امروز آیماه خانوم واکسن دوماهگیشو زد،آوا هم واککسن زد دوتاشون باهم آیماه دوتا توپاش آوا تو دو دستش،من اخرین واکسن آوا ک ۱۸ ماهگی میشه فک کنم رونزدم ما مجبور شدیم مدتی رو برا کار آقای همسر روستا زندگی کنیم پرونده بهداشتشوبرده بودیم اونجااز چهارماهگیش نقل مکان کردیم، دقیقا ۱۸ماهش شده بود ک برگشتیم شهر خودمون حالا مجبوربودیم تا خونه مناسب پیدا میشه خونه خواهرم بمونیم شرایط سختی بود اولش یادم بود ک هی برم بزنم بعدش شوهرم بیکارشد یه مدت و مشکلات بیشتر دغدغه ها بیشترشرایط خیلی سختی بودیبار بعداز برگشتمون از بهداشتی که قبلا تو شهرمون زیر نظرشون بودیم بهم ژنگ زدن گقتن چرا واکسنای اوا رو فقط تا دوماه زدین بهش گفتم که رفتیم از شهر و واکسناش اونجا ثبت شده خلاصه شماره خانه بهداشت روستارو دادم بهشون که هماهنگ کنن و واکسناشو اینجاهم تو شهر ثبت کنن بعدش باهام تماس گرفتن که کارتونو انجام دادیم و اینجا ثبت شده و واکسن مدرسشو بیاین همین بهداشت ومن که فراموش کرده بودم نزدم۱۸ ماهگی رو باتماس این بنده خدا خیالم راحت شد که دیگ واکسنی نمونده تااینکه چندروز پیش نگاه انداختم دیدم ای وای که نزدم چون میخواستم پیش ثبت نامش کنم یاید تکمیل میبود واکسیاسیونش
ودوروز پیش ک کردم واکسن آیماه رو بزنم و گفتن دوشنبه بیا بهشون توضیح پادم گفتن بیارش واکسنشو بزنیم ولی باید بین این واکسن و واکسن مدرسش یک سال فاصله بیوفته خلاصه که دوتا بچه واکسن زده افتادن رودستم فعلا دورشون بگردم حالم خیلی بده از خال بدشون

تصویر
۳ پاسخ

واکسن دوماهگی چ علائمی داره بعداز زدن

راستی یکی از مامانا بهم گفته بود امتخان کرده براش جواب داده این روش که استامینوفن رو جای واکسن بریزم ی قطره اینا،منم امتحان کردم دو حس میکنم خیلی دردشون کمترشد که خوابیدن

تجربمم بگم:تااومدم خونه استا رو بهشون دادم ایماه رو گفتن چهارساعت یبار امروز فردا ۶ ساعت و آوا امروز ۶ ساعت کمپرس و سردو هم گفتن امروز یکی‌ دوساعت بعد واکسن بزارم براشون تبشون خداروشکر یالا نرفته رو۳۸،۳۷ میاد همش فقط آوا یکی از دستاش ی کوچولو ورم کرده و درد میکنه اونم تاکمپرس میزارم بهترمیشع آیماه کوچولو هم انکار پاهاش درده که زیاد تکون‌نمیده و با قن‌اق سوئیسی بغلش میکنیم که ی وقت به پاش فشار نیاد ،الانم‌ یکم بیحالن و خوابیدن آیماه یک ساعت پیش تقذیبا ۴۰ دیقع ای بی قراری کردهمش گریه و اشک میریخت بچم ک مطمئنم برا دل دردش یود بیشتر
خداروشکر زیاد بد نیست تاالان ببینم امشبو چه چجوری میگذرونیم دیگه

سوال های مرتبط

مامان آیرا💖🐥 مامان آیرا💖🐥 ۲ ماهگی
سلام خانوما اومدم یه تجربه ای از بهداشت بگم بهتون امیدوارم بدردتون بخوره
من بچم که دنیا اومد برا پنج روزگی دخترم رو بردم از کف پاش خون بگیرن چون تیروئید داشتم گفتن دوباره تو فلان تاریخ هم باید بیای که دوباره هم رفتم
یه مامایی بود که از اول مراقبتام رو پیشش میرفتم اونجا که خیلی پیگیر بود یکسره زنگ میزد برا مراقبتام روزیم که رفتم برا کف پایه دخترم زایمانم رو همون خانوم ثبت کرد اما نگفت که ۱۵ روزگی و بین ۳۰تا۴۵ روزگی باید بیای برا کنترل وزن و قد بچه که ببینیم چقدر رشد کرده منم نمیدونستم تا دوماهگی که رفتم واکسن بزنم گفتن که بچتون تو سیستم بهداشت ثبت نشده اومدن که ثبت کنن گفتن یه بچه دیگه به کد ملیه شما ثبت شده و گفتن که شما باید ۱۵ روزگی و ۳۰ روزگی میومدی چرا نیومدی که ما ثبت کنیم گفتم من نمیدونستم کسی نگفته به من
گفتن باید اون خانومی که زایمانت رو ثبت کرده بهت میگفته تو این روزا بیای برا مراقبت بچه که اون خانومم نگفته بود و کلا بازنشسته شده بود
اونروز هرکار کردن بچه من ثبت نشد تو سیستم گفتن شاید یکی از قصد این کار رو کرده یه بچه ای رو غیر قانونی اورده بزرگ کنه برا بتونه واکسنش رو بزنه به کد ملیه شما ثبتش کردن چون نه ادرسی بود ازش نه شماره تماسی نه هیچ چیز دیگه ای فقط اسم و فامیل بچه بود گفتم اگر کسی این کار رو از قصد کرده باشه ازش شکایت میکنم که گفتن نه خودمون پیگیری میکنیم
بعد یکی از خانومایه اونجا گفت اختلال سیستمی بوده چون من بچه هارو ثبت میکنم و قصدی در کار نبوده چون سیستما قطع بوده این مشکل به وجود اومده پیگیری میکنیم حتما که ثبت بشه بچتون نگران نباشید
بالاخره واکسن دخترم رو زدن که سه تاش بود یکیش نه
مامان فینقِلی مامان فینقِلی ۱ سالگی
تجربه‌ی من از واکسن دو ماهگی دختر کوچولوم🥹🫰

سلام بر همگی، من بعد از مدت‌ها که مدام می‌رفتم بهداشت و اون‌ها می‌گفتن واکسن نداریم بالاخره دیروز باهام تناس گرفتن و گفتن واکسن داریم اگه می‌خوای بیا بزن‌. دیگه منم با همسرم رفتیم. اول رفتیم داروخونه استامینوفن گرفتیمو بعدش رفتیم بهداشت. چون گفتم ممکنه بعدش بی قراری کنه برای همین ترجیح دادیم قبلش بگیریم. چند بار قبلی که رفته بودم واکسن بزنم و نشده بود خیلی استرس داشتم، وقتی دکتر می‌گفت واکسن نیست خداروشکر می‌کردم. چون دلم نمیومد دخترم رو آمپول بزنم. اما این مدت فرصت خوبی شد تا کنار بیام با این قضیه‌ ،کنار بیام با اینکه بچه‌ همراه خودش همه چی داره . تب، مریضی، اسهال ،استفراغ و... خلاصه دیروز خیلی شجاع‌تر بودم. و این باور رسیدن که دخترم بیشتر از هرچیزی به یه مادر قوی احتیاج داره.
بعد از زدن واکسن یه ۵ ثانیه شاید خیلی شدید گریه کرد و بعدش بهش پستونک دادم و تو بغلم بوسش می‌کردم. (ادامه در کامنت)