۶ پاسخ

بستگی داره چطور بار اومده باشه معمولا مازیردست بچه رو پرمیکنیم نیازی نمیبینه به نگهداری، یه بخشی هم ذاتی

ی دلیل میتونه از کمبود اهن باشه
ی دلیل میتونه استفاده زیاد از گوشی و تی وی هم باشه
یا اینکه کلا همین مدلیه برا وسیله هاش ارزش قایل نیس ک بعضی ادما همینطورن

ببین دست خود ادم نیست ک منم این مدلی ام خیلی هواس پرتم از بچگی تا الان مال دنیا برام بی ارزش بوده و هست اصلا اهمیت نمیدم به وسیله هام مثلا اگر خرب بشه یا گم بشه میگم خوب دوباره میخرم. مثلا سوییچ ماشینم یکسره دست پسرمه ساعتم رو هزار بار گم کردم گوشیمو شوهرم از زیر دست و پا جمع میکنه..بی سلیقه نیستم ها خونه ام مثل گل میمونه ولی خوب.هواس پرتی ذاتیه نباید مقایسه بشه خودش یکمی بزرگ بشه شاید بهتر بشه

مکمل ویتامین چی بهش میدی

دقت وتمرکزش کمه بازی فکری باهاش بکن خیلی جوابه

وسایلاش گم شدبراش نخرتامتوجه کاراشتباهش بشه

سوال های مرتبط

مامان رستا مامان رستا ۴ سالگی
سلام خانما این سوال برام خیلی مهمه لطفا از همه جانبه در نظر بگیرین بعد جواب بدین من دوتا خاله دارم ک جونمون رو برای هم می‌دیم یه هفت سالی هست از وقتی دختر خاله بزرگم شده زن پسر برادر شوهر اون یکی خالم یعنی شده زن اوقوام شوهر خاله ام اوکی یه کاری کرده رابطه ما با اون خاله کوچیک خراب بشه کلا باهم هستن اصلا خبری از ما نمی‌گیرین هرازگاهی میان ب مامان من ک خواهر بزرگ‌ترش هستن سر میزنن دختر خالم خیلی موذی هست یه جور رفتار کرده ک خاله کوچیک ما بشه مثل خواهر خودش چون خواهر نداره خیلی سختمون هست ک رابطمون رو خراب کرده اینم بگم ما چهارتا خواهریم ولی هرجا بخوایم بریم ب خاله کوچیک هم میگم ولی دختر خاله ام یه کاری می‌کنه مسیر تفریح تغییر کنه نمی‌دونم چرا اینکارو می‌کنه حتی خاله ام هم پشتش هست که نه اینجوری نیست چجوری بهش بفهمونیم ک این دختر داره رابطه ما رو خراب می‌کنه غیر مستقیم اینم بگم خودشو خیلی خوب نشون میده ؟؟؟؟؟شما بودین با خاله و دختر اون یکی خاله چجوری رفتار میکردین
مامان فاطمه زهرا مامان فاطمه زهرا ۴ سالگی
دخترم پیش یک میفرستم کلا دخترم حرف من یا باباش گوش میداد مثلا بی ادب نبود چون خیلی چیزا یادش دادم گفتم هر ک حرف بد بزنه دهنش بوی بد میده مثلا هر ک گفت شکلات یا چیزی بردار بگو ممنون مامان بابام برام می‌خرن با غریبه ها حتا دوستت بدون اجازه من جایی نمیری اونم همیشه حرفم گوش میداد حتا خونه بابا بزرگش ک میخواست بره اجازه می‌گرفت میگفت برم پیش عمم اجازه میدی
ولی از وقتی رفته پیش یک ی دختری هست خیلی حرف بد میزنه مثلا اون روز ب معلمش گفته می تو گیجی کوری بخدا گفتم دختر منم یاد میگیره گفت مثلا مامان انیسا اسمم خراب میکنه واقعا نمیدونم چکار کنم باباش گفت نره فاطمه زهرا اصلا اینجور نبوده گفت شنبه میرم پیش مدیرشون چون خدایش دخترم چیزای جدید یاد گرفته ک سر من سوت میکشه گفتم چرا اون خمیر بازی برا خودش نمیگیره خمیر فاطمه زهرا برداره ب دخترم گفتم مامان بهش نده چون دخترم هر چ داشته باشه تقسیم میکنه ولی اون دوستش ن یهو میاد خونه میگه مامان انیسا گفته مداد شمعی میگیرم ب تو هم نمیدم گفتم مامان روز اول گفتم با همدیگه دوستان ولی اون هر چ بهت نداد من خودم میخرم ولی تو هم بهش نده نمیدونم چکار کنم چ رفتاری کنم بنظر شما چکار کنم ولا تصمیم گرفتم بگم نره مغزم درگیر کرده