۶ پاسخ

پسر منم همینه خواهر

عزیزم اونا ک نمیدونن خطرناکه دختر منم از رخت آویز میره بالا، از اپن میره بالا، میره لبه مبل خم میشه یه بار تو هوا گرفتمش با سر داشت میفتاد نمییییفهمن😬😬 دارن تجربه میکنن دیگه ما باید چهار چشمی مراقبشون باشیم، در پریزهارو چسب بزن یا محافظ بگیر

واسه پریز برقات درپوش بخر عالیه راحت میشی

تنها نیستی خواهر خونه ما شبیه مسجد شده همه چی رو جمع کردیم

بچه منم همینه همه چیو جمع کردم همه چیییییییییی.
در کلید پریزارو چسب زدم جوری که نتونه بکنه
هرچیز تیری که رو زمینه جمع کردم نکنه تو برق
همه ی وسایل تو ارتفاع رفتن تا حدی که دستش نرسه.
چاره ای نداری بچه ت شیطونه همین

بچه منم همینه الان ناخن کرد تو چشمم
چشمم باز نمیشه خون شده

سوال های مرتبط

مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم
مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
تیامیس و بردم دکتر چند روز پیش دکتر بدون هیچ بازی چیزی دخترمو خوابوند قدشو چک کنه دخترمم بی حوصله بود هی گریه کرد بعد اومد دور سرشو چک کنه خیلی نق نق کرد گفت وزنش یکم کم ولی ممکنه بخاطر ژنتیک باشه باید ماهی ۲۰۰ تا اضافه کنه اما تو ۳ ماه ۳۰۰ تا اضافه کرده وووو….بعد یهو دخترم گفت می می
چند ساعت بود شیر نخورده بود گفتم ببخشید میتونم اینجا شیرش بدم برگشت گفت اشتباهت همینه دیگ هی شیرش میدی گفتم چند ساعته نخورده گفت همتون همین میگید شما مادرا یه سره صبح تا شب سینتون میکنید تو دهن بچه ب جای شام ناهار صبحونه و….یعنی مثل این مادرشوهرا انقدر غر زد ب جونم اجازه حرف نمیداد پرام ریخته بود😂😂خواستم بگم چی میگی بنده خدا جاج نکن برا خودت داری داستان میبافی
نمیدونم با کی دعواش میشه هر دفه یه اخلاق خاص داره😐😂والا بخدا من همش دنبال اینم شیر نخوره یه سره سرگرمش میکنم هی میگ می می ولی حواسشو پرت میکنم همش غذا های جورباجور میپزم دست تنهام و یه سره دخترم بهونه میگیره پیشش باشم به یه بدختی میپزم ولی صبح تا شب یه چیزی میدم بخوره و پشتش جمع میکنم ولی چیزی کم نمیزارم براش
وزن نگرفتنش بیشتر سر تحرک زیاد و خواب نا منظمش بود حالا خوابشو تنظیم کردم چند روزه چشش نکنم وزن داره میگیره
این ماه میبرم وزنشو نشون دکتره میدم میگم عمت سینشو میکنه تو حلق بچش ک غذا نپزه😂😂پروی قضاوتگر