگی مامان بعد سه ماه زنگ زدی به زنم انتظار داری جواب بده؟
بعد پیامش دادم باز گفتم وقتی مادرت احترام و عزت منو نداره یعنی عزت و احترام پسرشم نداره پ من اون سری بستری شدم توهم نبودی یه زنگ نزد بگه پسرم نیست بیینم عروسم چیزی میخاد یا نه اصن زنگم نزدد یبار بهم باز بستری شدم قبل عید نیمد نیمد ساعت10 شب یه زور شوهذم اومده بود حرفم نمیزدـ
من چندبار رفتم خونشون خودشو سنگین گرفت و اصن محل نداد ارزش قائل نشد برام بعد الان تازه زنگ. زده اومده به توام گفته تازه؟؟
بعد گفتم خواهشا اینبار پشت زنت وایسا میبینی که زنت این همه احترام و عزت مادرت دارع ولی اون چی اخه؟؟
نه ماه به دردم نخورد فقط اذیتم کرد
بعدش گفتم من عصر زنگش میزنم ولی همه اینارا به مادرت میگم من اهل بی احترامی نیستم ولی حرف دلمو میزنم بهش

#بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان پسرای نازم😍🩵 مامان پسرای نازم😍🩵 ۲ ماهگی
واقعا یعنی چی بعضی دکترا خیلی بی درک و نفهم هستن بخدا امروز رفتم دکتر اینقد پول ویزیت دادم گفتم واسم امپول ریه هم بنویسید گفت باشه رفتم داروخونه اومدم میبینم ننوشته دارو ریه اومدم بهش میگم چرا دارو ریه ننوشتین انگار دارم گل لگد میدم اصلا ب حرفم گوش نمیده بعد قبل اینکه برام داروهاروبنویسه رفتم نشستم الان چی میشه خانم به حرفام گوش بده زنگ زده واس یکی نشسته داره حرف میزنه که موز بخری موز های قبلی خراب بودن خوب لعنتی من نفسم بالا نمیاد تو یجای اینکه به مریض برسی نشستی از موز حرف میزنی که کی حرفات تمون بشه من اومدم بیرون رفتم دارو گرفتم اومدم یه مریض خیلی بدحال بود طفلی اومده بوددکتر رفته بود تو یه اتاق نشسته بود با یه زنه حرف میزد هرچی میگفتن بیا مریض حال نداره میگفت میام بعدا میام بعدا یعنی اینقد یه ادم براش بی اهمیت بود🥲🥲🥲
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداریبارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداریبارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداریبارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداریبارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
سلام مامانا میگم من امروز بهداشت بودم بعد وزنم 70بود چند روزی که معده درد دارم ومعده مو که درد میگیره نفس تنگی برام پیش میاد الان به ماما که تو بهداشت است گفتم میگه 5کیلو اضافه کردم یعنی خیلی زیاده بعد گفت به دکترت بگو منم زنگ زدم به منشی دکترم میگه باید بری پیش متخصص قلب بعد این چه ربطی به دکتر قلب دارد الان من چی کار کنم یعنی به بچم کدام مشکلی پیش نمیاد بنظر شما چی میشه لطفاً بگید برم پیش متخصص قلب دودلم که چی کار کنم










بارداری و شیردهی بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان نیلا مامان نیلا ۳ ماهگی
بیاین بگین من چیکار کنم مادرشوهرم با ما زندگی میکرد بعد ی روز من رفتم خونه مامانم خانوم بدون ناهار مونده نتونسته درست بکنه بخوره زنگ زده ب پسر بزرگش ک اره من مردم از گرسنگی شوهرم گفت که همه چی تو خونه هست خودش درست نکرده نخورده دیگه چقد شوهرمو نفرین کرد ی کپسول گاز اورده بود گرفت بازش کرد سبد کالا خودش داده بود بگیریم اونارم برداشت بعد سع روز رفت خونه مادرش بعد دو روز پیام داد ب شوهرم کلی حرف ب منو مامانم گفت در حالی ک نه من نه مادرم یک کلمه هم بهش چیزی نگفتیم بعد این ماجراها هیچی نگفتم الان زنگ زده ب شوهرم فردا بیا دنبالم وسایلاش خونه ما هستش ب شوهرم گفتم نمیذارمش بیادش هم دعوا درست میکنم همش میگه اوففففف بنظرتون چیکار کنم کولرمون هم یکیه بخاد بیاد زیر پاهای ما بخابه اینقدر حرص خوردم فقط خدا نکنه فردا بیاد وگرن پ ا ر ش میکنم 😑😑😑😑🫠🫠






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 هفته سی‌وچهارم بارداری
تاپیکت های قبل گفتم بحث دعوا داشتیم با همسرم مست میکرد میومد الکی میزد منو روانی میشد رسما خلاصه که چند روز تنها درو قفل کردم موندم اتاق می‌رفت سرکار من میومدم از اتاق بیرون رسما خجالت می‌کشیدبیاد حتی بگه غلط کردم چون چن روز مونده به عروسی دختر عموم زد چشممو کبود کرد خلاصه بعد چند روز اومد کلی التماس بقران دیگه ل.ب نمی‌زنم به عرق گفتم بخشیدم من عروسی دختر عموم ی روز قبل رفتم خونه بابام چون خونمون بزرگه عروسی خونه ما بود اینم بگم منو شوهرم فامیلیم من ندونستم شوهرم اومده عروسی یا نه موقع که تایم عروسی تموم شد بهم زنگ زد بیا بریم گفتم باشه اومدیم خونه دیدم یجوریه همش الکی بغلم می‌کنه فلان فهمیدم باز م..س.ت کرده گفتم خوردی گفت آره داداشت داد بعد که دید از دهنش در رفت گفتم کاش نمیومدم اگه میدونستم عرق خوردی عمرا نمیومدم خونه که گفت بخدا قسم الکی گفتم من نخوردم فلان دیگه گیر ندادم موقع خواب داشتیم حرف می‌زدیم مابین حرفمون بهش گفتم قسم بخور به جون نینی بگو خوردی یا نه فقط راستشو بگو اینبار رو کاریت ندارم باز گفت قسم میخورم نخوردم بعد امروز آبجیم گفت آره شوهر من و شوهر تو و شوهر اون یکی آبجیم خوردن عرق تو عروسیم مسخره رقصیدن گفتم بگو بخدا گفت بخدا تازه شوهر تو آورده بوده عر.قو دردم این نیست خورده زهرمارش بشه ایشالا بار دوم که میخوره گیر کنه تو گلوش ب...می...ره دردم اینه چرا سر ی چیز چرت قسم خورد به جون بچمون چرا واقعا من که بهش گفتم کاریت ندارم اینبارو ولی اون قسم الکی خورد ...💔
بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری