۱۷ پاسخ

فاطمه کاشکی منم ی مادربزرگ داشتم همچین خونه ای داشت 🥲🥲🥲

چه خونه ی زیبایی،فاطمه جان منم دوران زندگیم توی خونه ویلایی بزرگ زندگی کردم خونه ی پدری😍🥹هنوزم خونمون رو هست ولی دیگه مامان و بابام نیستن😔😢 یکی از داداشام توی یه طبقه خونه پدری زندگی می‌کنه سالی یکبار که میرم شهرمون یه سر به خونمون میزنم ولی اونجا دیگه مثل قبل راحت نیستم انگار یه غریبه ام که چندساعتی خواسته مهمون اون خونه باشه

چه خونه قشنگی
چقدر روح داره
چقدرم قشنگ نوشتی فاطمه قشنگم
حس میکنم خونه های الان بی روح شدن
نه رنگی نه درختی نه چیزی هیچی
واقعا دلم یه خونه پر از درخت میخواد
دلم میخواد فرش قرمز بخرم
وسیله چوبی بیشتر کنم تو خونم
گل زیاد بخرم
دلم میخواد به خونم رووووح بدم جدیییی

چقدر قشنگ مینویسی🥹
دلم برای پدربزرگم تنگ شده کاش بود و بچه های منم خاطره داشتن از خودشو خونشون🥺
من که بهترین لحظه های زندگیمو اونجا گذروندم🥹
امیدوارم شرایط مملکت جوری بشه شما هم به خواسته دلتون برسید❤️🙏

چ قشنگ گفتی
خاطره تو تار و پود خونه باشه🥹❤️
من یادمه ۱۵ سال پیش با دخترخالم یه کاغذ نوشتیم نقاشی کردیم من جاساز کردم زیر صندلی خونه مادربزرگ و بعد سالها رفتیم پیداش کردیم🤣

وای چقدر اینجا قشنگ
😍😍😍😍😍😍😍😍😍

قربون حس نوشتنت🤩
واقعا حسرتا مونده تو دلمون فاطمه جان...
تصورداشتن یه حیاط واسه خودمون درختایی ک بادستای خودمون کاشتیم ،گلای رنگارنگ با حوض کوچولو و...

حسرت خونه ویلایی داشتنم به دلمون موند 😢🙃

عکست چه وایب خوبی داره
پس بچه ها حسابی بهش خوش گذشته😍😍

دقیقا پسر منم همینطور، وقتی آخر هفته میرم پیش مادرم دیگه میل نداره ازون طبیعت وخونه ویلایی دست بکشه.خیلی بهش فکر میکنم این روزا مامان فاطمه،که بچمو ببرم و تو روستا بزرگ کنم ویه خونه داشته باشیم.یا تورشت وتوآپارتمان وبا امکانات شهری بزرگش کنم.کدومش درسته.موندم بخدا

فاطمه جون اگه بخام بیام مسافرت شمال با بچه ها، هوا خوبه میتونن برن تو آب، سرد نیست

چقدر خوبه خود بهشته

خونه مادر بزرگ یه چیز دیگه س
دیگه باغ و دریا هم باشه خود بهشته

اوخی خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
یادش بخیر مامانبزرگام و خونه هاشون واقعن همش خاطره بود تو خونه هاشون 🥹🥹🥹🥹

خدا سایه مادر بزرگتو همیشه بالا سرت نگه داره
من حصرت داشتن مادربزرگ داشتم ایشالا خدا هیچ خونه ای رو بدون بزرگتر نکنه

خیلی حس قشنگی داره هم نوشته هات و عکس خونه

کجا زندگی میکنین مگه عزیزم؟

سوال های مرتبط

مامان ‌ریتاجC᭄‌ مامان ‌ریتاجC᭄‌ ۱ سالگی
خیلی وقته چیزی اینجا نذاشتم، ولی دلم خواست این خوشحالی کوچیکمو باهاتون به اشتراک بذارم. 🥹❤️
هنوز راه نمی‌ری دخترکم…
اما من از همون روزی که فهمیدم قراره یه دختر کوچولو داشته باشم، برای قدم‌هات رویا ساختم. 🥹❤️

بابات همون موقع برات این کفشا رو خرید…
کفش‌هایی که شاید اون روز برای پاهات خیلی بزرگ بودن، ولی برای دل مامان، پر از یه عالمه آرزو بودن.
نگهشون داشتم تا بالاخره یه روز بشه اندازه‌ی پاهای کوچولوت.

امروز یهو دلم خواست امتحانشون کنم…
آروم کفشا رو پوشوندم به پات و وقتی دیدم اندازه‌ت شده، از ذوق دلم فقط جیغ کشیدم 😭🥹❤️
همون‌قدر ذوق کردم که تو هم از خوشحالی ذوق کردی… انگار خوشحالی من، خوشحالی تو شد.
هنوز قدمی برنداشتی، هنوز با این کفشا راه نرفتی…
ولی من همین امروز، با دیدن پاهای کوچولوت توی این کفشا، هزار بار توی خیالم دیدمت که داری توی خونه بدو بدو می‌کنی و من دنبالت میام. 🥹👣

کاش زمان یه کم زودتر بگذره…
کاش زودتر برسه اون روزی که صدای قدم‌های کوچولوت رو بشنوم و ذوق کنم 😍
کاش زودتر ببینمت که با همین کفشا می‌دوی و من با ذوق صدات می‌کنم: «ریتاج مامان!» ❤️

نفس مامان… عشق مامان… جون مامان…
دختر من، عمر من…
هنوز راه نمی‌ری، ولی بدون که هر قدمی که قراره برداری، مدت‌هاست توی قلب مامانت منتظرته. ❤️🥹👣


❤️❤️❤️1405/6/17❤️❤️❤️
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
خونه عجب سکوتِ جالب و عمیقی گرفته… پسرا با پدرشون رفتن مهمونی مردونه! من تنهام، با یه ظرف بستنی و صدای بارونی که می‌زنه به شیشه. هر گوشه خونه رو که نگاه می‌کنم، یه نشونه از حضورشون هست، یه ردپایی از شیطنت‌هاشون…

نشستم و فکر می‌کنم: پاشم خونه رو مرتب کنم که فردا دغدغه‌ای نداشته باشم؟ یا همین‌جا بمونم و این سکوتِ نایاب رو زندگی کنم؟ بعد یه واقعیت محکم می‌خوره تو صورتم: دو تا پسر کوچولو داری، این چرخه تا ابد ادامه داره! پس بهتره همین الان بزنم به بی‌خیالی و از این آرامشِ کوتاه سهمم رو بردارم

این روزها سعی می‌کنم پدر و پسرا رو بیشتر تو چالش‌های دونفره بندازم. از همون وقتی که مهراد تک‌وتنها بود، برام مهم بود که یه وقت‌هایی فقط مال خودش و باباش باشه؛ از پارک و دوردور پدرپسری گرفته تا همین چالش‌های کوچیک روزمره

همسرم شاید مثل من توی پیچ‌وخم فرزندپروری غرق نشه و زودتر کلافه بشه، ولی به نظرم بچه‌ها قراره با آدم‌های مختلفی توی دنیا روبه‌رو بشن و لازمه کم‌کم یاد بگیرن با این تفاوت‌ها کنار بیان،منم سعی می‌کنم روش‌های درست رو یواش‌یواش به همسرم نشون بدم، بدون اینکه بخوام همه‌چیز رو به سبک خودم پیش ببرم

همین دیروز فرستادمشون دنبال چالش «خرید کفش تنهایی»اولش حسابی گره خوردن؛ مهراد عصبی شد، باباش کلافه شد و آخرش مجبور شدن بهم زنگ بزنن😂 چند جمله با مهراد حرف زدم و توضیح دادم چرا فلان کفش اندازه نیست یا چرا اون رنگی که می‌خواد پیدا نمی‌شه. یهو ورق برگشت و با یه جفت کفش جدید و یه گل خوشگل که برای من خریده بودن، خندون برگشتن خونه🥹

خلاصه که تنهام و دلم خواست گوشه‌ای از فکرای توی سرم رو باهاتون به اشتراک بذارم،امیدوارم خستتون نکرده باشم💙حالا چجوری نهایت استفاده رو ببرم؟؟😂

شیرخشک پوشک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
من دارم همه تلاشمو واسه عروس آیندم میکنم شما چطور؟😁👰🏻‍♀️

مسئولیتای بچه‌هاتون تو خونه چیه؟؟

هیراد مسئولیتای کوچولوی خودش رو داره، مثل خالی کردن ماشین ظرفشویی، آوردن زیرسفره‌ای و چندتا چیز کوچیک برای سفره، انداختن بعضی چیزا تو ظرفشویی یا مثلاً پوشک خودش رو بندازه تو سطل زباله🗑️

مهراد بعد غذا و خوراکی پارچه رو تکون میده، وقتایی که روی تشک روی زمین می‌خوابه تشکشو جمع میکنه، اتاقشو با داداشش مرتب میکنه و جارو میزنه و کلی کار دیگه..

به نظرم مهمه بچه‌ها فارغ از جنسیت، مسئولیت‌پذیری رو یاد بگیرن و بدونن کارای خونه فقط وظیفه یه نفر نیست

گاهی مهراد غر میزنه که «من چرا باید این کارو انجام بدم؟» و جواب من اینه که هرکدوم از ما توی خونه یه مسئولیتی داریم؛ بابا کار میکنه و پول درمیاره، من غذا درست میکنم و خونه رو تمیز میکنم، شما هم باید تو کارای خونه مشارکت داشته باشین، چون ما یه خانواده‌ایم💙

من بی‌صبرانه منتظر اون روزیم که بزرگتر بشن و یه روز تو هفته دستپخت پسرا رو داشته باشیم😍🥹

چقدر قشنگه اون روزا✨



شیرخشک پوشک زایمان بارداری فرزندپروری شیردهی قطع شیر تب واکسن
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
یکی از چیزای جالبی که بعد بچه دار شدن باهاش مواجه شدم اینه که وقتی به بچه ها خوش میگذره به منم خوش میگذره و یه جایی از وجود خودم هم واقعاً روشن می‌شه…
رضایتی که از خوشحالیشون می‌گیرم صددرصدیه،نه از جنس فداکاری، نه برای اینکه فکر کنم «مادر کافی»ای هستم…
یه حس واقعی و عمیقه🤍

از تصور اینکه قراره چقدر هیجان‌زده بشن، خودم هیجان‌زده می‌شم
از خنده‌هاشون، از ذوق کردنشون… انگار یه تکه از همون هیجان توی من هم اتفاق می‌افته.
گاهی فقط نگاهشون می‌کنم و با خودم می‌گم چطور ممکنه خوشحالیِ دو تا آدم دیگه، این‌قدر عمیق منو خوشحال کنه؟

مادر و پدر شدن، برای من هنوز هم عجیب‌ترین و جالب‌ترین حس دنیاست!
فکر نمی‌کنم هیچ‌وقت برام عادی بشه که دو انسان، یه روزی توی وجود من رشد کردن و به دنیا آوردمهنوز گاهی از قدرتی که بدن و وجودم برای انجام دادن این کار داشته، شگفت‌زده می‌شم🥹

شاید به جرئت بگم قشنگ‌ترین نقشی که توی تمام زندگیم داشتم، همین مادریه
وقتی که دست دوتا پسرکوچولو رو گرفتم و کوله ی اسپایدرمنشون رو دوشمه🥹💙


شیرخشک ترک پوشک ترک پستونک شیرمادر بارداری تب واکسن ویروس!
مامان دلانا ✨️ مامان دلانا ✨️ ۲ سالگی
با اینکه تاپیک معرفی کتاب خیلی دیده نمیشه و پرطرفدار نیست، ولی به‌نظرم حیفه که این کتاب‌ها معرفی نشه؛ مجموعه «خمیری‌ها» سه جلده و ما دو جلد احساسات و حرکت‌ها رو داریم.

اولین بار کتاب احساسات رو توی معرفی یه مام‌بلاگر خارجی دیدم که گفته بود روان‌شناس بهش معرفی کرده.
بعد خودم که بیشتر تحقیق کردم، دیدم خیلی از روان‌شناس‌ها و کاردرمانگرها هم این کتاب رو برای بچه‌ها پیشنهاد می‌کنن.

شخصیت‌های کتاب همگی از خمیر ساخته شدن و با تصویرسازی خیلی ساده، احساساتی مثل شادی، ناراحتی، عصبانیت و... رو به بچه‌ها معرفی می‌کنن

ما تقریبا از ۱۵ ماهگی دخترم این کتاب رو با هم می‌خونیم.
الان احساسات رو به نظرم تا حد خوبی میشناسه؛ مثلا می‌دونه ادم عصبانی چه شکلیه، اخم می‌کنه، دست‌هاش رو گره می‌کنه و با لحن عصبانی حرف می‌زنه و توی هر صفحه همون حالت‌ها رو برای من اجرا میکنه🤭

توی موقعیت‌های روزمره هم مثلا وقتی خودش ناراحت یا عصبانی میشه، بهش یادآوری می‌کنم: الان عصبانی شدی یا الان ناراحتی؟ و درباره احساسی که داره باهاش حرف میزنم. به نظرم برای اینکه بچه‌ها کم‌کم بتونن احساساتشون رو بشناسن و اسمشون رو بگن، کتاب خیلی کمک‌کننده‌ایه.

جلد حرکت‌ها هم یه کتاب بامزه و نمکیه. توی هر صفحه یکی از شخصیت‌ها یه حرکت انجام می‌ده که فکرمیکنم حرکت‌های یوگا باشن.
ما هم هر بار موقع خوندن، دونه‌دونه حرکت‌ها رو با هم انجام میدیم و خیلی بانمکه. 🙂‍↔️

یه جلد دیگه هم به اسم متضادها داره که ما هنوز نخریدیم، ولی توی لیست خرید کتاب‌هامونه و شاید یه روزی اون رو هم بگیریم.

عکس از داخل صفحاتش هم تو کامنتها می‌ذارم🙏🏻
.
.
فرزندپروری، ترک شیرخشک تا دو سالگی به کمک ترک پستونک تدریجی و پوشک تا دو ونیم سالگی ..
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
فکر می‌کنم برش‌هایی از یک روز معمولی و واقعی، دقیقاً همین شکلیه؛
یه روزی که هم شیطنت داره، هم خرابکاری، هم لابه‌لاش چند دقیقه‌ای برای خودم

امروز درِ کابینت کنده شد 😅
پسرا کلی ورزش کردن، با هم کتاب خوندیم و من هم کتاب جدیدم رو شروع کردم😍

موقع خوندن کتاب،، رسیدم به یه قسمت که یه تکنیک تنفس ساده برای بچه‌ها یاد می‌ده و دیدم این یکی از تکنیک‌های کتاب برای ما خیلی کاربردی بوده، با اینکه قبلاً معرفیش کرده بودم گفتم این قسمتشو باهاتون به اشتراک بذارم

اسمش «تکنیک ستاره»ست ⭐️

کف دستت رو باز می‌کنی و انگشت‌هات رو مثل یه ستاره نگه می‌داری. بعد با انگشت دست دیگه، از پایین یکی از انگشت‌ها شروع می‌کنی و هم‌زمان که آروم نفست رو می‌کشی تو،و بعد به اخرش که رسیدی میدی بیرون💨

یه تکنیک ساده برای وقت‌هایی که بچه عصبانیه، لجبازی می‌کنه، استرس داره یا بی‌قرار شده

ما بارها توی باشگاه ازش استفاده کردیم

برای هیراد هم که هنوز خیلی کوچیکه، شاید فکر کنید «این بچه اصلاً می‌فهمه نفس عمیق یعنی چی؟»
ولی ما داریم کم‌کم باهاش تمرین می‌کنیم😁اینجوری که

من جلوی خودش انجامش می‌دم و طبیعتاً سعی می‌کنه تقلید کنه. هنوز نفس‌هاش کوتاهه و دقیق انجامش نمی‌ده، ولی کم‌کم داره با مفهومش آشنا می‌شه

و راستش فکر می‌کنم این تکنیک فقط برای بچه‌ها نیست؛ برای ما مادرها هم خیلی کاربردیه!

مثلاً همین امروز که درِ کابینت کنده شد، دقیقاً همون لحظه‌ای بود که باید یه ستاره جلوی دستم می‌گرفتم و چندتا نفس عمیق می‌کشیدم 😂⭐️

چه خبر مادرا؟شام چی دارین؟؟


شیرخشک پوشک فرزندپروری زایمان ویروس تب واکسن قطع شیر پستونک