۱۱ پاسخ

من حس میکنم تا نبینمش حسم 100 درصد نمیشه هنوز باورم نمیشه قراره مادر بشم و اوج مادری چه حسیه

بحث کارم هست من خیلی درآمدم برام مهم بوده و هست و اصلا نمیتونم بپذیرم مامان تمام وقت بشم. غذای کمکیشون شروع بشه بیشتر از همیشه کار میکنم و شده کل درآمدمو بدم پرستار میگیرم.

من وقتی تو اینه نگاه میکنم اصلا خودم و نمیشناسم منیکه دائما به خودم میرسیدم الان بخاطر اینکه کوچکترین اسیبی به فسقلم نرسه حتی من یه مرتبه هم آرایش نکردم یا محصولات مراقبتیمو گذاشتم کنار همه ما از بارداری مادرشدن وتجربه میکنیم و بنظرم اوج مادرشدن زمانیکه بغداز چندروز با بچت تک وتنها میشی تازه میفهمی چه مسئولیتی رو دوشمونه

من توکل کردم ب خدا . قطعا تغییر میکنه زندگی ام ‌. ولی خداکنه زود به روتین قبلم بتونم تا حدی برگردم

سلام مامانای عزیز مرسی ک از حس‌تون میگید فک میکردم فقط منم ک نمی‌دونم چ حسیه بقیه اینقدر باشور وشوق ازش حرف میزدن احساس میکردم مادر بدیم
ولی واقعا اولین بار ک صدای قلبشو شنیدم شاید یکمم ناراحت شدم ک حالا چی میشه چیکار کنم میتونم ازپسش بربیام یانه وکلی حس ضدونقیض

اتفاقا داشتم همین چند دقیقه پیش به این فکر میکردم که وقتی بچه بدنیا میاد صد در صد مسئولیت و نگه‌داریش خیلی سخت تر از اون چیزیه که توی تصور منه
و من قراره چجوری واقعا از پس این مسئولیت بزرگ بر بیام

عزیزم من همش استرس دارم که نکنه چیزیش بشه باهاش روزا حرف میزنم قربون صدقش میرم اما با این حال هنوز یه حس خیلی مبهم دارم حس میکنم چیزی تو شکمم نیست میرم سونو میبینمش صدای قلبشو گوش میدم اما وقتی برمیگردم خونه فکر میکنم خواب بوده و هیچی نیست نمیدونم مادر بودن چه شکلی ، اما دوس دارم هرچی زود تر بغلش کنم که درک کنم وجودشو که یه انسانه و بچه منه از خون منه از وجودمه اما هنوز نتونستم باهاش کنار بیام که یک انسان داره تو وجودم رشد میکنه و شبیه منه با اینکه میمیرم براش 🩵

صادقانه بگم احساسم رو از ترس قضاوتا پنهان میکنم میترسم ناشکری کنم من هیچ حسی ندارم کاملا عذاب وجدان دارم که میارمش به این دنیامغزم هنوز داره تحلیل میکنه که قراره چی بشه این همه تغییر که برا هیچ کدوم اماده نبودم من ادم این همه تغییر نبودم مهم تر از همه مطمعنم کارمو از دست میدم

خیلی ذوق دارم لحظه شماری میکنم خیلی خیلی ولی خوب با خودم کنار نیمدم

من فعلا فقط ذوق دارم و خوبی‌هاش جلو چشممه✨😍😅 به سختی‌هاش خیلی فکر نمیکنم ولی آگاهم که چه مسئولیت سنگینیه.

من که هنوز هیچ حسی ندارم و تصوری از مادر شدن ندارم. نمی‌دونم قراره چطور بشه واقعا. فعلا همه وجودم استرس بارداریه و چون استراحتم حوصلم سر رفته. فقط دوس دارم زودتر شیش ماه باقی مونده به سلامتی تموم بشه

سوال های مرتبط