۱۳ پاسخ

ولی حالا جدا از شوخی من پسرمو دست همسرم میدم میرن بیزون کلی بازی میکنن و دور دور ولی اکثر اوقات یه جا از بدن بچم یه چیزی میشه.میخوره زمین کبود میشه.دیروز هم تو پارک رو یه شاخه افتاد و دستش و صورتش خراشیده شد.و بچم همش میگه مامان میسوزه.ولی چاره ایی هم نیست اگه به پدراشون ندیم نبرن بیرون دلخور میشن

خخخخخ فکر میکردم فقط من روانیم همش دوس دارم پسرم پیش خودم باشه.و همیشه استرسشو دارم.چقدر روانی تو این شبکه اجتماعی داریم.‌

حالت خوش نیس ها برو کارتو بکن تا میاد😂

منم دخترم همش با خودمه تا الان یه دیقم دورش نکردم یه دیقه با باباش میره مغازه استرس میگیرم

بگو بیاره زنگ بزن بگو یرگرد

دقیقا منم سرم وصلمه اقام بچمو برد با خدش بیرون الان همین حسو دارم 😭😭

تصویر

دقیقا منم همینم همش فکرم میمونه واسترس دارم در حالیکه واقعنم دوس دارم یه کم نفس بکشم استراحت کنم از طرف دیگه هم استرس😓
البته شاید چون کوچیکه و شیطون میترسم براش اتفاقی بیفته وگرنه شاید یه کوچولو بزرگتر شد بهتر شدم

دیوونه ای🤕

ما مادرا واقعا روانی هستیم منم اصلا نمیتونم از بچم دور شم 😐😂شوخی میکنم

منم ۵ ماهش یبار دور شد یکی دو ساعت واقعا سخت بود الان دیگه خیلی راحت تا ۴ میذارم پیش باباش البته اگه باباش اعصابش بکشه🤣😂

وای منم دقیقا همین حسو دارم الان پسرم با باباش رفت بیرون با اینکه دلم میخواست یکم استراحت کنم همراه باباش باشه از صبح ندیدتش ولی دارم از دلشوره میمیرم اصلا نمیتونم ازخودم دورش کنم شاید بخاطر تجربه های سختی که داشتم ترس از دست دادن دارم 🥲

استراحت کن سخت نگیر

دختر من یکسره با پدرش بیرونه بابا هیچی نمیشه

سوال های مرتبط

مامان بلوبری مامان بلوبری ۱ سالگی
سلام
امروز روز دوم از شیر گرفتن دخترمه،شرایط خیلی سخته و واقعا برای مانلی جونم می‌دونم سخته.
دیروز رفتیم و تلخک گرفتیم و تو ماشین یه خرده به می می زدم ،اما در کمال ناباوری خورد و داشتیم به این فکر میکردیم که حالا از چه روش دیگه ای استفاده کنیم و بعد دیگه رفتیم طبیعت ،برای اینکه فراموش کنه و خداروشکر بیرون از خونه خوب بود...
اما موقع خواب تصمیم گرفتیم چون بی تابی کمتر داشته باشه ،و از قبل هم شنیده بودم شیر روز و شب نباید همزمان قطع بشه ،برای همین موقع خواب شیرش رو دادم..
اما بعد چند ساعت با گریه شدید بیدار شد و همش دست و پا میزد که بهش شیر بدم ولی مقاومت کردیم و همسرم از اتاق خواب برد بیرون و واسش کتاب خوند و بازیش داد اما همش گریه میکرد و می گفت می می .
از ساعت ۴صبح تا ساعت ۸:۳۰ صبح بیدار بود و بعد اومد پیش من و شیفت من شروع شد و رفتیم تو اتاقش و همونجا از شدت خستگی بعد یه ساعت وول خوردن خوابید .

خیلی سخته و هر لحظه دلم واسش میسوزه که مجبور شدم شیرش رو قطع کنم آخه اصلا غذا نمی خورد و خیلی به من وابسته شده بود و هر بار که می‌رفتیم بیرون همش دنبال می می بود..‌

امروز چندین بار خودش اومد سمت من و گفت می می ولی هربار تا بهش گفتم به نظرم طعمش بد شده، باز رفت سراغ بازی کردنش...

امیدوارم این روزها به آسونی بگذره و دخترم خیلی اذیت نشه .

شما چه تجربه ای برای این دوران دارین؟؟

#شیر
#ترک شیر
#فرزند پروری
#مانلی
#برایم بمان
#بچه