۱۰ پاسخ

خب ببرش در حد یک تا دوساعت
بگو بین بچه ها باشه حرف زدنش کامل میشه دستشویی هم خودت این یک تا دوساعت رو بمون اونجا یا بگو زنگ بزنن تو بیرون واستادی بیای ببریش

الهی دورت بگردم درکت میکنم خیلی سخته بچه منم رفلاکس گگ داره بلعش خیلی ضعیفه ماساژ ام زیاد تاثیر نداره

خب ببر مهد پیش یک‌ که اجباری نیست والا منم نبردم برای چی از الان اذیتش کنم چند ساعت بره بشینه دو سه ساعت میزارمش مهد یک روز در میون مشغول میشه بازی میکنه‌‌..سال دیگه میره پیش دو..این مدت هم برای سرویس رفتنش کار کن تمرین کن یاد بگیره.بزار تنها بره حتی اگه خودشو کثیف کرد خیس کرد بالاخره یاد میگیره

عزیزم ببر سرای محله
اونا اجازه میدن مادر بیاد تو

یامهد دار القرانی

دختر منم کامل صحبت نمیکنه دستشویی هم مستقل نیست اما کمک مربی دارن و برای پیش یک ثبت نام کردن

عزیزم در چه حدی هست که ف زدنش

عیب نداره بابا غصه نخور پسر من حتی راهم نمیتونه بره حالا دعا میکنم حداقل تا کلاس اول بتونه راه بره منم پسرمو جایی ثبت نام نکردم

چه ربطی داره مهد ها کودک یار دارند بگرد جایی که واسه دستشویی بردن مسئول دارند
بعدشم یکی از راه های تقویت گفتار مهد رفتنه
منم دخترمو پارسال پیش یک ثبت نام کردم مستقل دستشویی نمیره یکی باید باهاش بره مهدی که میره کودک یار داره

سلام عزیزم درکت میکنم منم همین مشکل شما رو دارم پسرم حرف نمیزنه هنوز ان شالله خدا هر چه زودتر نگاه دل ما هم بکنه🥲🤲 خدایا شکرت

عزیزم در چه حد حرف میزنه ؟

سوال های مرتبط

مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
شوهرم اومد باهاش مشورت کردم در مورد ماهلین توروخدا نگید پیله کردید به بچه به خدا پیله نکردم دکترا یه جوری حرف می زنند آدمو به شک و ترید می اندازن در صورتی که خودمون کلامون رو قاضی می کنیم می فهمیم امروز با شوهرم حرف زدم گفتم ببین تمرینایی که با ماهلین انجام دادم رد ببین خداییش این بچه الان دیگه مشکل آی کی یو داره ؟؟این تمرینات سخت رو انجام میده اینو میگم چون دکترشم فقط رو همین محور داره کار می کنه و همه چیو ربط میده به آی کی یو چه خجالتی بودنش چه نگفتن مساله ی پی پیش که مشاورش یه حرف خوبی زد بجه ای که مشکلش حاد باشه جیش رو هم نمی تونه بگه چه برسه به پی پی و به من گفت واسه خجالتی بودنشم تو کلاس های تائتر شرکتش بده و بعدشم تو مهد کلاس جدا بزاریش خوب میشه الان خاله ها تمرینات ماهلین رو ببینید خداوکیلی بچه ای که آی کیوش پایین باشه می تونه این هارو حل کنه ؟؟من نهایتا یکی دوتاش رو راهنمایی کرده باشم بقیه رو خودش انجام میده بدون کمک گرفتن از من بدون حضور دلوین چون دیگه نوبتی باهاشون کار می کنم دکترشم همینارو کار می کنه نمیگم از اول خیلی خوب بوده واقعا ضعیف بود ولی با ۶ و ۷ ماه درمان از نظر من اوکی شده و دکترشم از الان به بعد فقط به فکر جیب خودشه چون به محض اینکه گفتم ماهلین خیلی خوب شده ۱۲ تا صفحه رو به خوبی حل کرد میگه نه اصلا این بچه آی کیوش پایینه و جالب تر اینکه ملاحضه بچه رو هم نمی کنه جلو خودش میگه و اعتماد به نفسش رو شدیدا پایین میاره من با شوهرم تصمیم گرفتیم دیگه نبریمش از مهر هم که میره مدرسه بهترم میشه خودمم کلی کتاب از قبل گرفتموباهاش کار می کنم دیگه نمی برمش چون بچم آسیب می بینه به نظرم حالا تمرینایی که باهاش می کنم یکی یکی میزارم شما خودتون قضاوت کنید
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۴۵
جهان
اما علی یکم پریشان بود ... درسته تو ظاهر نشون نمیداد ولی من از عمق نگاهش می فهمیدم..
انقدر ازش پرس و جو کردم که فهمیدم مادربزرگش مریضه و الان برای خانواده علی شرایط خوبی نیست تا بخواد قض.یه خودمونو عنوان کنه...
بند دلم پاره شد... من دلگرم به علی بودم حالا چی کار می کردم؟؟؟
علی که دید خیلی آشفته حال شدم، گفت
جهانم غصه چیو میخوری ؟ خدا تاب.حال هوامونو داشته مطمئنم از حالا به بعد هم داره ...نگران نباش ...
هیچکس نمی تونه تو رو از من بگیره ...اجازه نمیدم ...
علی اینقدر شیرین و محکم حرف می زد که زود دلم آروم می گرفت...علی هر روز می گفت که فردا با مادرش صحبت می کنه تا اینکه یکهفته گذشت و یکروز علی سر قرار نیومد ...نگران شدم ده دقیقه ای مع.طل دم مدرسه منتظر موندم اما علی نیومد ...از کرمعلی خواستم منو ببره دم خونه مادربزرگش که همون نزدیکی ها بود...
از شلوغ پلوغی دم خونشون و صدای بلند قرآن کاملا مشخص بود که مادر بزرگ علی به رحمت خدا رفته و چقدر بی موقع بود... حالا دیگه علی اصلا نمی تونست کاری بکنه...
اشکام ناخودآگاه شروع به ریزش کرد...
کرمعلی متعجب گفت خانوم جان مگه شما میشناختینشون؟؟؟
_نه دلم برای علی می سوزه خیلی به مادربزرگش وابسته بود...ولی درواقع دلم شور خودمو آیندمو میزد ... استرس بند بند وجودمو گرفته بود ... حالت تهوع امونم نمیداد به طوری که به محض پیاده شدن از ماشین بالا اوردم ...کرمعلی با ترس دوید در خونه رو کوبید و حکیمه رو صدا زد از سرو صدای بوجود آمده خانوم جانم هم سریع خودشو رسوند دم در...