۷ پاسخ

اینا بد شدن کلا ی جوری شدن برا من ک غیر قابل کنترللللل بعضی وقتا از دستشون فقط خودمو میزنم
ما هم مگه دیگه چقدر روان و اعصاب برامون مونده اونم یکی مثل من ک تنهاست بدون کمکی همش میگن حوصلمون سررفته بابا ادمیم من ک از بچه متنفرشدم فقط صدای من نیاد بخدا همه آروم آروم خودم خجالت می کشم از بس تذکر شنیدم

چون شوهرامون کمک نیستن همه مسئولیت بچه میفته گردن خودمون

عزیزم قرص مود پلاس بخور،،، اینا بچه ن کاراشون طبیعیه، ما کم طاقتیم.
پسر بزرگ من عاصیم کرده ، اصلا نمیتونم از پسش بربیام

ميشه بگي تفاوت سنيشون چندساله؟واينكه بچه اول حسادن كرديانه؟

منم همینن والا هر روز یه داستان داریم 🤦🥲

منم همینجورم،کل روز تحمل میکنم،تو رخت خواب نمیتونم دیگع

چراهرچی بزرگترمیشن بدترمیشن

سوال های مرتبط

مامان ایلیا جونم❣️ مامان ایلیا جونم❣️ ۵ سالگی
خانوما ی مشورت میدین

میگم وقتی خونه ایم ایلیا اصلا با وسایلش بازی نمیکنه یعنی بهت بگم شاید کلا ی ربع با توپش شوت بزنه و شایدم کلا تو روز ی ربع هم با ۴ تا اسباب بازی ور بره همینننننن

همش یا باید با ما مشغول باشه یا کارتون تلویزیون یا همینجوری میخوابه کف زمین و رو مبل و‌غر میزنه و میگ حوصله م سر رفته و اینا من دیگ انقدددد قاطی کردم

دادو بیداد کردم ک اینهمه اسباب بازی ریخته اصلا بازی نمیکنی و دیگه برات نمیخرم و پاشو بازی کن و اینا خیلی دیگ عصبانی شدم
بخدا جرا ت ندارم ی روز خونه باشم صب تا شب چون همش میخواد کارتون ببینه یا همش باید من باهاش مشغوول باشم همین دو حالته ..

ولی خب خیلی دعواش کردم و‌جیزایی ک واقعا نباید میگفتم و‌گفتم🫤🫤🫤

کلا خیلی هی بهش میگم بازی کن برو با اسباب بازیات بازی کن چرا خودت بازی نمیکنی و.. حس میکنم حساستر شده اصلا بعد هی میگه مامان بازی کردم یا دارم بازی میکنم یعنی انگار خودشم استرسشو گرفته
نمیدونم واقعا چیکا کنم🙄🙄🙄🤦‍♂️🤦‍♂️🤦‍♂️
مامان زی زی گولو مامان زی زی گولو ۴ سالگی
باورم نمیشه دیشب برای اینکه دخترم دیر خوابید و تازگیا رضایت نمیده نه با باباش بره حمام نه باهم بخوابن نه باهم تنهایی بازی کنن و من حتما باید حضور داشته باشم گریه کردم
فشار روانی این روزا ک برای هممون هست همسرمم این روزای اخر سال خیلی درگیری کاریش زیاد میشه و کمتر فرصت داره با دخترم وقت بگذرونه ...برای همین زیادی وابسته خودم شده...
ساعت ۲ نصف شب اینقد گریه کردم و هق هق کردم دیدم همسرم پاشده سینک ک لبالب پر از ظرف بود رو میشوره😂
الان نبینین میخندم دیشب برای اینکه اون داشت با خستگی ک از صبح چندتا جلسه مهم داشت امروزم همینطور ولی ۲ شب داشت برا من ظرف میشست هم گریه کردم🥲😂
ولی واقعا به خاطر کار خونه گریه نکردم به خاطر دخترم ک چسبیده بهم و دوس داره همه کاراشو خودم بکنم گریه کردم...
اینقد دل نازک شدم و تحت فشارم ک برای چیز ساده و مسخره ای اینطوری بهم ریختم..
اینکه همش تو خونه باشیم با بچه و دائم نگران و مضطرب ادم رو فرسوده میکنه...



#پوشک
#شیرخشک
#اسهال
#یبوست
#پی پی
#فرزندپروری
#فرزند