سوال های مرتبط

彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
مادر #شیرخشک #کودک
هر چیز بی معنی را نخوان

مراقب باش که چه چیزی وارد ذهن‌ات می‌کنی.

مردم کاملا نا آگاه هستند، آنان هر چیزی را می‌خوانند و به تماشای تلویزیون ادامه می‌دهند، هر چیز ابلهانه و احمقانه را می‌بینند و می‌شنوند

آنان به رادیو گوش می‌دهند، به گپ زدن ادامه می‌دهند و با مردم از هر چیز حرف می‌زنند و انواع آشغال‌ها را وارد سرهای همدیگر می‌کنند. هر آنچه در سر دارند جز آشغال نیست

از موقعیت‌هایی که در آن بی جهت از آشغال‌ها پر می‌شوی دوری کن.

همین حالا هم خیلی زیاد داری، باید از این بارهای ذهنی خلاص شوی و باز به جمع آوری آنها ادامه می‌دهی؟ گویی که چیزهایی با ارزش هستند.

کمتر حرف بزن، فقط به چیزهای اساسی گوش بده. در گفتن و شنیدن تلگرافی عمل کن

اگر کمتر حرف بزنی و کمتر بشنوی، آهسته آهسته خواهی دید که یک نوع تمیزی، احساسی از پاکی، گویی که تازه حمام کرده‌ای شروع می‌کند در تو برخاستن این همان خاک لازم برای رشد مراقبه است.

هر چیز بی معنی را نخوان. لحظاتی را بدون مشغله برای ذهن خود باقی بگذار آن لحظاتِ آگاهیِ بدون مشغله، نخستین لمحات از مراقبه هستند، نخستین منافذ از ماوراء، نخستین اشعه‌ها از بی‌ذهنی.
彡❣   ‌بهار ★ 彡❣ ‌بهار ★ قصد بارداری
شاید خداوند بعضی آدم‌ها را از زندگی‌ات دور کرده، چون بودنشان خیری برای تو نداشته است.

گاهی آن‌قدر به بعضی افراد دل می‌بندیم که خیال می‌کنیم خوشبختی یا موفقیتمان به حضور آن‌ها وابسته است؛ اما تنها خداست که از آنچه در دل انسان‌هاست و از تأثیری که می‌توانند بر زندگی ما بگذارند، آگاه است.

وقتی خدا کسی را از مسیر زندگی‌ات کنار می‌زند، شاید در حقیقت تو را از آسیبی پنهان حفظ می‌کند، یا از چیزی رهایت می‌سازد که مانع رشدت بوده و آرامش درونت را از بین می‌برده است.

در لحظه، این اتفاق ممکن است شبیه یک فقدان یا شکست به نظر برسد، اما گذر زمان گاهی نشان می‌دهد که همان دور شدن، رحمتی بوده که تو را از دردها و سختی‌هایی حفظ کرده که هرگز از آن‌ها خبر نداشتی.

اعتماد به حکمت خدا، یعنی باور داشته باشی که هیچ اتفاقی بی‌دلیل نیست. حتی اگر امروز دلیلش را نفهمی، ایمان داشته باش که او همیشه بهتر از هر کسی می‌داند چه چیزی به صلاح توست.


مادر کودک شیر خشک بازی #پستونک
مامان پناه🩷👧 مامان پناه🩷👧 ۲ ماهگی
”پسرکی از مادرش پرسید: مادر چرا گریه می‌کنی؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمی‌دانم عزیزم، نمی‌دانم!
پسرک نزد پدرش رفت و گفت: چرا مامان همیشه گریه می‌کند؟ او چه می‌خواهد؟
پدرش تنها پاسخی که به ذهنش رسید این بود: همه‌ی زن‌ها گریه می‌کنند بی هیچ دلیلی!
پسرک از اینکه زن‌ها خیلی راحت به گریه می‌افتند، متعجب بود.
یک بار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می‌کند.
از خدا پرسید: خدایا چرا زن‌ها این همه گریه می‌کنند؟
خدا جواب داد: من زن را به شکل ویژه‌ای آفریده‌ام؛
به شانه‌های او قدرتی دادم تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند.
به بدنش قدرتی داده‌ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند.
به دستانش قدرتی داده‌ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.
به او احساسی داده‌ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد؛ حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند.
به او قلبی داده‌ام تا همسرش را دوست بدارد و از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده‌ام تا هر هنگام که خواست فرو بریزد.
این اشک را منحصراً برای او خلق کرده‌ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند