۹ پاسخ

من حس میکنم این ی سال منو بزرگ کردو از بچگی و خانی درومدم یجورایی
ولی خیلی بداخلاق و عصبی شدم

خیلی عالی مامان مهربون، منم درگیر حس های متناقض، صبحا مدرسه و عصرا در خدمت اقا پسر ، همش نگاش میکنم میگم واقعا درکنارمه درحالی که پارسال این روزا لحظه شماری میکردم بارداری تموم بشه بهترین حس رو وقتی میفته دنبالم و میگه ماما یا دستاشو باز میکنه و میخواد بغلش کنم، خدا این کوچولوهارو‌دز پناه خودش خفظ کنه

گودووو خدا حفظش کنه،واقعا مادر شدن خیلی سخته من تو این مدت خیلی عصبی شدم اخلاقم خیلی بده شد بخاطر اذیت های فراز بخاطر اینکه دیگه نتونستم مثل قبل باشم هیکلم بهم ریخت اما ارزششو داشت خداروشکر بابت نعمتی که بهمون داد🙏🏻🥹

خوشحالم برات عزیزم بابت حس خوبی گرفتی
از خودم بگم والا توی این یه سال چیزهای بسیار قشنگ و عجیب حس کردم و از من مادری محکم و مهربون برای آناهیتا ساخت
و هر روز وقتی بزرگ شدن دخترم رو میبینم هم ذوق دارم و هم اشک میریزم که چقدر زود و خوب میگذره شکر خدا

چقدر خوبه که این حس رو‌پیدا کردی

من حالم خیلی بدتر از قبله
چون همسرم خیلی کنترل گره
اصلا نمیزاره تنهایی جایی برم
همه ی فامیلامون یکی از شهرستانای اطراف اصفهانن
هرچی التماس میکنم دو‌روز بزار برم پیش خاله هام نمیزاره
افسردگیم شدید شده
همشم بخاطر اینه که خونه نشین شدم فقط بامامانش و خواهرش مشکلی نداره که جایی برم و‌بیام

خودم خسته و لهم🫠
پسر بزرگم امسال میره پیش دبستانی هنوز عادت نکردم
پسرکوچیکم داره دوتا دندون بالاشو در میاره مریضه😩

خودمم دارم سرما میخورم🤦🏻‍♀️

ولی خب حال روحیم خوبه خداروشکر میکنم برای وجودشون♥️

من همون گند اخلاقی که بودم هستم😂🤣
ولی خب راضیترم به نسبت قبل باوجود تمام خستگیها و فشارهای روم.
ماشالله پسرت قشنگ مشخصه بزرگ شده😍😍😍

میخوای عکس درست کنی

خداحفظش کنه خوشگلهرپ
درخاست بهم بده

سوال های مرتبط