از شانسم ، حالا که این ماه آمپول ازادسازی زدم، خیلی یکدفعه ای برای خونمون مستاجر گیر اومد و حالا باید جابجا بشیم😔🤧

با حجم کار سرکااار ، شیطونیای بچه و استرس‌های جمع و جور کردن خونه و اسباب کشی جیکار کنم واقعا؟؟

از شانس مزخرفم اگر میدونستم این ماه اینطوری میشه آمپول نمیزدم،چون دیگه نمیتونم بزنم بعدش آمپول رو...

و اگر این ماه هم باردار نشم، باید بزنم تو فاز عکس رنگی و سونو همسر و...
آخه لعنتیییب، نزدیک یه ساله اقدامم، منی که شرایط داشتم، و خودمم میخواستم چرا نشد و چرا نمیشههه، واقعا خسته شدم..
فکر میکردم ناباروری ثانویه برای کسایی که مشکلات ناباروری دارن، اما ...😔💔

کاش مثل همه کسای دیگه ، ناخواسته باردار میشدم یهو سوپرایز میشدم🫠
از سر پسرم که دنبال باردار شدن بودم، تا این مدت که تو اقدام بودم،خسته شدم هرماه چشمم به مثبت شدن خشک شد..
و با این اوصاف فکر نمیکنم عین آدمیزاد کلا هیچوقت باردار بشم....

من هیچ مشکلی حتی تنبلی تخمدان هم موقع ازدواجم نداشتم، اما بعداز ازدواج همه چیزای بدنم ریخت بهم

این ماه هم بجز همون دردای زیر شکم و گرفتگی ها و یکم ترشح، هیج علائم دیگه ای ندارم و فکر می‌کنم این ماه هم منفی بوده باشه، یا لااقل بشه((((:

۶ پاسخ

دیدی هروقت یه چیزیو سر یه زمانی میخای ولی نمیسه ؟؟؟‌اینم جز همون اتفاقات هست
باید سر زمان مناسب خودش اتفاقا بیفته
وقتی بزاریم کنار و دیکه جز بزدامت نباشه اون موقع سوپرازت میکنه

دیدی هروقت یه چیزیو سر یه زمانی میخای ولی نمیسه ؟؟؟‌اینم جز همون اتفاقات هست
باید سر زمان مناسب خودش اتفاقا بیفته
وقتی بزاریم کنار و دیکه جز بزدامت نباشه اون موقع سوپرازت میکنه

یدونه بچه داری دیگ عیدندازه غضه چرامیخوری

یکم ریلکس کن همش نرو تو فکر باردار شدن سعی کن حواس خودتو پرت چیزای دیگه کنی یهو دیدی شد،من خودمم هرچی منتظر بودم باردار بشم نمیشد وقتی از فکرش درومدم و گفتم هرچی خدا بخاد ریلکس کردم ،ماه بعدش باردار شدم و دخترم ب دنیا اومدش

مگه چند ماهه تو اقدامی که انقدر نا امیدی ؟؟
تو اقدامتو بکن به بقیه چیزا چیکار داری تو بارداری و اقدام به بارداری فعالیت کردن که ممنوع نیستش

چرا انقدر زود بچه میخوای؟

سوال های مرتبط

مامان آوان و رزان مامان آوان و رزان ۱ سالگی
ننه ها بیاین یکم درد و‌دل کنیم😅 بعداز بچه دار شدن اوضاع زندگیتون چه تغییراتی کرده؟مخصوصا اونایی که دوقلو دارن یا دوتا بچه شیر به شیر دارن…
من که خیلی زندگیم عوض شده
از تو خوشی‌های بعداز ازدواجم یهو افتادم به بچه داری و….
البته خودم خواستم، ولی خیلی زود بچه دار شدم ، ۶ ماه بعداز عروسیم دوقلو طبیعی باردارشدم، خداروشکر ، چون خیلی عاشق بچه بودم کلا دلم زود بچه میخواست البته۲۵ ازدواج کردم ، ۲۷ باردار شدم…
الان با اینکه خیلی خوش میگذره با دخترام اصلا نمیشه توصیف کرد چون دختر داشتن یه لذت دیگه ای داره،،،،ولی دیگه مثل قبل نمیتونم خیلی کارا کنم،
حتی یه خرید حضوری درست و درمون نمیتونم برم …
مایی که هرسه ماه سفر بودیم از بارداری تا الان ۳ سال سفر نرفتیم
حتی مسیر های نزدیک خودمون مثل دریا …
با اینکه صبح تا شب پرستار دارم ولی دکتر با اراشگاه اینا نمیتونم برم😅
جدیدا تو ماشین و صندلی ماشینم نمی مونن که با دوستامون بریم مسیرهای یک ساعته یا ییلاق اینا..
دلم برای مهمونی های شلوغی که میگرفتم تنگ شده…
الان میخام سالی دوبار مهمونی بدم ولی قبلش باید با پرستاران هماهنگ بشم و… مهمونی اینا میریم ولی مثل قبل حال نمیده😅چون حواسم باید به بچه ها باشه..
به نظرتون این بچه ها تا کی از آب ‌گل در میان؟😅🤌🏻
من حتی به بچه دیگه فکر نمیکنم تا حداقل ۱۰ سال دیگه
بازم شکر😅
مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۲ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت چهار🌺
بلاخره روز سوم سیکلم شد و سونو شدم خداروشکر همه چیز خوب بود رفتم داروخونه تا داروها رو بگیرم وقتی متصدی داروخونه صدام زد و پلاستیک داروهارو بهم داد خشکم زد اون حجم از آمپول قطعا مال من نبود دو بار سه بار اسم روی نسخه رو خوندم درست بود بعد گرفتن دارو ها رفتم پیش ماما تا بهم توضیح بده چجوری مصرف کنم روزی سه تا آمپول دورنافی داشتم منی که تا اون سن از مریضی میمردم و آمپول نمیزدم حالا باید روزی سه تا آمپول میزدم ته دلم خالی شده بود اولین درمانگاه رفتم تا اولین دوز آمپول بزنم آمپول هارو که زد دیگه بغضم ترکید دست خودم نبود انگار دلم گرفته بود و غم همه این مدت حالا سرباز کرده بود باید آمپول هارو تا روز دهم سیکل مصرف میکردم و مجدد سونو میشدم هربار که برای تزریق آمپول ها میرفتم دست و دلم بیشتر می‌لرزید از راهی که توش پا گذاشتم درمانگاهی که آمپول هارو میزدم دقیقا رو به روی حرم بود و همین دلم و آروم میکرد فاطمیه شروع شده بود موکب ها جای حرم برپا شده بودن همه چیز دست به دست هم داد تا من سرپا بشم و بتونم روحیه مو حفظ کنم اون چند روز کذایی تموم شد و من روز دهم سونو شدم خداروشکر همه چیز خوب پیشرفته بود و قرارشد. آمپول آزادسازی بزنم ودوروز دیگه ای یو ای انجام بدم اون دوروز برام اندازه دوسال گذشت