۴ پاسخ

خودش خواهر برادر کوچیک نداره؟آخه دختر منم ۸ سالشه تا سال قبل شدیدا به بچه ها علاقه داشت دختر همسایه که دوساله بود دائم می آورد پیش خودش تا چند ساعت مواظبش بود.ولی الان که خواهرش دوسالشه اصلا بازی نمیکنه باهاش همش میگه برو یا دعواش میکنه کلا دیگه به هیچ بچه ای علاقه نداره و براش حوصله سر بر شدن بچه ها.میگه من بزرگم اینا بچه ان

اینکه انتظار بازی از اون بچه داری نابجاست،هر بچه ای یه مدله اخلاقش اون خودشم بچع اس درست نیست به خواهر زاره ات برچسب بزنی
اینکه بچه ت رو سر اون مسائل بزنی اشتباه بدتریه!
اونجور مواقع خودت باهاش بازی کن،اسباب بازی ببر براش مشغول میشه

خواهرزاده منم 8سالشه دقیقا همین رفتارها رو با پسرم داره اونم پسره

شمارو دوست داره؟ منظورم خواهر زاده ت هست

سوال های مرتبط

مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما