بالاخره ۲۰ هفته‌م تموم شد و وارد هفته ۲۱ شدم
و من هنوز ناباورترینم ک نصف بارداریم ب یک چشم ب هم زدن تموم شد، خیلی زود گذشت حقیقتا
دیگه دور شدم از اون روزایی که با هربار پریود انگار یک جنین فرضی رو از دست میدادم
از روزایی که خیلی از شباش با گریه صبح میشد
روزایی ک ناامید ترین بودم
از یک طرف سنم داشت میرفت بالا و از طرف دیگه از این دکتر ب اون دکتر شدن و انواع آمپول و قرصا و داروهای مختلفی ک هرکدوم کلی عوارض داشتن و نتیجه نداشتن...💔
همش ب خدا میگفتم مگه من چ گناهی تو پرونده اعمالم دارم ک لایق مادر شدن نیستم؟
ینی انقدر قراره مامان بدی باشم ک خدا بهم بچه نمیده؟
اما امروز منم و پسر کوچولویی ک چند روزه دارم تکوناشو باور میکنم و دیشب اولین لگد واضحشو زیر دستم احساس کردم
پسر کوچولویی ک انشاالله قراره چند ماه دیگه بیاد بغلم 🥹
مسیر ای وی اف خیلی سخت بود ولی ارزششو داشت 🥲
فقط این روزا از خدا میخوام ک جواب تلاش اقدامیا رو بده
میخوام ک همه مثل من این حسا رو تجربه کنن چون درکشون میکنم با تمام وجود ک وقتی نتیجه نمیگیری انگار همه درا ب روت بسته شده باشه
انشاالله ب حق امام زمان هرکی آرزوشو داره بهش برسه💖🥹

۷ پاسخ

مگه چند سالته این همه از نداشتن بچه وحشت داشتی

انشاالله سلامت باشی

بسلامتی عزیزم انشااالله

ب سلامتی انشاالله

ایشالا به سلامتی بگذره

عزیزممم😢😢😢😢😢خدا برات نگهش داره و همه مامانای باردار و خدا دامن همه ی خانوما رو سبز کنه💚👶👩🏼‍🍼

انشالله بسلامتی

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
حس های مختلفی و دارم باهم تجربه میکنم سردرگمی نگرانی غم و هرچیز دیگ ای همه میگن بخاطر هورمون بارداری ولی من تا الان ک ب این هفته رسیدم متوجه شدم اتفاقا خانم های باردار دید بازتری ب مسائل دارن و تا قبلش انگار آدم خوابی یا خودتو زدی بخواب و از هر موضوعی ب سادگی رد میشی تو بارداری میزارن روی حساسیت ولی اینطور نیس چون واقعیت درون آدم ها رو بیشتر متوجه میشیم هیچ زمان خودم رو مادر یه بچه تصور نکرده بودم هیچوقت حس و اشتیاق نداشتم ب مادر شدن به این علت ک دوست نداشتم هرچیزی ک خودم در این جهان فانی تجربه کردم و قراره تجربه کنم موجودیو بیارم از گوشت و خونم ک اونم همه اینا رو تجربه کنه از یه زمین خوردن ساده تا دعوا تو مدرسه تا استرس های زندگی و و و خیلی چیزها ک توی زندگی روزمره همه آدم ها کره زمین وجود داره بنظرم دوست داشتن و عاشق بودن چیزی ک از وجود تو حتما با آوردنش ب این دنیا اثبات نمیشه خیلی وقت ها از خود گذشتگی یعنی نیاوردن چیزی ک بیشتر از همه برات عزیزه خیلی حرف ها دارم واس گفتن میدونین شاید خیلی ها با طرز فکر من موافق یا مخالف باشن گاهی وقتا میگم کاش یه انسان مطمعن برای روزهای سخت کنار همه باشه تا بتونن حرفاشون و درداشون بدون هیچ رودروایسی و نگرانی براش بزنن و راحت هق هق گریه و سر بدن اونم فقط گوش بده مرهمی باشه برای درد ها خیلی ها هستن ک شاید حرفمو درک کنن الان همیشه می‌خوندم وقتی زن ها درد و غمی دارن خودشون باشستن ظرف ها مشغول میکنن گریه هاشون و غم ها رو اون لا ب لا پنهان میکنن امروز خودم تجربش کردم دیدی یوقتا از همه کس و همه جا بریدی میری سر کمد لباس ک بپوشی بزنی و بریبیرون یهو بخودت میای داری کفش میپوشی ک تازه میگی اصلا کجا برم من ک جایی و ندارم برم 🥹
مامان فندق مامان فندق ۱۰ ماهگی