۴ پاسخ

پسرررر مننننن

من همش خداروشکر میکنم ویهان به من وابستس وقتی وسط جمع دنبال من میگرده از دست من فقط خوراکی میخوره ذوق میکنم

من دوست داشتم دخترم بدون من جایی نره چون اینجوری کمتر مریض می شد ولی از سختی ها منم کم آوردم دو سال تا صبح نمی‌خوابه ، خوابش به شدت کم تو همه کارها تنها هستم تندتند مریض میشه بد دارو نمیخوره همش گریه غر ...
همش سردرد دارم بی حالم و ...

عزیزم بچه ها همه تو این سن اینحورین پسر منم ب شدت ب من وابستس حتی در حد حمام رفتنم نمیتونه ازم جدا بشه کم کم خوب میشن از یه سنی ب بعد

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۳ سالگی
سلام دوستان
پسرم دو سال سه ماهشه
تقریباً یکماه مونده به تولدش دیگه پوشک قبول نکرد و جیششو می‌گفت تقریباً تو یکماه کامل از پوشک گرفتمش هم جیششو می‌گفت هم پی پی شب ادراری هم نداشت اصلا
الان بعد سه چهار ماه از این رو به اون رو شده اصلا نمیگه تند تند جیش می‌کنه اصلا انگار همون بچه نیست شب جاشو خیس می‌کنه سرما هم خورده
شدید شدید لجباز شده آنقدر الکی بهونه می‌کنه گریه می‌کنه هممون روانی شدیم بخدا
چیکار کنم کسی بوده یهو بچش اینجور پسرفت کنه
حس میکنم تمام زحماتم هیچ شده
تا کسی میبینه واکنش نشون میده و جیغ داد می‌کنه
اصلا منو متوجه نیست اصلا اینجوری نبود یعنی با این شدت نبود تو این دو هفته بچه زیر و رو شده اصلا. بهم میگن انگار ابن بچه آدم ندیده اینجور می‌کنه 😭😔
من خیلی براش وقت می‌زارم انواع بازی ها غذا ها پارک مهمونی محبت هرچی فکرشو بکنید ولی نمی‌دونم چرا آنقدر بچه سختیه جز من و باباش هم با کسی نمی‌مونه بمونه هم آنقدر اذیت می‌کنه همرو عاصی می‌کنه. و اینکه طول شب وقتی هوا تاریک میشه آنقدر گریه می‌کنه بهونه هاش شروع میشه تا موقع خواب خوابش هم کم شده قبلا ساعت 11دیگه خواب بود الان تا ساعت 1,2شب بیداره
مامان عطیه سادات مامان عطیه سادات ۲ سالگی
مامانا سلام‌
الان شاید ۳ هفته شده عطیه رو از شیر مادر گرفتم خدا خودش کمکم کرد که تدریجی گرفتم خیلی نگران بودم ضربه روحی نخوره الان اصلا بهانه شیر مادر نمیکنه یا دست تو یقم نمیکنه یا سرشو اصلا نمیاد رو سینم بذار حتی وقتی دراز میکشم البته هنوز ظهر وشب قبل از خواب بهش شیر خشک میدم شبایی که گشنه باشه میخوره اما سی باشه نمیخوره ولی بهانه شیر نمیگیره حتی بهش میگم بهت شیر بدم میگه نه تموم شده (قربونش بره مادرش )ولی خب شبا دیر میخابه ۱۲ میخابه بعد خیلی نق میزنه بهانه میگیره هی گریه میکنه ۲ هفته رفتیم خونه مادرم که اونجا سرگرم باشه حواسش پرت بشه اونجا شبا راحت تر میخابید چون در طول روز زیاد راه می‌رفت خسته میشد الان خیلی بهانه میگیره اذیت میکنه خونمون اپارتمانه حیاط نداره بیرونم میبرمش اینقدر اذیت میکنه گریه میکنه بقیه ادما یجوری سمتمون نگا میکنن که من بجه رو چکارش کردم خلاصه بیرون ببرم ادمو به غلط کردن میندازه هی خوراکی میدم پای دلش کار میکنم اما باز بهانه میگیره وزنشم کمه ۱۱ کیلوئه نمیدونم چکار کنم بهانه گیری نکنه