۷ پاسخ

اینقدر پرو که برای این دخترم میگه کی میخواد پول بده
خانوادم دادم منم گفتم کم داده تا به حال من اصلا چیزی نمیخوام ازش

ای خواهر منم مشکل تو دارم
تازه میگفت بابات برای این یکی چیزی نمیخره ؟
برای اولی چیزی نخریده😐 درصورتی که من فقط چیزای واجب خریدم
بابام میاد اگه هروز اگه روز درمیون دسو خالی نمیاد چه برای خودم چه دخترم
هرجا بخوام برم میاد دنبالم حتی پولم هنوز به حسابم میریزه یا دخترم دستی میده
مادرش فقط حرفه که یک بستنی برای بچم نخریده یک دفعه اینقدر گفت گفتم شماها فقط حرفش می‌زنید عمل که نمی‌کنید
دیدم رفت براش یک لباس یک پنکه دستی گرفته براش

چه پرو قربونی و بابات مگه باید میگرفت
ببخشید اشتباه از شما بوده که اجازه دادی بابا بگیره
کالا بده کلاه بده دو قورت و نیم بالا بده
خودت پرو کردی بخدا
یبار ادمشون کنی حساب کار دستشون میاد میشینن سرجاشون

خدا جوابشون رو مثل خودشون بده.خانواده همسر من هم اصلا تو این نه ماه رنگ نزدن حتی تبریک بارداری بگن.فقط ماه هفت بودم همسرم داشت می‌رفت اربعین کربلا مادرشوهرم مجبوری زنگ زده بود ببینه تنها موندیم اینا .منم جواب تلفنش رو ندادم .کسی که این همه مدت فهمید قرار سرکلاژ بشم یا کلی مشکلات بارداری داشتم زنگ نزد حتی تبریک نگفت برای باردار شدنم دیگه برام مهم نیست .فقط بخاطر اینکه همسرم انسان خوبیه تو جایی مراسمی میبینمشون فقط سلام میدم بهشون والسلام

عزیزم رو دادی بخدا
تا جایی که دیدم قربونی رو پدر باباش بخره
دیگه دوره مظلوم نمایی نیست یه سلیطه باش😁 بدونن برا سرگرمیشون نمیتونن هرکاری خواستن باهات بکنن

ببخشیدخواهرمن ولی خوبی که ازحدبگذرد نادان خیال بدکند،سیسمونی وقربونی ومابقی وظیفه پدرت نیست،یکی دیگه بچه دارشده پدرت چرابایداینکاراروکنه نمیفهمم بنده خدا مگه خودش باردارکرده اخه،مادرشوهروخواهرشوهرتم وقتی میان نادیدشون بگیرانگاروجودندارن حتی باشون حرف نزن

شوهرت چی میگه پس؟قربونی وظیفه شوهرت و خانواده اونه،نه خانواده تو،توام از خانواده اون ایراد بگیر ،خودتو نزن به اون راه جلوش وایسا چون اگه الان اینجور کنه بعدا بدتر میشه

سوال های مرتبط

مامان آرتمیس🩷 مامان آرتمیس🩷 ۲ ماهگی
سلام دخترا
من یک هفته هست زایمان کردم..شیرم زیاده ولی بچه نمیگیره اصلا مجبورم بدوشم بدم که اونم نمیشه هم واسه من سخته هم هی به شیشه عادت میکنه...سینه هام بزرگه میگن هاله قهوه ای کلش باید تو دهنش باشه آخه جا نمیشه چیکار کنم😔😔😔😔
تو اتاق عمل که پرستار کمک کرد اونجا سریع گرفت سینم رو ولی بعدش نتونستم بخوره هم همش گریه میکنه با گریه خیلی کم میک میزنه که دلم نمیاد
بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری زایمان طبیعی زایمان طبیعی زایمان طبیعی زایمان طبیعی زایمان طبیعی زایمان طبیعی زایمان طبیعی سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین سزارین پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیردهی شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک
به هشتگها گیر ندید لطفا واجبه سوالم
مامان دونه انار مامان دونه انار ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
از اتاق عمل که امدم ریکاوری پسرم اطرافو نگا میکرد و گاهی یه گریه ریز میکرد خیلی دوس داشتم بغلش کنم هرچی گفتم کسی نبود بیاره بده بغلم توجه نمیکردن میگفتن عیب نداره بچه گریه میکنه دیگه تو اتاق عمل هم ندادنش بغلم فقط اون اقای مهربون مسول بیهوشی یه بار صورتشو چسبوند به صورتم بعد که اومدم بخش مادرم و مادرشوهرم و همسرم منتظرم بودن بهم گفتن تکون نخور و حرف نزن مادر شوهرم بچه رو برداشته بود مثل الک تکون میداد قلبم ریش میشد ولی چیزی نمیگفتم به مامایی که داشت شیردهی رو توضیح میداد یواش گفتم بگیر بچمو اونم هیرا رو گرفت و بهش گفت بچه یه روزه رو تکون نمیدن و گذاشت توی تختش ظهر شد بچم از گشنگی گریه میکرد و من هنوز نباید پامیشدم خانم ماما اومد دوباره شیردهی رو توضیح بده بهش گفتم هنوز نتونستم شیر بدم خودش بچه رو گرفت همونطور که دراز کشیده بودم شیر بده بهش مامانم از اون ور اومد گفت شما برو من شیر میدم بچه رو از خانم ماما گرفت و صورت منو بچه رو چند دقیقه نگا کرد و گفت دراز کش که شیر نمیشه بعد برد اون طرف یکم باهاش بازی کرد و اورد گذاشت سرجاش و هیرا بازم گرسنه موند میخواستم گریه کنم ولی نمیدونم از داروهایی بود که زده بودن یاچی نمیتونستم گریه کنم ...پارت بعدی