دردودل: آیا واقعاً بعضی چیزها ذاتی‌ان؟
من هیچ‌وقت اینو قبول نداشتم همیشه فکر می‌کردم با عشق، با کتاب، با قصه‌ها، با نمایش‌هایی که براش اجرا می‌کردم و با تمامِ وجودم که براش گذاشتم، می‌تونم راه رو براش روشن کنم.فکر می‌کردم اگه کافی نباشه، یعنی باید بیشتر تلاش کنم؛ بیشتر بازی کنم، بیشتر بنویسم، بیشتر تلاش کنم…
اما این “نشدن‌ها” ویرانگرنچون تو صدتو نذاشتی، تو حتی بیشتر از صد هم گذاشتی و باز هم نشد

داشتنِ پسری با روحیه حساس، مثل راه رفتن روی لبه‌ی تیغه. ترسِ بزرگ اینجاست که می‌دونی دنیا برای حساسیت، پاداش نمی‌ده؛ دنیا برای “ضعف” بی‌رحمه این مسئولیت، ترس رو توی من دوچندان می‌کنه

امشب، توی نقطه صفر ایستادم جایی که تمامِ کتاب‌ها، تمامِ قصه و تمامِ بازی‌ها رنگ می‌بازن جایی که فقط تقابلِ افکارِ خوب و بدِ خودت رو تماشا می‌کنی
کاش فرزندپروری فقط درگیرِ وزن و غذا خوردن بود؛ کاش مبارزه‌ی روحی، این‌قدر فرساینده نبود!امشب، من با تمامِ توانم، در برابرِ چیزی ایستادم که انگار از من بزرگتره
دیواری که انگار قرار نیست بشکنه،پذیرشی از جنس شکست و ناکامی…

شماها همیشه بابت کارام تحسینم کردین، ولی شاید بد نباشه بدونین گاهی هیچ بازی و کتاب و قصه ای در فرزندپروری کمک نمیکنه….

خلاصه همزمان که ادیت فیلم سفر به پاریس تموم شده، مامان فاطمه به پوچی رسیده و تمام این کار ها به نظرش بی ارزش شدن…

شیرخشک پوشک زایمان بارداری فرزندپروری ویروس تب واکسن قطع شیر.

تصویر
۳۰ پاسخ

عزیزدلممممم
چقدر بغض کردم با خوندن این متن
چقدر قشنگ نوشتی
من هنوزم تحسینت میکنم
مطمئن مطمئنم که تک تک این کارایی که میکنی نتیجه بخشه
شاید الان خودشو نشون نده اما سال ها بعد یه پسر قوی، شجاع، مهربون، فهمیده و با شخصيت جلوت ایستاده که همه جا از خاطرات قشنگی که با تو ساخته میگه و قدردان تموم این کارا و لحظه و مهربونی های مامانشه🩵

یک چیزایی رو باید بسپری به زمان و جامعه!
همه چیز‌ رو نمیشه آموزش داد
مهم بیس کاره
در هر صورت شما بهترین مامان برای مهراد و هیراد جان هستی❤️

فاطمه بعضی چیزارو والدین نمیتونن به بچه‌ها یاد بدن
بچه باید بره توی جامعه و یاد بگیره، درارتباط با افراد مختلف یاد بگیره
اون زمان والدین باید کنار بچه باشن و بهش کمک کنن که یاد بگیره

فاطمه جان به این موضوع شک نکن که تو بهترین مادر و رفیق بچهاتی یه مادر نمونه که همیشه صدشو برای بچهاش می‌زاره ،ولی می‌دونی چیه عزیزم بعضی وقتا ما مادرا ناخواسته والدین هلیکوپتری میشیم و انتظارمون بیش از حده به نظر من گذشت زمان همیشه کارگشا بوده بچهای شما هنوز راه طولانی رو برای رسیدن به تجربه دارن وقتی میبینی تا امید میشن ترس به دلت راه نده خودشون چندبار که محیط رو تجربه و درک کنن به هدفشون میرسن

من خودم این ویژگی رو دارم
خودم رو خیلی ضعیف می‌دونم و از این حساس بودنم بدم میاد
بعد از ازدواج همسرم کمکم کرد وقتی از چیزی ناراحت بشم درموردش حرف میزنم
این خیلی بهم کمک کرد
فکر میکنم یه جورایی هوش هیجانی و مدیریت احساساتم ضعیفه که با تمرین برطرف میشه ولی برای من ۲۶ سال زمان برد که هنوزم کامل از بین نرفته 😅

گام میشه لینک کانال بدی چطوره عضوکانال بشم؟

آره عزیزم از نظر روانشناسی هم هر بچه ای یه سرشتی داره و هر سرشتی حساسیت های خودش رو داره و باید بدونیم چطور باهاشون برخورد کنیم
البته که شما هزار ماشالله خیلی خیلی مامان آگاهی هستی و مطمئنم بچه هات هم با همین آگاهی که شما بهشون میدی بزرگ میشن و بهترین ورژن خودشون میشن

عزیزم توبهترینی شک نکن❤️
البته بعضی چیزا ذاتیه بعضی چیزام به مرور تو جامعه شکل میگیره

فاطمه تو مسلمون نیستی از بس عکس کوکی هاتو دیدم دیشب خواب دیدم اومدم رشت خونتون برام کوکی بدی با چایی بخورم😅😅😅

مهراد منم دقیقأ همین اخلاق و داره با تمام وجودم درکت میکنم
باور کن بعضی موقعه ها می‌شینم براش گریه میکنم این اخلاقش شده یه ضعف که همه ازش سو استفاده میکنند
دوتا داداشش دیگه می‌دونن ضعفش چیه دست میزارن روش اینم حرس میخوره گریه می‌کنه 😔😔

سلام عزیزم اول بگم ک خیلی حس خوب میگیرم از تاپیک‌هات معلومه خیلی آدم باشخصیتی هستی♥️
دوم اینکه درمورد این موضوع فقط میدونم ک بچه‌ها تو هرسنی متفاوت میشن و اگه الان بچه‌تون اینطوریه دلیل نمیشه ک ۱۰یال بعدم همچنان همینطور بمونه، مثلا دختر خودم پارسال خیلی همسناشو اذیت می‌کرد یا کسی میخواست اسباب‌بازی‌شو بگیره دفاع می‌کرد ولی چندماهه ب کل تغیر کرده کسی بزنه یا هلش بده وایمیسته نگاه میکنه😢 اوایل منم خیلی غصه میخوردم ولی زدم هوش مصنوعی گفت تو این سن این رفتار طبیعیه

بله واقعا خیلییی ذات هم‌مهمه. یه چیزهایی ذاتی هست ولی میشا با تربیت اونو کمتر یا بیشتر کرد.
با مشاور صحبت کردی؟
شاید بعضی چیزها بخاطر سن باشا و بزرگتر بشن خوب بشن

عزیزم تو در همه حال بهترین مامانی هستی که من دیدم و مطمن باش که نتیجه کاراتو میبینی نه فورا ولی حتما🌹🌹🌹
کاش من هم میتونستم ذره ای مثل شما باشم ولی ....

رات ربطی به کتاب و اینا نداره . ذات چیزیه که توی وجودت در بدو‌تولد همراهته فقط هر جی بزرگتر میشی توی مراحل مختلف زندگی یه گوشه ایش رو متوجه میشی . با کتاب و جامعه فقط میشه رفتار و به صورت اکتسابی پرورش داد نه ذات رو ...

یه چیزی رو بگم که تجربه خودمه، البته اول بگم که تک تک کارهایی که با تمام وجود برای بچه ها انجام میدی برای خودت هم بار روانی مثبتی داره که میدونی کم نذاشتی و صدتو گذاشتی.
اما تجربه خودم میگه که بچه قطعا ویژگی هایی رو ذاتا داره اما به مرور زمان و با تربیت خوب شما و با دیدن روحیه قوی که دارید این ویژگی های ذاتی تغییر میکنه و معمولا بچه ها به مادرشون خیلی شبیه میشن.
پس ناامید نشو و همین طور قوی و پرانرژی باش چون میدونم بعد ها پسرتون بهتون افتخار و قطعا الگوبرداری میکنه.

منم امروز فهمیدم که خیلی الکی تلاش کردم و هبچی نشده🥲😑
قبل ژیمناستیک کلی خوشحال بود که میخواد بره باشگاه به مناسبت تولدش ویفر پخش کنه ولی سر کلاس موقع آهنگ تولد همه خوشحال بودن دور پسرم حلقه زده بودن میرقصیدن اونوقت ایشون داشت گریه میکرد😶‍🌫️
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم واقعا چون همزمان دارم رفتارای پسر کوچیکه رو میبینم و میدونم که جایی رو غلط نرفتم که من باعث این رفتاراش بشم🙃

منم عین خودتم پسرم از آب می‌ترسه از شنا استخر دریا از سوار شدن روی کشتی وسایل تو شهر بازی می‌ترسه دور بریا همش مسخره میکنن میگه ترسوعه انقد مقابله کردم با همه انقد تلاش کردم تا نترسه توان دفاع نداره هر بجه ای میزنع فقط گریه میکنه هر چی توضیح میدم براش نتیجه نمیبینم خیلی نگرانم برای مهد کودک رفتن ومدرسه اش

دختر تو بی نظری تو نوشتن اگه مینوشتی قطعا یه نویسنده بی نظیر میشدی

کاش تو ایتام یه کانال درست میکردی مانم استفاده میکردیم

تقریبا مثل دختر من🥺
مثلا یدونه جای نیش پشه هست
هر روز بهس نگاه میکنه بهم میگه بوس کن
اگر از ی جایی بیفته دیگ سمت اون جا نمیره
چون یبار پاش ب بند رخت گیر گرده
باا ترس لرررز از کنارش خیلی اروم راه میرع
از خیلی چیزا ترس دارع
توی جمع اصلا پا نمیشه فقط بغل من
از دکتررررر ب شدت می‌ترسه و فقط گریع ب حدی ک یهووو سیاه میشه😢

منم مثل شما
از اینکه میبینم پسرم دقیقا عین خودم که تو بچگی توان دفاع از خودم رو نداشتم الانم ندارم اونم همینطوریه دلم میگیره
یعنی تو خانه بازی انگار از بچه ها بترسه ازشون فرار میکنه
نمیدونم چیکار کنم بچه های همسنش میان اسباب بازیاشو ازش میگیرن
میزننش اذیتش میکنن فقط وای میسته نگاه میکنه یا بغض میکنه
میدونم هنوز خیلی کوچیکه ولی میترسم همینجوری بمونه دلم نمیخاد کودکی من باز تکرار بشه اونم تو دنیای بی رحم الان
ولی خب ذات رو گاهی نمیشه کاری کرد

عزیزم ببخشید الان تاپیک هاتونو خوندم. چجوری میتونم عضو کانالتون بشم و ویدیو هارو ببینم؟🥲

واقعا بعضی چیزا دست ما نیس
هرچی تلاش میکنم بازی میکنم کتاب میخونم تعامل میکنم کلاس میبرم بلکه کارن بتونه روون صحبت کنه هر چی میگم تکرار میکنه اما جایی که توقع دارم صحبت کنه با جیغ و گریه کارشو راه میندازه و من به شدت غمگین میشم همش میگم من باید چیکار کنم که بتونم اینو حل کنم و خیلی نگرانم خیلییییی
و از قضاوت دیگران بدتر اندوهگین میشم
هرچی بزرگتر میشن دغدغه‌مون بیشتر میشه

عزیزمم تو بهترین مامان دنیایی❤️❤️درکت میکنم منم پسرم بااینکه دو سالشه اما زود ناامید میشه زود از تلاش کردن دست میکشه و متاسفانه اخلاقش شبیه من شده منم دوست ندارم اینجوری باشه همش تشویقش میکنم اما نتیجه ای نداره تو انگیزه و امید میدی به ما دیدن حال ناخوشت برای ما بدترین چیزه همیشه در ارامش باشی مامان مهربون❤️

عزیزم:'''
من موافقم باهات که یه سری چیزا ذاتیه، اما این به این معنی نیست که رفتار ما روش تاثیر نذاره یا اینکه قابل تغییر نباشه
خیلی زیاد تو اطرافیانم دیدم بچه‌ها سنشون که رفته بالاتر یه سری مشکلاتی که پدر و مادر هر چی تلاش کردن حل نشده رو خودشون فهمیدن و حلش کردن
مطمئنم یه روزی که مهراد خودش آگاه شه به این قضیه یاد تک تک تلاشای تو میفته
کارهات اصلا و اصلا بی‌تاثیر نیستن حتی لحظه‌ای این فکرو نکن
تو فرض کن اصلا تنها تاثیرش اینه که به بچه‌هات خوش می‌گذره، همین کافی نیست؟

منم یه ترس بزرگ دارم
هم خودم تزسوام هم بچه م
بدیش اینه همسرم هم مسیرم نیس

چرا عزیزم چرا مامان فاطمه پرانرژی ناراحته.

دقیقا چند ساعته از بیرون اومدم خونه و همینه حالم ☹️ کاش کل دغدغه بچه داری وزن و تغذیه اشون بود..

منکه اعتقاد دارم بعضی چیزا ذاتی ان چون اگ فقط با رفتار پدرمادر بود همه فرزندا یه اخلاق میشدن درحالیکه هر فرزندی یجور هست

چرا عزیزم چی شده؟؟

چرا عزیزممممم مگه چیشدهههه

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
مامانا میدونین فقط یک ساعت بازیِ باکیفیت با کودکت، چقدر بچه دو عاشق شما میکنه؟ 🥹✨
مخصوصاً اگه جزو مامان‌هایی هستی که می‌گی:
«بچه‌م خیلی به خاله، عمو، مادربزرگ و بقیه وابسته‌ست!» ❤️

عزیزم، یکی از راه‌های تقویت ارتباط عاطفی با کوچولوت اینه که براش زمانی اختصاصی، بدون حواس‌پرتی و پر از توجه و عشق در نظر بگیری. 🫶🏻
🌱 یک ساعت بازی باکیفیت یعنی چی؟
یعنی توی اون یک ساعت، کارهای خونه رو فراموش کنی و با تمام وجودت کنار کوچولوت باشی؛
بخندی، بازی کنی، کشف کنی و دنیای کودکانه‌ش رو تجربه کنی. 🎨🧸
✨
خودت رو موظف کن که انگار قراره در کلاس مادر و کودک شرکت کنی!
من این فعالیت های کارگاه مادر و کودک رو میذارم که استفاده کنی..

هفته‌ای دو یا سه روز، یک تایم مشخص رو فقط به خودت و کوچولوت اختصاص بده.
از ایده‌های بازی مادر و کودک که اینجا براتون می‌ذارم، استفاده کن و همون فعالیت‌ها رو با عشق و حوصله در خونه اجرا کن. 💕
می‌دونم که همه‌مون از صبح تا شب با بچه‌هامون سروکار داریم؛ غذا می‌دیم، لباس عوض می‌کنیم، سرگرمشون می‌کنیم و گاهی هم کنارشون بازی می‌کنیم...
اما فرق هست بین کنار کودک بودن و با تمام وجود برای کودک وقت گذاشتن! 🥰
گاهی یک ساعت بازیِ هدفمند و باکیفیت، از ساعت‌ها بازی پراکنده‌ای که مدام بین کارهای مختلف قطع می‌شه، ارزشمندتره.
🌷 پس از همین هفته شروع کن؛
هفته‌ای دو یا سه ساعت، فقط برای ساختن خاطره، تقویت ارتباط و عمیق‌تر کردن پیوندت با کوچولوت!
مامان علی‌رضا مامان علی‌رضا ۲ سالگی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۲ سالگی
روتین جدید و فصل جدید توی زندگی ما جای خودشو باز کرده،،به غیر از همه فشارای این مدت و اتفاقات عجیب زندگیم،مدرسه رفتن مهراد خیل احساساتمو درگیر کرد

همه از اضطرابِ جداییِ کودک در آستانه‌ی مدرسه می‌گن، اما کمتر کسی از اضطرابِ جداییِ مادر حرف می‌زنه، از اون خلأ بزرگی که وقتی در رو پشت سرت می‌بندی و به خونه‌ی خالی برمی‌گردی، توی سینه‌ات حس می‌کنی

خونه ساکته، اما این سکوت، تنهاتر از همیشه‌ست؛،انگار قلبم خالی‌تر از خونه‌ست. یه حفره‌ی عمیق و سنگین، انگار تمام اون سال‌های شبانه‌روز کنار هم بودن و پیوندِ ناگسستنی‌مون رو با خودش بلعیده. مغزم پر از سؤال‌های بی‌وقفه‌ست: آیا من اونو برای روبه‌رو شدن با این دنیای ناشناخته آماده کرده بودم؟ آیا اون مهارت‌ها، اون اعتمادبه‌نفس، از پسِ این تنهایی برمیان؟

عجیبه،چطور اون موجودِ سه‌کیلویی، امروز با قدم‌هایی استوار به سمت دنیای خودش می‌ره و منو بین خوشحالی و بغض تنها می‌ذاره؟!

این دلتنگی به داداش کوچولو هم رسیده؛ بی‌قراره و دنبال همراه همیشگیش می‌گرده. پسر کوچولوم هم داره اولین جداییش رو تجربه می‌کنه، و من با قلبم، بی‌قراریش رو حس می‌کنم

می‌دونم این فقط اولین قدمه و قراره با گذشت زمان، این بی‌قراری‌ها کم‌کم جاشون رو به آرامش بدن،اما، گاهی فقط می‌خوام توی این حسِ غریب بمونم. کاش می‌شد تمام دنیا رو توی آغوش گرفت و بچه هارو توی امن‌ترین جای قلب نگه داشت، دور از تلاطم این دنیای بزرگ…

همیشه زیادی درگیر احساسات میشه و اینو نقطه ظعف خودم میدونم…
چه خبر از شما؟؟؟

شیرخشک پوشک زایمانی
مامان دلانا ✨️ مامان دلانا ✨️ ۲ سالگی
داشتم اینا رو در جواب یکی از مامانا تایپ می‌کردم، گفتم یه تاپیک کامل بذارم، شاید به درد بقیه هم بخوره.
*من روان‌شناس کودک نیستم و اینا فقط چیزهاییه که از مطالعه و تجربه با دخترم یاد گرفتم و ممکنه برای هر بچه‌ای جواب نده.

اگر کوچولوتون حموم رو دوست نداره، اول دلیلش رو پیدا کنید. از عمق آب می‌ترسه؟ از خیس شدن چشمش؟ صدای آب یا دمای آب اذیتش می‌کنه؟ تا علت رو پیدا نکنید، معمولا اسباب‌بازی به تنهایی کمکی نمیکنه.

مثلا برای دختر من مشکل، عمق آب و آب رفتن توی چشمش بود.جلوش حموم می‌کردم و با خنده نشونش می‌دادم که آب رفتن توی چشم اتفاق بدی نیست.
یه کتاب هم داریم به اسم «برو حمام خرگوشی»، توی داستان، آب میره توی چشم خرگوشی، موقع حموم هر وقت اب روی صورتش می‌ریخت، میگفتم: وای خرگوش کوچولو چشمات خیس شد. همین باعث میشد یاد داستان بیفته و با موضوع کنار بیاد.

در مورد اسباب‌بازی هم، مدل هایی که آب واردشون میشه (مثل کوکی‌ها، آبریزها و ...) برهلاف تبلیغات اصلا مناسب حموم نیست؛ چون معمولا کامل خشک نمیشه و محیط مرطوب داخلشون میتونه محل رشد کپک و باکتری باشه.
به جاش اسباب‌بازی‌های ساده مثل قایق های پلاستیکی، لیوان های اب بازی یا هرمدلی که که فضای داخلی برای جمع شدن آب نداره انتخاب‌های بهتری هستن.

این فقط تجربه من بود، به نظرم اگه اول علت رو پیدا کنید و بدون اجبار، با بازی و قصه جلو برید، خیلی وقت ها بیشتر از هرید اسباب‌بازی های مختلف نتیجه می‌بینید. 🤍
.
.
فرزندپروری، ترک تدریجی شیرخشک به کمک پستونک تا دوسالگی و ترک پوشک بعد از دوسالگی تدریجی
مامان زندگی🌱 مامان زندگی🌱 ۲ سالگی
گل پسرم امشب ۲۳ ماهه شد ماه دیگه همین تاریخ همین ساعت ۲ ساله میشه 🥺 فقط ۱۰ روزش بودکه مامانم گفت دیگه باید خودت از پسش بر بیای روزی که مامانم رفت خونه خودش چقدر گریه کردم به مامانم زنگ زدم‌گفتم من نمیتونم چطور تنهایی حمامش بدم چطور ناخنش ها رو بگیرم ۲۸۰۰ بدنیا اومد ریزه میزه بود این ۲ سال با تمام چالش هاش گذشت ختنه کردن عمل میل زدن چشمش تب کردن های واکسن بیقراری های دندون
مراقبت از روزهایی که راه افتاد و چهارچشمی مواظب بودم که بی هوا نخوره زمین و سرش ضربه نبینه چالش پوشک گرفتن و الانم از شیر گرفتن تمام این روزها رو تنهایی پشت سر گذاشتم منی که روز اول گریه میکردم از ترس اینکه نمیتونم از پسش بر بیام اما خدا هوامو داشت امشب انگار کارنامه سال تحصیلیم رو مرور میکنم ببینم تو این امتحان یا چالش قبول شدم یا نه اره من تونستم ازپسش بر بیام مثل تمام مامان اولی هایی که مثل من دست تنها بودن وتو شهر غریب زندگی میکردن ما قوی نبودیم بچه هامون مارو دل دار و قوی کردن خاصیت مادر بودن اینِ محکم باشی همیشه حتی در سخت ترین شرایط ❤️