۹ پاسخ

عزیزم هر وقت باردار میشدی بازم این حسو داشتی. پسز من 4 سال و 6 ماهشه‌ منم عذاب وجدان دارم که نمیتونم بعش برسم مثل قبل

مادر بودن کلا همش عذاب وجدانه
الان من بعد بچه دار شدن همش استریک زیاد شده که مبادا جوری دارم نگهش میدارم که خوب نباشه و .... ☹️☹️
تو بجایی میگفت زجرآورترین اتفاق زندگی پدر و مادر شدنه...
واقعا هم راسته چون همیشه حس می‌کنی برا بچت کم میزاری در حالیکه تمام صدتو گذاشتی براش

بچه های داداش منم اینجوری بودن یکسال اول یکم سخت بود واقعا اما بعدش اینقدر پسره که بزرگ تر بود مراقب خواهرش بود و الانم که ۱۰ سالشه باهم خوبن دعوای خواهر برادری دارن اما واقعا همبازیو همدل همن دوتاشون شمام ایشالا این روزا میگذره به خوشی و بعدا دیگه باهم راحت بزرگ میشن

وای دقیقا مث من
واقعا هم ظلم میشه در حقشون
من به کوچیکه میرسم بزرگه یادم میره
بچگی ناخناشو میجوه از استرس
میخوام بمیرم براش
مریضم شده هیچی نمیخوره 😭😭😭😭😭
خیلی لاغر شده
واقعا مادر خوبی نیستم براشون

اولی چندماهه بود که باردار شدید؟

خداروشکر که بچه های سالمی داریم منم خیلی ناراحتم ولی بازم میگم خدایا خودت بهتر صلاح من رو میدونی سپاس گزارم ازت

وای دقیقا حالتو میفهمم درکت میکنم همین حسو منم دارم☹پسر بزرگم ۳ سالو۹ ماهشه فک میکنم خیلی کوچولوعه😬نمیتونم به جفتشون برسم کوچولوعه که کولیک داره همیشه در حال گریس همش درگیرشم برا بزرگه اصلاوقت ندارم.اگرم برا کوچولوعه محبت کنم پسر بزرگم میاد و از خجالتش در میاد🙄

دقیقا مثل من همش گریه که دیگه نمیتونم مثل سابق برا پسراولم وقت بزارم حتی یه بغل دلم میسوزه

بازم خداراشکرکن جنست جور شده

سوال های مرتبط