۱۲ پاسخ

حکایت همه مادراس

من قبل خواب بغلش میکنم بوسش میکنم با هم بازی میکنیم میخندونمش ینی نهایت محبت رو بهش میکنم قبلا اینجوری نبودم باهاش بحث داشتم همش داد دعوا
میدونی چیشد ک همه چی تغیر کرد
من خودمو تغیر دادم بچه من هنون کاری میکنه ک بابا دلشه اگر با دعوا بخوام پیش برم لج میکنه بدتر میشه
اگه کتکش بزنم هم خودم عذاب وجدان میگیرم هم اون اسیب میبینه
پس خودمو کنترل کردم
من ب وقتش باهاش برخورد میکنم گاهی باید مرز گزاشت بچه ازت حساب ببره ولی خوب از روی حرص دعوا کردن و کتک زدن خوب نیست

اره من ، به معنای واقعی اصلا دلم نیومده تاحالا دخترمو دعوا کنم
گناه دارن اخه🥹

من بزرگترین ارزومه یه دختر داشته باشم اما خدا نخواست هنوز عزیزم دختر حساسه هیچ وقت یادش نمیره اگه بهش محبت نکنی و همش سرش داد بزنی اینده پناه میاره ب بقیه و همش ضربه میبینه نزار محبت و ارامش رو در اینده از بقیه بگیره من کوچکترین حرکات از کودکیم یادمه متاسفانه مادرم بهمون محبت نمیکرد هرچند ک دوسمون داشت

همه همینیم خواهر مگه ادم اهنی هستیم
کاملا طبیعیه پاشو برو به چای بریز و بخور و به روزهای خوب فکر کن

همه همینیم ماهم انسانیم شرایط جامعه بر اعصاب ماهم تاثیر می‌زاره نمی‌تونیم ک همیشه عالی باشیم یا دعواشون نکنیم

منم...🥲

من بچمو دعوا نمیکنم اصلا سرش داد نمیزنم و هر شب موقع خواب انقدر خوشحالم که پسرم با آرامش کامل خوابش میبره البته که همه ما گاهی اشتباه میکنیم اما باید روی خودت کار کنی عزیزم دعوا کردن و داد زدن فقط بچتو آسیب پذیر میکنه روح و روانشو نابود میکنه در آینده اعتماد به نفسشو ازش میگیره و سرخورده میشه پس چرا دستی دستی به بچمون انقدر آسیب بزنیم در حالی که اون باید بچگی کنه اذیت کنه گریه کنه جیغ بزنه و با محبت و امنیت کامل بزرگ بشه
پس تمرین کن صبوری کن ما نباید سختی و آسیب درونی خودمون رو روی بچه هامون خالی کنیم

نه مادر مسی نیست برای همه پیش میاد

منم😔😔😔

واقعا هممون اینجوری هستیم

منو توصیف کردی نشستم ب خودم فحش میدم خاک برسرم

سوال های مرتبط

مامان ساحل مامان ساحل ۳ سالگی
وقتی زیادی دلم میگیره و واقعا واقعا کسی و ندارم دردل کنم یا اینجا تایپ میکنم یا نوت گوشی
خسته شدم کلافم
چرا این بچه ها انقد لج میکنن که مجبور میشیم دعواشون کنیم
اوایل سر اینکه نمیزاشت پوشکش کنم
شروع شد که دعوا کنم و گاهی خستم کنه و داد بزنم
بعد شرتی گرفتم . راحت شدم بعد باز سر پوشک گرفتن انقد پسرفت کرد و جیش کرد انقد بارها مجبور شدم دعواش کنم حتی یکبار زدمش از پشتش
که هنوز یادشه و میگه دوس ندارم منوبزنی
بعد بخودم قول دادم دیگ سرش داد نزنم حتی اگه کل خونمو شاشید
یه هفته ای درس شده امروز اومدم خونه خواهرم
اینم خیلی حساسه انقد تند تند دخترمو از ترس میبرم دسشویی اینم گریه کرد ندارم منم دعواش کردم عصبی شدم
آخ که بمیرم برات مادر
غلط کردم
خدایا منو ببخش
انقد ازش معذرت خواهی کردم ببخشید دخترم ،،ببخشید داد زدم
الان دارم دق میکنم
قسم خوردم دیگ تا یاد نگرفته جیششو کامل نرم خونه کسی که مجبور شم دعواش کننم
الآنم مجبورم بیام چون خونه م بازسازی دارم در گچ و خاک


شما هم بچه هاتون دعوا کردین