امروز از لحاظ روحی خیلییی تو فشار بودم یک هفته هم هست پریود نشدم انگار مغزم خیلی تو فشاره بچه هارو فرستادم بیرون نشستم فقط دااارم زار میزنم جالبه قبلا وقتی دلم میگرفت وقتی ناراحت بودم ب کارای شوهرم فکر میکردم الان تمام مدت بچه هام جلو چشمم بودن یاد دادی ک سرشون زدم یاد تک تک کاراییی ک نباید میکردمو کردم زار زدم من از طرف خانواده شاید اولویت دهم باشم انگار ی جورایی خودم از پس خودم بر اومدم بعد همش تو گریه میگفتم تو ک انقدر سخت بوده برات چرا پس برای بچه هات جبران نمیکنی چرا براشون بیشتر وقت نمیذاری چرا موقع خواب برای بار پنجم ازت اب میخوان داد میزنی چرا تا صبح تو بقلت نمیگیرشون بخوابی چرا همش راه نمیری بگی دوستتون دارم چرا یکسررره بوسشون نمیکنی چرا باهم دعواشون میشه توهم داد میزنی نمیدونم اصلا حالم خوب نیست شماها هم مثل منید یا این کارایی ک من انجام ندادمو انجام دادید الان پیش خودتون سر بلندید ؟؟؟؟
فرزند پروری
فرزند پروری
قرزند پروری

۵ پاسخ

ببین منم مثل توام، اولا اینکه چون نزدیک پریودیت هست غین فکرا میاد سراغت، بعدشم اولین باره تو این راه هستی و قدم گذاشتی، همین که به فکر و ذهنت میاد که داری راه رو اشتباه میری خیلی مهمه، بقول دوستمون تو می‌خوای یهویی تغییر کنی این شدنی نیس، از امروز قرار بذار با خودت صبح که از خواب بیدار می‌شن با محبت کلامی بهشون صبح بخیر بگی محکم بغلشو ن بگیری نازشون کنی. با قدمای کوچیک میشه کارای بزرگ کرد.
بعد که دفت کنی می بینی قبلنم از این کارا کردی فقط توجهت ب رفتارای منفی بوده و نمی دیدی

دوقلو داری؟

میدونی چیش از همه بد تره اینکه کارای بدی ک اونا کردن رو تو هم داری عین به عین شو انجام میدی و بعد از اینکه این کارو کردی یه چیزی عین پتک میخوره تو سرت ک دینگ دینگ دیدی تو هم مثل اونا شدی اونوقته ک روزگارت سیاهه ،مشکل اونجاست ک ما میخوایم زود تغیر کنیم ک این شدنی نیس

منم حس میکنم خستم افسردگی گرفتم دست خودم نیست دلم میسوزه برای بچم

من درکت میکنم
فرزند آخر بودم.خیلی اولویت نبودم
و الان گاهی همین حرفا رو به خودم میزنم میگم پس چرا الان تمام تلاشمو برای بچم نمیکنم

سوال های مرتبط