۸ پاسخ

واقعا خیلی سخته بخصوص ما مامان اولی ها که هیچ تجربه ای نداریم

تا ۴۰ روز حتما باید یکی باشه پیشت

خوشبحالت حداقل شبو میخابی مامانت نگه میداره بچرو من شبارو همش خودم نگه می‌دارم مامانمم میخابه تازه خروپف هم میکنه واقعا اعصابم بهم میریزه بعدازظهرا باز میخابه من بیدار میمونم فقط صبح ها یکی دو ساعت نگهش میداره تازه برمیگرده میگه اره انقد نخاب پسفردا رفتی خونت نمیتونی بچه نگهداریا😐😐😐

منی که از الان مامانم و گفتم بیاد پیشم 😁😁سخته برام بلند شدن نشستن باید خودمو تا هفته سی و هشت برسونم زودتر نشه زایمانم دلم میخاد به وقتش بدنیا بیاد بعد زایمانمم باید باشه کلی حالا مامان اولیم‌نیستم سومین بچمه

منی ک ۲ قلو دارم و مامان اولیم 😂😂 کاراشون رو هم خودم میکنم

وای اره خیلی سخته منم تا ده روزم مامانم کلا پیشم بود اصلا نمیتونسم بیدار بمونم 😂

عزیزم اره واقعا سخته

من چی بگم از ۴ روزگی کاملا تنها بهش میرسم

سوال های مرتبط

مامان برسام 🩵 مامان برسام 🩵 ۱ ماهگی
خانمایی که نوزاد دارن میشه بیاین ؟کیا تنهایی دارن نوزادشونو نگه میدارن و هیچ کمکی ندارن ؟من از روز دوم زایمانم یه پرستار گرفتم که در طول شبانه روز چهار تا پنج ساعت میومد که من اون زمان رو بخوابم و بچه رو نگه داره ،بهش شیر بده و پوشکشو عوض کنه و یکم هم خونه رو جمع جور میکنه و ظرفی چیزی باشه میشوره لباسای بچه رو میندازه توی لباس شوییش و حمامش هم میکرد ،منم اون تایم رو یه چیزی میخوردم دوش میگرفتم و دو سه ساعت میخوابیدم چون من هیچکسیو ندارم کمکم کنه ،حالا بنا به دلایلی شوهرم میگه اون دیگه نیاد ،واقعا نمیدونم خودم تنهای تنها میتونم بچه رو نگه دارم و از بی خوابی هلاک نمیشم ؟؟چون واقعا سخته نگه داری از نوزاد پسر من رفلاکس هم داره همش بالا میاره یکم سخت تره نگه داشتنش و اینکه اینجوری نیست همش دو سه ساعت بخوابه و ببدار نشه مثلا الان من از دیروز تا حالا دو ساعت خوابیدم از ساعت ۳ تا الان بیداره چند بار شیر درست کردم واسش و پوشک ..الانم توی بغلمه و هنوز بیدار شوهرمم خودش میره توی یه اتاق دیگه میخوابه شب تا صبح حتی تایم عصر و اصلاااا نمیتونه بچه رو آروم کنه و نگه داره فقط کارای خونه رو میتونه انجام بده ،بنظرتون خودم تنهایی میتونم بدون اینکه داغون بشم نگهش دارم اخه پیدا کردن یه زن مورد اعتماد و کار بلد که چند ساعت بیاد خونه ام خیییلی کار سختیه تا حالا ده نفرو بیشتر دیدم که صحبت کردیم همه پر حاشیه و مشکل دار بودن و بیشتر دردسر ایجاد میکنن 😞
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۷ ماهگی
پارت شیش.
تجربه سزارین سوم من
یک ساعت بعد عمل مامانم گفتم دوتا شیاف برام بزاره آرم بودم حالم خوب بود نبود بچم اذیتم می‌کرد چون ۳۷هفته سه روز در آوردن بخاطر احتمال پارگی رحم ک تو اتاق عمل هم دکتر گفت خوب شد درآوردیم رحمت نازک شده احتمال میدادم بچمو بخان نگه دارن شوهرم اومد پیشم از پیش بچه ک دیدم صداش زدن بیا برای بستری بچه منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گفتم مگه مشکل داره چیزی شده بهم نمیگین شوهرم اومد گفتم راستشو بگو چیشده گفت بخدا گقتن چند ساعت باید بمونه ک خیالمون راحت بشه همه بچه هارو نگه داشتن چهار ساعت دیگ دکتر بیاد ترخیص میکنه میارن پیشت ساعت ملاقات خواهرام خانواده شوهرم اومدن جاریم گفتم بره بخوابه ک شب دوباره بیاد پیشم مامانم تنها پیشم بود همینجوری منتظر بودم شیش ساعت اولیه بعد عمل هر سه ساعت دوتا شیاف گفتم بزارن برام و واقعا بدون پمپ درد خیلی قابل تحمل بود اصلا اذیت نشدم قبل راه رفتن هم دوتا گذاشتم و اونم خیلی کمک کرد زیاد درد نداشتم فقط دلم سست میشد ک جاریم شوهرم کمک کردن رفتم تا آن ای سیو دخترم دیدم گفتم چرا نمیارین گفت خانوم دوساعت دیگ پیشته خیالت راحت رسیدم در اتاقم پرستار گفت تا کجا رفتی خیلی راه رفتی ک گفتم دلم پیش بچم بود گفت خیلی خوب بوده این همه راه اول رفتی سرویس هم رفتم قبل راه برم سوند کشید ک یه لحظه سوزش داشت یک ساعت نشد گفتن لباس بچه رو بیارین خیلی خوشحال شدم جاریم بدو بدو رفت با یچه اومد دنیا رو برام آورد برای سروس هم فقط تخت میداد بالا خودم میرفتم سرویس بدون کمک همون شب هم شکمم کار کرد فقط یه چیزی اذیتم می‌کرد موقع نفخ داری جای بخیه اذیت میشه وگرنه اصلا درد متوجه نمیشی اونجوری ک من شیاف گذاشتم