خانوما میخوام امشب یه چیزی بگم یه تجربه شخصی از خودمه نمیدونم شما هم قبولش دارین یا ن میدونین اگ یه زن یا مرد کلا تو زندگیشون عشق و محبت و علاقه باشه توجه داشته باشن نسبت بهم از محبت سیراب باشن خیلی خوشبختن اصلا مشکلات به چشم نمیاین مانع ها سر راه خیلی زود برداشته میسن همیشه تو همه کارا موفق ترن انرژیشون بیشتره خستگیشون کمتره من خودم اوایل ازدواج شوهرم خیلی بهم توجه داشت محبت داشت عشق و بغل و بوس فراوون بدون نظر من حتی یه لیوان آبم نمیخورد همیشه تو همه جمع ها در حال شوخی و خنده بودم چقدر شاد بود م چقدر پوستم خوب شده بود هرکی از دور میدیدم حالا فکر میکرد اصلا هیچ گره ای مشکلی چیزی ندارم این همه عشق و توجه برا یه دختری ک تاحالا با هیچ پسری ن دوست بوده ن کسی تو زندگیش بوده ک بهش محبت و توجه کنه خیلی بود حتی یه کلمه گفتن دوست دارم یا یه توجه کوچیک خیلیه براهمون رو ابرا بودم همیشه در صورتی ک الان نگاه میکنم ما کوهی از مشکلات مالی داشتیم ازدواج کردم شهر غریب دور از خانواده اون موقع ها اصلا دوریشون حس نمیشد تو قسمت پایین شهر یه خونه تک خوابه ۵۵متری راهرو ها و پله ها عین زندان های قدیم حیاط خونه لجن بسته طبقه پایینی ها معتاد بودن بو مواد آدمو دیوانه میکرد چقدر مشکلات مالی داشتیم بقیه تو کامنتا شیر خشک پوشک رفلاکس کولیک کولیک کولیک شیر هشک موشک موشک موشک موشک موشک موشک موشک شیر خشک فرزند پروری شیر خشک پوشک رفلاکس کولیک کولیک کولیک

۶ پاسخ

ما کوهی از مشکلات مالی داشتیم تا چندین ماه بعد ازدواجم اصلا هیچ پولی از حقوق نمیموند حای یارانه ک خیلی کم بود هم میرفت جا قسط عملا همیشه بی پول بودیم من باردار بودم شاید دارویی ک دکتر مینوشت رو تا چندروز نمیتونستم بخرم وقتایی بود تشنه بودیم پول یه آب معدنی هم نداشتیم بیرون بخوریم جنوب زندگی میکردیم یه کولر داشتیم ک کافی نبود اصلا واد اتاق نمیشد بشی از گرما اما من اصلا حتی یکبار ناراحت این جیزا نبودم به هیچ وجه دست تو دست هم کولر خریدیم خونه رو عوض کردیم دو بار هزاران بار بدهی بالا اوردیم ماشین تصادف کرد کلی ضرر کردیم خونه رو عوض کردیم هزاران بار به مشکلات مالی خوردیم ولی عین خیالمون نبود من الان به اون روزا فکر میکنم چطور قبول کردم منه تحصیل کرده خوشگل قبول کردم ازدواج کنم یه شهر دور گرما پایین شهر حتی خونه نداشتیم طلاها نامزدیمو تو دوران نانزدی فروختیم ماشین فروختیم تا خونه خریدیم خیلی بالا پایینی کردیم روزی شد کلی مس انداز رو میبردیم طلا میخریدیم بعد حتی مول یه آب معدنی ته جیبمون نمیموند ولی شاد و شنگول بودم چون شوهرم خوب بود الان خداروشکر به خونه ای ک خواستم رسیدم وسیله خریدم طلا خریدم ولی حال دلم خوب نیست منو شوهرم خیلی از هم سرد شدیم اصلا حرفی برای گفتن نداریم انگار کنارش خوشحال نیستم ن محبتی داره ن عشقی

مردا ایتقدر قدر نمیدونن تا از دستت بدن
همین امشب ب شوهرم گفتم ب حرفام ب خنده هام ب اینکه خونه زندگی رو همیشه تمیز میکنم و همه چی اماده نگاه نکن داره میرسه ب اونجام بعدش میزارم میرم

منم سختی کشیدم ولی با عشق بود تحمل کردنش راحت من هشت سال توی یه اتاق ۱۵ متری خونه مادرشوهرم زندگی کردم بدون حمام و دستشویی توی راه پله آشپزی میکردم شوهرم کارگری میرفت پاییز و زمستون بیکار بود به خاطر هزار تومن ده بار به پدر شوهرم زبون میومد تا میگرفت میرفتم برام خوراکی میگرفت تا خوشحالم کنه ولی الان همه چی داریم خونه، ماشین،درآمدمون خداروشکر خوبه ولی حال دلم خوب نیست هیچی خوشحالم نمیکنه انگار فقط داریم میگذرونیم

دقیقاً انگار زندگی منو توصیف کردی
شوهرم وقتی ناراحتم می‌کرد برای به دست آوردن دلم اشک می‌ریخت الان هرچی از دهنش بیاد میگه حتی یه عذر خواهی نمیکنه چون میگه مقصر خودتی همیشه بهش میگم کاش میشد برگردیم از اول شروع کنیم😔😔😔😔

عزیزم حیف این همه عشقه اگه هر دو طرف بخوانید مغرور باشید شما پا پیش بذار شما دوباره محبت رو شروع کن انشالله همه چیز باز درست میشه

اره قبول دارم عشق و محبت واقعی که باشه نمیزاره دلسرد بشی و چیزای منفی به ذهنت بیان .

بیشتر زن و شوهرا دچار این سردی میشن عزیزم . مخصوصا تا دوسال بعد از تولد بچه دوم یا بچه سوم بیشترم میشه .
بنظرم با هم صحبت کنین .یا حداقل زنگ بزن ۱۴۸۰ دو تاتون پشت تلفن مشاوره بگیرید رایگانم هست

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۱۶ ماهگی
میگن واقعا نباید از روی ظاهر زندگی کسی قضاوت کرد واقعا راسته مثلا یکیش خود من مثلا شوهرم و برادر شوهرمو باهم ببینید شوهر من یه مرد امروزی تره جوون تره شیک تره همه ببینن فکر میکنن خیلی اهل حرفای عاشقانه و سوپرایز و گل خریدن و این چیزا باشه ولی برادر شوهرم با این ک سنی نداره وحشتناک کار میکنه شبانه روزی همیشه اکثر اوقات با لباس ژولیده و لباس سر کار هست فکرش بکنید لبلس جوشکاری بعد از همون قدیم همش تو خانواده میگفتن ک مثلا شوهر من خیلی لارجه و اون برادر شوهرم خسیسه و اینا ولی حالا عمق زندگی های ما شوهر من اصلا ن اهل سوپرایز ن اهل حرفای عاشقانه ن اهل پول بریز بپاش کردن اکثر اوقات جیب من خالیه برا تولدام به زور اونم برا این ک من حرفی نزنم و تیکه نپرونم یه کیک خیلی خیلی کوچیک میخره اصلا چند ساله یادم نمیاد کادو خریده باشه یا حداقل یه دست گل خوب حتی موقع زایمان دومم هم یه شاخه گل کاغذی اورد ولی برادرشوهر خسیسه باور نمیکنید چند شیفت میمونه سر کار بعد کار آزاد انجام میده بعد از ۱۸ ۱۹ ساعت سر کار بودن میره قسطی چندین ساعت دنبال خرید یه وسیله برقی ک میدونه زنش دوست داره با ذوق و شوق میاره خونه سوپرایزش میکنه برا تولدش بعد کیک و گل و پول بزن به کارتش ک بره دوباره برا تولدش چیزی ک دوست داره بخره بعد شوهر من میدونه مثلا ۱۰روز دیگه تولدمه بقیه تو کامنت شیر خشک پوشک رفلاکس کولیک کولیک کولیک کولیک کولیک رفلاکس رفلاکس رفلاکس رفلاکس کولیک کولیک کولیک کولیک شیر خشک شیر خشک شیر خشک
مامان آریو جان مامان آریو جان ۲ سالگی