خونه عجب سکوتِ جالب و عمیقی گرفته… پسرا با پدرشون رفتن مهمونی مردونه! من تنهام، با یه ظرف بستنی و صدای بارونی که می‌زنه به شیشه. هر گوشه خونه رو که نگاه می‌کنم، یه نشونه از حضورشون هست، یه ردپایی از شیطنت‌هاشون…

نشستم و فکر می‌کنم: پاشم خونه رو مرتب کنم که فردا دغدغه‌ای نداشته باشم؟ یا همین‌جا بمونم و این سکوتِ نایاب رو زندگی کنم؟ بعد یه واقعیت محکم می‌خوره تو صورتم: دو تا پسر کوچولو داری، این چرخه تا ابد ادامه داره! پس بهتره همین الان بزنم به بی‌خیالی و از این آرامشِ کوتاه سهمم رو بردارم

این روزها سعی می‌کنم پدر و پسرا رو بیشتر تو چالش‌های دونفره بندازم. از همون وقتی که مهراد تک‌وتنها بود، برام مهم بود که یه وقت‌هایی فقط مال خودش و باباش باشه؛ از پارک و دوردور پدرپسری گرفته تا همین چالش‌های کوچیک روزمره

همسرم شاید مثل من توی پیچ‌وخم فرزندپروری غرق نشه و زودتر کلافه بشه، ولی به نظرم بچه‌ها قراره با آدم‌های مختلفی توی دنیا روبه‌رو بشن و لازمه کم‌کم یاد بگیرن با این تفاوت‌ها کنار بیان،منم سعی می‌کنم روش‌های درست رو یواش‌یواش به همسرم نشون بدم، بدون اینکه بخوام همه‌چیز رو به سبک خودم پیش ببرم

همین دیروز فرستادمشون دنبال چالش «خرید کفش تنهایی»اولش حسابی گره خوردن؛ مهراد عصبی شد، باباش کلافه شد و آخرش مجبور شدن بهم زنگ بزنن😂 چند جمله با مهراد حرف زدم و توضیح دادم چرا فلان کفش اندازه نیست یا چرا اون رنگی که می‌خواد پیدا نمی‌شه. یهو ورق برگشت و با یه جفت کفش جدید و یه گل خوشگل که برای من خریده بودن، خندون برگشتن خونه🥹

خلاصه که تنهام و دلم خواست گوشه‌ای از فکرای توی سرم رو باهاتون به اشتراک بذارم،امیدوارم خستتون نکرده باشم💙حالا چجوری نهایت استفاده رو ببرم؟؟😂

شیرخشک پوشک

تصویر
۱۵ پاسخ

چقدر خوب
چ بابای پایه ای
خداحفظش کنه
همسر من اصلا گردن نمیگیره پسرمو😅
البت اینک جایی هم نیست ک ببرتش بی تاثیر نیست🤭

من باشم فوری خونه رو مرتب میکنم و از بقیه تایم استفاده میکنم هله هوله مخورم و ریلکس میکنم

فکراتم عین ی رمان جذابه ب خدا میگم تو باید نویسنده بشی

وای نشستم با دقت تمام تایپیکاتو خوندم فاطمه جان
۴ـ۵روزی میشه گوشیم خراب شده بود از گهواره بیخبر بودم خیلی جالب بودن دختر🥰

من نهایت لذت های اینجوریم خوردن چیپس و پفکه
چون پیش کارن نمیخورم که اونم یاد نگیره😅😅😅

چه قشنگ🥹😍
نهایت لذتو ببر از تنهاییت و این هوا که عشقه کار خونه و تمیز کاری همیشه هست🤍

عزیزدلم😍😍😍
ماهم بلاخره امشب بارون داشتیم....دلخوشی هامون چ کوچیک شده
من شبها ک شوهرم میاد خودمو ب بیخیالی میزنم بیشتر کارای خونه میکنه پسرم خودش چسبیده ب باباش دیگ کاری ب من نداره تقریبا😍😅

ای خدای من...گوارای وجودت😍
متاسفانه‌من ته همراهی همسرم با رز با یه خرید سوپر مارکتیه.
خیلی تلاش دارم با هم تنها بمونن.
اما مردی پا نمیده!
😭

تنهایی رو بچسب ..
خیلی خوبه بچه ها با پدرشون خلوت داشته باشن . متاسفانه شوهر من فعلا گردن نمیگیره هر جا برن منم میگن بیا چون پسرمم خیلی شیطونی میکنه
البته که تو خونه کاراشو میکنه و کمک میکنه

وای چقدر دلم این هوا رو خواست الان😩
انگار بهشتههههه🥺

خیلی خوب مینویسی گلم

چقدر متن قشنگی بود

فقططط ریلکس کن مرسی ک حس خوبتو ب ما هم انتقال دادی🥹🥹🥹😍

از تنهایی نهایت لذت رو ببرررر

چقدر دل نوشته قشنگ بود عزیزدلم

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
بالاخره بعد از این همه انتظار، هوا بارونی شد و رفتیم برای چیدن سفره‌ی مهرگان 🥹🍂
سفره‌مون رو با هرچی توی خونه داشتیم چیدیم و پسرا هم با باباشون رفتن خرید و با گل برگشتن و سفره رو کامل کردن 😍

به رسم ایران باستان که در جشن مهرگان آتش روشن می‌کردن، ما هم شمع روشن کردیم و ذوق پسرا از همین شعله‌ی کوچیک، خودش یه پا جشن بود ❤️🔥

بعد نوبت به داستان فریدون و ضحاک رسید؛ نمایش اجرا کردیم، بابای بچه‌ها هم در نقش ضحاک وارد ماجرا شد و نتیجه‌ش شد کلی خنده و شلوغی وبازی😂
بعد از پیروزی فریدون(مهراد)، چهارتایی جشن گرفتیم و حسابی رقصیدیم 😁

آخر شب هم نشستیم پای کتاب و چند بیتی از شاهنامه خوندیم…
و من باز با خودم فکر کردم چقدر قشنگه این قصه‌ها و رسم‌ها😍

حالا هم پسرا مشغول یه بازی ویدیویی تعاملی‌ان و شبمون رو با یه انیمیشن خانوادگی تموم میکنیم 🥰

جمعه‌ی ما این‌طوری گذشت؛
بارونی، شلوغ، خنده‌دار و پر از مهر🥺🍂

اگر دوست داشتید شما هم امسال مهرگان رو توی خونه‌هاتون زنده کنید ❤️
مهرگان از امروز شروع می‌شه و تا ۲۱ مهر ادامه داره

بیایید رسم‌های قشنگمون رو برای بچه‌هامون نگه داریم؛
شاید یکی از همین شب‌های ساده، تبدیل بشه به بخشی از خاطراتی که نسل بعد با خودش می‌بره 🍁خونه رو شاد نگه دارین،به هر بهانه ای✨

شیرخشک پوشک ویروس تب واکسن فرزندپروری زایمان بارداری شیردهی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
من دارم همه تلاشمو واسه عروس آیندم میکنم شما چطور؟😁👰🏻‍♀️

مسئولیتای بچه‌هاتون تو خونه چیه؟؟

هیراد مسئولیتای کوچولوی خودش رو داره، مثل خالی کردن ماشین ظرفشویی، آوردن زیرسفره‌ای و چندتا چیز کوچیک برای سفره، انداختن بعضی چیزا تو ظرفشویی یا مثلاً پوشک خودش رو بندازه تو سطل زباله🗑️

مهراد بعد غذا و خوراکی پارچه رو تکون میده، وقتایی که روی تشک روی زمین می‌خوابه تشکشو جمع میکنه، اتاقشو با داداشش مرتب میکنه و جارو میزنه و کلی کار دیگه..

به نظرم مهمه بچه‌ها فارغ از جنسیت، مسئولیت‌پذیری رو یاد بگیرن و بدونن کارای خونه فقط وظیفه یه نفر نیست

گاهی مهراد غر میزنه که «من چرا باید این کارو انجام بدم؟» و جواب من اینه که هرکدوم از ما توی خونه یه مسئولیتی داریم؛ بابا کار میکنه و پول درمیاره، من غذا درست میکنم و خونه رو تمیز میکنم، شما هم باید تو کارای خونه مشارکت داشته باشین، چون ما یه خانواده‌ایم💙

من بی‌صبرانه منتظر اون روزیم که بزرگتر بشن و یه روز تو هفته دستپخت پسرا رو داشته باشیم😍🥹

چقدر قشنگه اون روزا✨



شیرخشک پوشک زایمان بارداری فرزندپروری شیردهی قطع شیر تب واکسن
مامان دلانا ✨️ مامان دلانا ✨️ ۲ سالگی
با اینکه تاپیک معرفی کتاب خیلی دیده نمیشه و پرطرفدار نیست، ولی به‌نظرم حیفه که این کتاب‌ها معرفی نشه؛ مجموعه «خمیری‌ها» سه جلده و ما دو جلد احساسات و حرکت‌ها رو داریم.

اولین بار کتاب احساسات رو توی معرفی یه مام‌بلاگر خارجی دیدم که گفته بود روان‌شناس بهش معرفی کرده.
بعد خودم که بیشتر تحقیق کردم، دیدم خیلی از روان‌شناس‌ها و کاردرمانگرها هم این کتاب رو برای بچه‌ها پیشنهاد می‌کنن.

شخصیت‌های کتاب همگی از خمیر ساخته شدن و با تصویرسازی خیلی ساده، احساساتی مثل شادی، ناراحتی، عصبانیت و... رو به بچه‌ها معرفی می‌کنن

ما تقریبا از ۱۵ ماهگی دخترم این کتاب رو با هم می‌خونیم.
الان احساسات رو به نظرم تا حد خوبی میشناسه؛ مثلا می‌دونه ادم عصبانی چه شکلیه، اخم می‌کنه، دست‌هاش رو گره می‌کنه و با لحن عصبانی حرف می‌زنه و توی هر صفحه همون حالت‌ها رو برای من اجرا میکنه🤭

توی موقعیت‌های روزمره هم مثلا وقتی خودش ناراحت یا عصبانی میشه، بهش یادآوری می‌کنم: الان عصبانی شدی یا الان ناراحتی؟ و درباره احساسی که داره باهاش حرف میزنم. به نظرم برای اینکه بچه‌ها کم‌کم بتونن احساساتشون رو بشناسن و اسمشون رو بگن، کتاب خیلی کمک‌کننده‌ایه.

جلد حرکت‌ها هم یه کتاب بامزه و نمکیه. توی هر صفحه یکی از شخصیت‌ها یه حرکت انجام می‌ده که فکرمیکنم حرکت‌های یوگا باشن.
ما هم هر بار موقع خوندن، دونه‌دونه حرکت‌ها رو با هم انجام میدیم و خیلی بانمکه. 🙂‍↔️

یه جلد دیگه هم به اسم متضادها داره که ما هنوز نخریدیم، ولی توی لیست خرید کتاب‌هامونه و شاید یه روزی اون رو هم بگیریم.

عکس از داخل صفحاتش هم تو کامنتها می‌ذارم🙏🏻
.
.
فرزندپروری، ترک شیرخشک تا دو سالگی به کمک ترک پستونک تدریجی و پوشک تا دو ونیم سالگی ..
مامان ‌ریتاجC᭄‌ مامان ‌ریتاجC᭄‌ ۱ سالگی
خیلی وقته چیزی اینجا نذاشتم، ولی دلم خواست این خوشحالی کوچیکمو باهاتون به اشتراک بذارم. 🥹❤️
هنوز راه نمی‌ری دخترکم…
اما من از همون روزی که فهمیدم قراره یه دختر کوچولو داشته باشم، برای قدم‌هات رویا ساختم. 🥹❤️

بابات همون موقع برات این کفشا رو خرید…
کفش‌هایی که شاید اون روز برای پاهات خیلی بزرگ بودن، ولی برای دل مامان، پر از یه عالمه آرزو بودن.
نگهشون داشتم تا بالاخره یه روز بشه اندازه‌ی پاهای کوچولوت.

امروز یهو دلم خواست امتحانشون کنم…
آروم کفشا رو پوشوندم به پات و وقتی دیدم اندازه‌ت شده، از ذوق دلم فقط جیغ کشیدم 😭🥹❤️
همون‌قدر ذوق کردم که تو هم از خوشحالی ذوق کردی… انگار خوشحالی من، خوشحالی تو شد.
هنوز قدمی برنداشتی، هنوز با این کفشا راه نرفتی…
ولی من همین امروز، با دیدن پاهای کوچولوت توی این کفشا، هزار بار توی خیالم دیدمت که داری توی خونه بدو بدو می‌کنی و من دنبالت میام. 🥹👣

کاش زمان یه کم زودتر بگذره…
کاش زودتر برسه اون روزی که صدای قدم‌های کوچولوت رو بشنوم و ذوق کنم 😍
کاش زودتر ببینمت که با همین کفشا می‌دوی و من با ذوق صدات می‌کنم: «ریتاج مامان!» ❤️

نفس مامان… عشق مامان… جون مامان…
دختر من، عمر من…
هنوز راه نمی‌ری، ولی بدون که هر قدمی که قراره برداری، مدت‌هاست توی قلب مامانت منتظرته. ❤️🥹👣


❤️❤️❤️1405/6/17❤️❤️❤️
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۲ سالگی
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
«حس عجیبی دارم... دوباره توی اتوبوسِ رشت به تهرانم...

ذهنم پر کشید به چند سال پیش، وقتی که دانشجو بودم و با یه بلیط پونزده تومنی همین مسیر رو می‌رفتم. چه دنیای متفاوتی!!اون‌موقع یه دخترِ درون‌گرا بودم که کل مسیر رو می‌نشست و به آدم‌های دوروبرش توجه میکرد اما سختش بود ارتباط بگیره.
توی ذهنم واسه همه‌شون قصه می‌ساختم و شخصیت‌شون رو تحلیل می‌کردم؛ گاهی پادکست گوش می‌دادم و گاهی آهنگ، و غرق می‌شدم توی دنیای خیال‌بافی‌هام...

جالب اینجاست که همیشه توی اون خیال‌پردازی‌ها، آخرش خودم رو با چند تا بچه تصور می‌کردم. انگار که عشقِ به مادری همیشه گوشه‌ی قلبم بود؛ توی همون رویاها هم با بچه‌هام می‌رفتم پیک‌نیک و کارهای هیجان‌انگیز می‌کردم!

حالا نگاه کن! الان دوباره توی همون مسیرم، ولی این بار دو تا کوچولو توی بغلم خوابیدن. دستم از سنگینی‌شون خواب رفته، اما ذهنم رفته به روزهای گذشته...
نمی‌دونم، شما هم مثل من هستین یا نه؟ این‌قدر احساساتی هستین که با هر نشونه و هر مکانی، پرت بشین به گذشته و همه خاطرات براتون زنده بشه؟

دارم به چند سالِ دیگه فکر می‌کنم؛ به روزی که دوباره توی همین مسیرم... اون موقع چی یادم می‌آد؟ احتمالاً به همین روز فکر می‌کنم و با لبخند می‌گم: «وای... بچه‌هام چقدر کوچولو بودن.»

زندگی عجیبه، نه؟»


شیرخشک پوشک زایمان بارداری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز متوجه یه اشتباه خودم شدم؛ اشتباهی که فکر نمی‌کردم اینقدر تاثیرگذار باشه…

قرار بود با مهراد هر کدوم یه زرافه بکشیم و رنگش کنیم🎨
من شروع کردم زرافه خودمو کشیدم و مهراد هم زرافه خودش رو کشید، اتفاقاً خیلی هم قشنگ شده بود😍(همون که تو عکس جلوی هیراده

اما وقتی نقاشی منو دید، یهو از نقاشی خودش ناامید شد
گفت «نقاشی من قشنگ نشد، من نمی‌تونم» و رفت توی اتاق
بعد برگشت و اصرار داشت از روی نقاشی من بکشه، ولی آخرش نه تونست از روی اون بکشه، نه حتی تونست زرافه‌ای که خودش توی ذهنش داشت رو دوباره بکشه

در حالی که قبلش داشت کاملاً با ایده خودش پیش می‌رفت

همیشه می‌دونستم توی نقاشی و کاردستی بهتره بچه از روی دست ما کپی نکنه، ولی امروز تازه تأثیرش رو با چشم خودم دیدم

گاهی حتی یه نمونه قشنگی که ما می‌کشیم باعث میشه بچه کار خودش رو دوست نداشته باشه و مدام خودش رو مقایسه کنه

امروز متوجه این اشتباه خودمم شدم و از این به بعد باید بیشتر حواسم باشه
گفتم این تجربه رو با شما هم به اشتراک بذارم

شما چقدر با بچه هاتون نقاشی میکنین؟؟؟



شیرخشک پوشک رفلاکس کولیک پستونک بارداری حاملگی شیردهی واکسن ۱۸ماهگی تب )
مامان دونه انار مامان دونه انار ۱۴ ماهگی
و اینچنین بود که گلباران شدیم به لطف برادر عزیزمون، محمدعلی😄😂
خودشم نشسته نگاه می‌کنه
خوب شد گلاشون مصنوعی بود🤦🏻‍♀️

یه چیزی رو میخواستم تعریف کنم که چند روزی هست توی ذهنم ‌می‌چرخه...
گفتم با یه عکس خودمونی باشه بهتره😁
میشه از عکس های قشنگ و گوگولی استفاده کرد✨
ولی احساس میکنم همین مدلی که باشه انگار مخاطبم اومده خونه‌مون و دارم براش تعریف میکنم، اگرچه اینجا هم خونه‌ی خودمون نیست ولی به هر حال فعلا داریم زندگی می‌کنیم دیگه🙃
حالا ماجرا رو بگم🌝
چند روز پیش ما اومدیم خونه‌ی قبلی رو تحویل بدیم و برگردیم قم، شوهرم و بچه ها جلوتر رفتن، منم در ساختمون رو بستم و اومدم بیام که دیدم دخترم رسیده جلوی پله ها و می‌ترسه بره پایین، دستشو گرفتم، اون حتی من رو ندید ولی همین که دستش رو گرفتم انگار حسابی شجاع شد و خودش از پله ها رفت پایین🫠
تا زمانی که من رو نزدیک خودش حس نکرده بود اون شجاعت لازم برای کاری که فکر میکرد سخت و خطرناک هست رو نداشت🥲
خیلی وقتا بچه ها آینه‌ی خودمون هستن، توی این موقعیت احساس کردم چقدر رفتار دخترم شبیه رابطه من و خدا بود، رابطه هر بنده‌ای با خدا... تا وقتی که خودمون رو تنها میبینیم حس میکنیم از پس تصمیم های سخت و موقعیت هایی که برامون ترسناکه نمیتونیم بر بیایم، وقتی با یه نشونه‌ای، یه اتفاقی، با یه توسلی خدا رو کنار خودمون پیدا میکنیم انگار دلمون گرم میشه و تازه میتونیم با اطمینان به اون موقعیت نگاه کنیم تا راه عبور رو پیدا کنیم...
اگه کمی عمیق‌تر به زندگی نگاه کنیم درس های قشنگی برامون داره🥰
#فرزندپروری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
فکر می‌کنم برش‌هایی از یک روز معمولی و واقعی، دقیقاً همین شکلیه؛
یه روزی که هم شیطنت داره، هم خرابکاری، هم لابه‌لاش چند دقیقه‌ای برای خودم

امروز درِ کابینت کنده شد 😅
پسرا کلی ورزش کردن، با هم کتاب خوندیم و من هم کتاب جدیدم رو شروع کردم😍

موقع خوندن کتاب،، رسیدم به یه قسمت که یه تکنیک تنفس ساده برای بچه‌ها یاد می‌ده و دیدم این یکی از تکنیک‌های کتاب برای ما خیلی کاربردی بوده، با اینکه قبلاً معرفیش کرده بودم گفتم این قسمتشو باهاتون به اشتراک بذارم

اسمش «تکنیک ستاره»ست ⭐️

کف دستت رو باز می‌کنی و انگشت‌هات رو مثل یه ستاره نگه می‌داری. بعد با انگشت دست دیگه، از پایین یکی از انگشت‌ها شروع می‌کنی و هم‌زمان که آروم نفست رو می‌کشی تو،و بعد به اخرش که رسیدی میدی بیرون💨

یه تکنیک ساده برای وقت‌هایی که بچه عصبانیه، لجبازی می‌کنه، استرس داره یا بی‌قرار شده

ما بارها توی باشگاه ازش استفاده کردیم

برای هیراد هم که هنوز خیلی کوچیکه، شاید فکر کنید «این بچه اصلاً می‌فهمه نفس عمیق یعنی چی؟»
ولی ما داریم کم‌کم باهاش تمرین می‌کنیم😁اینجوری که

من جلوی خودش انجامش می‌دم و طبیعتاً سعی می‌کنه تقلید کنه. هنوز نفس‌هاش کوتاهه و دقیق انجامش نمی‌ده، ولی کم‌کم داره با مفهومش آشنا می‌شه

و راستش فکر می‌کنم این تکنیک فقط برای بچه‌ها نیست؛ برای ما مادرها هم خیلی کاربردیه!

مثلاً همین امروز که درِ کابینت کنده شد، دقیقاً همون لحظه‌ای بود که باید یه ستاره جلوی دستم می‌گرفتم و چندتا نفس عمیق می‌کشیدم 😂⭐️

چه خبر مادرا؟شام چی دارین؟؟


شیرخشک پوشک فرزندپروری زایمان ویروس تب واکسن قطع شیر پستونک
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
امروز بنده در نقش مربی ورزشی بودم⛳️
راستش حوصله‌ی بازی نداشتم، پس پسرا رو به سمت ورزش هدایت کردم😁😍
تا همین چند ماه پیش ورزش منظم جزو روتین هر روزمون بود، ولی این روزا برنامه‌هامون زیاده و هر چند روز یه بار وقت می‌کنیم

همیشه دوست داشتم پسرا توی مسیر ورزش و رقابت سالم باشن، چون به نظرم ورزش فقط برای بدن نیست؛ تلاش کردن، ناامید نشدن، نظم و دوباره بلند شدن بعد از شکست رو هم یادشون می‌ده

از طرفی هماهنگی عصب و عضله هم فقط به درد خود ورزش نمی‌خوره و توی خیلی از کارهای روزمره و حتی فعالیت‌های مدرسه هم می‌تونه کمک‌کننده باشه

برای همین با هر سختی‌ای بود، حتی با وجود هیراد کوچولو، مهراد رو باشگاه می‌بردم🫠

البته هنوزم مهراد روحیه‌ی حساسی داره، ولی تأثیر ورزش رو توی زندگی روزمره‌ش می‌بینم و همین برام ارزشمنده🤍

امروز سفر دوم مجازی رو دارم ادیت میکنم که از عکسش معلومه کدوم کشوره دیگه؟🇫🇷
امروز صبح با نظرات خوب چندتا از شما درباره ویدیو چین بیدار شدم و انرژی گرفتم🥹😍



شیرخشک پوشک زایمان فرزندپروری تب واکسن قطع شیر بارداری
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
🎮 یکی از بازی‌های ساده‌ای که توی خونه می‌تونین با بچه‌ها انجام بدین و هیچ وسیله‌ای هم لازم نداره، بازی «پیدا کن و بیار»ه 🔎

👶 برای هیراد فعلاً یه وسیله، مثلاً یه اسباب‌بازی یا حتی کنترل تلویزیون رو یه جای خونه می‌ذارم، ازش عکس می‌گیرم 📸 و عکس رو بهش نشون می‌دم و می‌گم: «این اونجاست، برو پیداش کن و بیار» 🧸

🧒 برای مهراد که بزرگ‌تره، بازی رو سخت‌تر می‌کنم؛ گاهی براش نقشه می‌کشم 🗺️ که از روی نقشه پیداش کنه، گاهی هم فقط می‌گم چندتا عروسک گم شدن و باید پیداشون کنه 🔍 حتی جاهای سخت‌تر و بالاتر می‌ذارمشون که براش چالشی‌تر بشه

🧠 همین بازی ساده برای دقت و توجه، تمرکز و حافظه تصویری خوبه و کم‌کم باعث می‌شه توی کارهای روزمره هم وقتی می‌گیم چیزی رو پیدا کنن یا بیارن، با دقت بیشتری دنبال کار بگردن،شما هم فقط میشینین و راهنمایی میکنین😎

من پریودم و بیش از این کاری از دستم برنمیاد😅شما چطور؟
راستی یه سری کلیپ تعاملی ورزشی قراره تو کانال بذارم خیلی جالبه!بچه ها عاشقش میشن😍

شیرخشک پوشک زایمان بارداری فرزندپروری
مامان حامی نفس مامان حامی نفس روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانهای عزیز🌱
مادرهای که ۲فرزند یا بیشتر دارین میشه یه راهنمایی کنید و حتی خانمهایی که خواهر و برادر دارینلطفا نظرتون رو بگین...
آقا من این روزها خیلی حساس شدم یه حس متناقضی دارم مثلا یه چیز که برای تودلیم💙میخرم همش با خودم میگم مثلا اون موقع برای دخترم💗نخریدم پس ولش کن نخر مثلا درمورد برند و نوع پستونک گرفته تا خرید لباس و چیزهای دیگه یا میگم پسرم بدنیا اومد بریم عکس نیوبرن بگیریم بعد چون برای دخترم نگرفتیم(به خاطر حال جسمی و روحی بد من)میگم نه ولش کن شاید دخترم بعدها ناراحت بشه یا مثلا چند وقتی بود دخترم مریض شد و غذا نمیخورد منم نمیتوانستم چیزی بخورم بعد نسبت به تودلیم به شدت عذاب وجدان داشتم که به اون نمیرسم.(ذهنم آشفته باشه اول میزنه به معده‌ام و کلا چیزی نمیتوانم بخورم)
خلاصه این روزها خیلی ذهنم درگیره
من وقتی به دخترم نگاه میکنم حس میکنم توی دنیا هیچ چیز با ارزش تر و دوست داشتنی تر از اون نیست میخوام بدانم این حس رو همون اندازه به پسرم هم خواهم داشت(نمیدانم واضح توانستم بیان کنم یا نه)
لابد توی اطرافیانتون دیدید که بعضیا میگن مثلا مامانم داداش ته تغاری رو بیشتر دوست داره یا آبجی دومی رو بیشتر دوست داره به اون بیشتر میرسن بینمون فرق میزارن البته نمونه واقعی هم در خانواده دیدم
میخوام از این حس برحزر باشم و بین بچه هام تفاوت نذارم اما دچار یه وسواس عجیبی از همین الان شدم
ممنون میشم تجربه اتون رو بگین🫂🌻
مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۱ سالگی
به کوکی‌ای که دیشب هوس کرده بودم رسیدم، آرتمم خوشگل شد 😍☕️
بعدش یه بازی مخصوص سن هیراد کوچولو کردیم؛ «شکار دستمال پرنده» 🪽

دستمال‌های کاغذی رو دولایه کردم که سبک‌تر بشن، یه جای بلندتر نشستم و شروع کردم به پرت کردنشون تو هوا. پسرا هم با کاسه دنبال دستمال‌ها می‌دویدن که بگیرنشون 😂🪽
هیراد اول کار کلاً کاسه رو گذاشته بود کنار و با دست شکار می‌کرد، ولی آخرای بازی بالاخره فهمید این کاسه یه کاربردی هم داره😎

فکر می‌کنین پسرای من خیلی گوگولی‌مگولی و ملو هستن و من قادر به مدیریت شیطنت ها هستم؟؟
پس عکس پایین تقدیم به شما 😂
بفرمایید اینم هیراد که طبقه‌ها رو گرفته و رفته اون بالا نشسته؛ 🤦🏻‍♀️

حقیقتاً مادرِ پسر بودن یه سبک زندگیه، نه صرفاً یه عنوان 😅

امروز یه کم با بحث‌های گهواره‌ای انرژیم گرفته شد، ولی خب… بگذریم..

حالا شما بگین؛ ویدیوی چین رو دیدین؟ جالب بود؟ 🌎✈️
برای سفر بعدی کجا بریم؟


شیرخشک پوشک ویروس تب زایمان بارداری فرزندپروری زایمان قطع شیر