ایقد ازش خاطره بد دارم سر پسرم، سر دومی ک بهش فک هم میکنم دیونه میشم،،، ما شرایط مالیمون یکم خوب نبود و تصمیم داشتیم اوضاع بهتر شد گوسفند بگیریم نذری بدیم جای مهمونی و شام،، بابام هی میگفت ما میگفتیم نمیخایم بگیریم سر خود رفته بود گوسفند گرفته بود کشته بود حالا خبر میداد ک من اینکارو کردم میخایم شام بدیم خیلی ناراحت شدم اصن چیزی نتونستم بگم فقط ب شوهرم گفتم بره برنج و روغن از جای قرض کنه بده بهشون ک بعدا منتی نباشه خودشون کردن ولی بعدش حرف هم میزنن ،،اصن نه نظارتی کردم نه نظری دادم هیچکسم دعوت نکردم هرکی بود خودشون گفته بودن ،تازه خونه خودمم مهمونی گرفت، منم عین برج زهرمار فقط تو اتاق نشستم بیرون هم نرفتم هرکسی میخاس خودش میومد تو اتاق پیشم برا تبریک و فلان ،،بعدها هم دوستام گله کردن چرا مارو دعوت نکردی
من راه دورم و کسی قرار نیست برای دیدن بچه بیاد فقط خانواده خودم و خانواده همسرم.. یه مدت بعدشم میرم شهرمون جشنی مهمونی چیزی میگیریم دیگه همه بیان همونجا بچه رو ببینن
منم راهم دور ولی نمیگیرم
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.