سلام امروز روز چهارمه ک دخترم دنیا اومده تجربم و بگم چون من زایمان اولم طبیعی بود دومی رو خودم خواستم سزارین شم
بهترین و عاقلانه ترین کار و کردم درسته میگن بعدش سخته نه در اون حد ک نشه تحمل کرد از اتاق عمل ک دکتر بیهوشی بهم میگفت چقد تو ریلکس و ارومی از کمرم بیهوش شدم حتی زره ایی ترس و درد نداشت بعدم ک مدام سرم و مسکن و شیاف میزارن البته بستگی ب بیمارستان و دکترم داره ک واسه من بهترین بودن
بیمارستانم فاطمه الزهرا بودم ک خدایی پرسنلش عالی حتی کوچکترین بی اخلاقی و بدی ازشون ندیدم فقط رسیدگی و مسولیت پذیری داشتن دکترمم مهدوی بود ک فرشته است تا لحظه اخر ک من مرخص شدم منو تنها نزاش و پیگیرم بود چون دید ترس از طبیعی دارم و زایمانم سخت بوده واسم سز نوشت نامه داد گفت حداقل از بیمه استفاده کنی واست ازاد حساب نشه بدون هزار تومن زیر میزی انقد دلسوز و با وجدانه
هزینه هم ۲۷ میلیون شد ک ۲۵ تومن بیمه تکمیلی میده ازاد هم تقریبا ۵۰ تومن میشه

۸ پاسخ

مبارکتون باشه ..من میگم همه چیز به دست دکتر بستگی داره من سزارین بودم خدایی هیچ سختی نداشتم انگار پریود شدم فقط یبوست اذیتم کرد همین اما خواهر زادم و دوستم سزارین بودن طفلکی ها درد همراه با سوزش و عفونت داشتن...انشاالله برای همه راحت باشه زایمان

پمپ درد داشتی؟

الحمد لله

قدم نورسیده مبارک آره واقعا پرسنل بیمارستان فاطمه الزهرا خیلی خیلی خوبن

قدم نو رسیده مبارک❤️چه دکتر خوب و باوجدانی . دکترای شهر ما همه زیرمیزی های زیاد میگیرن برای سزارین اختیاری

به سلامتی خوش قدم باشه
دکتر مهدوی مطبش کجاس

قدمش پر خیر و برکت باشه براتون عزیزم خدا رو شکر که خوب و راضی هستی
احسنت به خانم دکترتون که درکتون کرد و همراهی و دلسوزی بدون زیرمیزی خدا پشت پناهشون باشه

احسنت به دکترت

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقم مامان مامان فندقم هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان عمروم حیاتیم مامان عمروم حیاتیم ۵ سالگی
دلیل اینکه من بلد نیستم ناز کنم چیه🥲
واقعا به شدددت برام سواله
فک کنم از بچگیم همین بودما ولی خب الان برام مهم شده😂
هر چقدر رو خودم کار میکنم باز فایده نداره البته خودمم میدونم دلیلش یکمم بی توجهی های همسرمه

الان یک و نیم نهار خورده بودم دیگه چیزی نخورده بودم تاااا ۸ شام قورمع سبزی ک عاشقشم ک چقدرم خوشمزع شده بودو درس کرده بودم بعد چند وقت یه قاشق برداشتم انگار سنگ انداختن تو معدم اشک تو چشام جم شد

ب روی خودم نیاوردم زیاد
بلند شدم از سفره رفتم اون ور ک همسر و بچه ها قشنگ غذاشونو بخورن
بعد ک تموم کردن یکم از بشقاب دخترم مونده بود خواستم بخورم باز تکرار شد با شدت خیییلی بیشتر سه قاشق نخورده بودم ک جیغم بلند شد
ب پسرم گفتم یکم ماساژ داد بلند شدم رفتم تو اتاق
هر چقدر خواستم تظاهر کنم ک حالم بده نتونستم دلم میخواست همسرم بهم توجه کنه ولی مثل گاو هیچ کاری نکرد
اینم بگم دو ساله معدم مشکل پیدا کرده متاسفانه
دوبارم رفتم اندوسکوپی گفتن چیزی نیس فقط از اعصابه