۴ پاسخ

پسر من که مدام دعوای منو شوهرم رو میندازه با اذیتاش قبل این بچه من بچسر همه چی تفاهم داشتیم حالا اینقدر رو اعصاب جفتمونه شدیم خروس جنگی

عزیزم
منم مثل همسر شما
یکی دوبار صبر میکنم ببینم زیادی شیطنت میکنه دعواش میکنم گریه میکنه میره بغل باباش
با اینکه مشاوره خوندم خودم
ولی بیشتر مواقع صبرم لبریز میشه
بعدش پشیمون میشم که چرا دعواش کردم

همسرت از رو اینکه دوسش داره عصبی شده یه لحظه
بهش حق میدم نگران شده

یه اسپند دود کن
حالا شوهرت چرا بهش حرف زد
باید می رفت بغلش می‌کرد

عزیزم یه اسپند حتما براش دود کن صدقه هم بده

سوال های مرتبط

مامان آنا مامان آنا ۱ سالگی
فرزندپروری .شنبه ما رفتیم پارک یه خانواده با فاصله از ما نشسته بودن سه تا بچه داشت دوچرخه داشتن دخترم دید فت سمت دوجرخه مامانش اومد گفت زیاد به حرفش گوش:نکن بعدا نمیتونی از پسش بربیای من برا خودت میگم وگرنه دوچرخه که ارزشی نداره
بچمو بغل کردم اومدم اینور گریه کرد دوچرخه میخواست سوارشه
بچه های اون خانومه اومدن جلوش دوچرخه سواری گفتم خاله برین اونور تا نبینه گریه کنه نمیرفتن بازم زنه اومد گفت چقد گریه میکنه بچت هنیشه اینطورع
گفتم نه الان دوچرخه هی جلوش بهش چشمک میزنه لینم عاشق چرخ و ایناست اونم هی میگفت نه بچه باید اینجور باشه اونجور باشه درهمین حین دختر پنج سالش اومد گفت جیش دارم گفت برو پای درخت
بچه شلوارشو کشید پایین جلو همه جیش کرد
پاشد شلوارو کشید اومد سوار دوچرخه بچه ی خر منم گیر که من میخام سوار بشم
یعنی خدای نجاست و چندش بودن
سرو وضع بچه ها رو میدیدی میخواستی بالا بیاری کوچیکه یه ور صورتش زخم پاهاش زخم
بزرگه بوی جیش میداد
اون یکی لباساش انگار دوسال بود اب نخورده بود بچه رو بغل کردم دویدم پیش شوهرم تا گریه نکنه بیشتر گریه کرد .
میدونین از چی ناراحتم از اینکه دخترم کاری کرد که همونا بهمون ایراد گرفتن عکس العمل مناسب در اینجور موارد با بچه ی خودمون چی باید باشه
فرزندپروری#شیرخشک#پوشک#
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
خدا پسرم برام دوباره داد بهم
خدا خودش کمکم کرد
هیچی نمتونم بگم فقط خدایا شکرت 😭😭😭

عصر چای ریختیم اومدم بخوریم پسرم قند برداشت دو تا یکی دستش بود یکی گذاشت تو دهنش هر بار میخوره منم چیزی نگفتم چون یکی کوچلو برمی‌داره یا با چای میخوره
گذاشت دهنش رفت اونطرف بالش بود دراز کشید یهوی دیدم خفه میشه بلند شدم از پشتش آنقدر زدم بالا بیاد نیومد گیر کرده بود نه می‌رفت بالا نه پایین کلا صداش در نیومد کبود شد پسرم 😭😭
از پشتس زدم به اورژانس زنگ زدیم جواب ندادن پسرم صداش در نیومد کبود شد شوهرم با دستش گلوش پایین کشید کمی از دهنش خون اومد دیدم دیگه دست پا میزد اصلا نمتونست نفس بکشه مردم دیگه خودم جون میدادم گفت دیگه بیا بچه رو از دستم رفت شوهرم آب داد بهش منم خودمو کتک میزدم داد میزدم
شوهرم آب داد با انگشت فرو کرد دهن بچه قند هل داد رفت پایین نفس در اومد بعد گریه کرد😭😭😭
من چیزی دیگه نفهمیدم دستم بی حس اصلا افتاده رو زانوم بی حس خودمو کتک میزدم گریه میکردم شوهرم گفت خوبه ببین
وای خدا چی کار کنم انقدر گریه کردم پشت پسر مو باز کردم دیدم کبود شده انقدر از پشتش زدم کبود شده 😭😭
الآنم فقط گریه که چرا اینطوری زدم دستم بیافته مامان چرا زدم
عذاب وجدان دارم خدایا چی کار کنم
بچه ام نمتونه چیزی قورت بده گلوش زخم شده چیزی نخورد هیچی فقط آب وشیر دادم بهش کمی فقط موز نرمه دادم ببینیم می‌تونه بخوره کم خورد
آب دهنش قورت میده میترسه گریه می‌کنه دستش رو میذاره گلوش
خدا به سر هیچ مادری نیارع خدا با بچه امتحان نکنه 😭😭😭
خیلی اشتباهه من هر بار گفتم میخوره دیگه ولی کار ی بار میشه چیزی زمین نمیزارم ولی با قند میخواست خفه بشه
آرین خدا داد خودش نگهدارش باشه 🤲