چون خانواده هامون شهرستان بودن ما خونمون تهران بود بعد جشن با اقوام درجه یک رفتیم خونه پدرم دوباره رقص و شادی بعد مارو رسوندن خونه پدرهمسرم😂😂مادرشوهرم به کسی تعارف نکرد بیان بالا همه رفتن ماهم له و داغون خوابیدیم فرداشم رفتیم مهمونی
وقتی از تالار اومدیم رسم داریم همه مهمونا یه دورم جلو عروس خونه خودش یا خونه پدر سوهر برقصن و شاباش بدن
خونه خودمم اماده بود فقط از جادو جنبل اینا ترسیدیم نرفتیم قرار شد برم خونه پدرشوهرم
خواهرشوهرم گیر داد خونه کوچیکه و کثیف میشه بریم خونه همسایه که بزرگتره منم قبول نکردم مهمونا که رفته بودن خونه همسایه من نرفتم همه رو کشوندم خونه پدرشوهرم
مارسم مون اینن بود تاشب عروسی ابروهارواصلاح نکنینم...
ولی جالب بود خیلی تغییر میکردیم
ما که رسیدیم خابیدیم 🤣
بدم خیلی شب مزخرفی بود
انچنانی نبود 🥹🥲
البته خودمون کوتاه اومدیم بابام گفت زیاد ولخرجی نکن پول دستشه
روز پایتخت هم شوهرم و داداشاش با پسر عموهاشون دعوا کردن
رفتن بازداشتگاه
شب عروسیم ، شوهرم مادرشوهرموو خواهرشوهرمو غافلگیر کرد و گفت زنم حاملس نزارید برقصه 🤣🤣🤣
از اون شب مادرشوهرم با من لج شد و هنوزم خوب نیست ، انگار رفتم ک و ن دادم به غریبه 🤣🤣🤣🤣🤣🤣
بعدم به پدرشوهرم گفت داری بابا بزرگ میشی ، پدرشوهرم نمیدونست چی به چیه ولی واقعا خوشحال شد خداییش 🤩
فك ميكردم خيلي شب خاص و مهميه
رسيديم سر مادرشوهرم ك كادو هارو برداشته بود برده بود دعوا كرديم
من رو مبل خوابيدم اونم اومد رو اون يكي مبل خوابيد
خيلي نارحتم اينكه از شب عروسي خاطره بد دارم
خاله ی شوهرم اومده بود ب مامان من گفته بود هدیه های سمت خودتون و جمع کنید بدید داماد میخواد پول تالار و بده 😐 در صورتی ک شوهرم روحش خبر نداشت و از قبل هزینه رو کنار گذاشته بود نه اینکه رو هدایا حساب کنه
ای شیطون خودت بگو🤣
بعده عروسی خانواده ها اومدن کیک و چایی خوردن تا ۵ صبح اینجا بودن بعدشم گوشت گوسفندروجا دادم یخچال بعدم که ایقد بی خوابو له بودیم خوابیدیم فقط😐
من شوهرم قبل ورود پاهامو باگلاب شست قبلا گفته بودن شگون داره بعداز گلاب پاشیدیم گوشه خونه بعدشم که برای همه تکرار شده😉
شب عروسیم دوست پسرم زنگ زد به گوشیم من همون شب راست همه چیو به شوهرم گفتم و خیلی ناراحت شد در کل بخاطر اون موضوع زهرمارمون شد اونشب البته نه عین دوست پسرای الان ها در حد حرف ولی چون فامیل خواهرم بود یه مدت با خواهرم رفت و امد نکردیم سر فحش های که شوهرم و اون پسره به هم داده بودن
چه سوال جالبی
شب آرزو ها بود و یه آرزویی کردم ک چن روز دیگه براورده شده بود😍❤️
وای عزیزم چرا زیر تختشون بودی
من شب عروسی دایم مجرد بودم بعد شب زیر تختشون بودم جدا از لهه شدن با صحنه های خیلی فجیهی روبه رو شدم بعد اومدم بیرون دوتاشون ازخجالت به رنگ قرمز در اومده بودن هنوز که هنوز زن دایم از من خجالت میکشه😂😂😂😂
هیچی ما عقد و عروسیمون یکی بود، بعد مراسم رفتیم مستقیم تو خونه و من غذا پختم و گرفتیم خوابیدیم خیلی خسته بودیم، بعد صب زود رفتیم شمال، شمالم قرار بود چادر بزنیم تو جنگل اما چهارروز پشت هم بارون اومد😂 ماهم رفتیم خونه یکی از اشناهاشون 😂
اخر جشن رو قهر بودیم اومدیم خونه خودمون بعد پول شمردیم تا صبح من خوابیدم اونم رفت سرکار😒
خب خودت هم بگو🤣
فکر میکردم شب خیلی خاصی باشه ولی رسیدیم خونه تاصبح پول شمردیم و چای خوردیم شبیه مافیاها😂😂😂😂
صبحشم برامون مهمون اومد☹️
من رفتم حموم چون موهامو رنگ کرده بودم ساقه ی موهام خشک شده بود گره خورده بود باز نمیشد خیلی جدی تصمیم داشتم قیچیش کنم که شوهرم نذاشت خودش دونه به دونه گره ها رو باز کرد🥲🤣🤣🤣🤣🫠
شوهرم باهام سرپولا که دزدیدن خوب نبود😂😂دعوا کردیم گریم کردیم اخرشم کردیم
با اپلیکیشن گهواره، هر هفته در جریان تغییرات و نیازهای کودکت قرار بگیر.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.