۱۱ پاسخ

وای من قبل از این که حامله بشم توی شرایط شما بودم حتی بدتر خیلی اذیتم میکرد حتی ی بار کسی خانه نبود دستمو بگیره خودم بادست های خودم داشتتم خودمو حفه میکردم با صدای بلند گریه میکردم تا شوهرم رسید شب ها سر وصدا میاد در میکبوبید روهم میرفت توی جلد بچه هام جلو چشمم ظاهر میشود وووووووو تا رفتم پیش ی سعید معتبروعالیییی خدایی خوب شدم

آب و گلاب درست کن تمام جاهای خونه اللخصوص گوشه های خونه اسپری کن
بعد خودت هم باهاش غسل کن‌.
مثلا چجوری اذیتت میکنن چیکار میکنن؟

منم خیلی اذییت میکردن دعا باید داشته باشم پیشم شما چی میدیدی

تو مشهد من یجا میشناسم اینم ادرسش
میدان اروند مهدی اباد، چهار راه آخر شیرنژاد 14 امام علی جنوبی چهار از هرکی بپرسی خونه سید که دعا میده کجاست نشونت میدن

عزیزم تو پری یا جن تو بدنته
من یه شماره دعانویس میدم
که کارش همینه
دعانویس ها نمیتونن این پری یا جن رو با دعا از بدنت در بیارن
این کار یه بابازار که خوبن کنه میتونی تحقیق کنی در موردش توی گوگل
شمارشو خاستی میفرستم برات چون خیلی ها جواب گرفتن پیشش

عزیزم اسپند دود کن تو یه اسپری گلاب بریز بپاش تو خونه

مثلا چطوری اذیتت میکنن؟

عزیزم اگر خیلی اذیتی بهتره خونتون رو عوض کنی ان شاالله دیگه نمیان سراغت🥲
چهار گوشه خونه رو بالای دیوار نزدیک سقف آیه الکرسی آویزون کن،به پشت در ورودی هم بسم الله الرحمن الرحیم وصل کن

هرشب سوره یس بخون خوب میشی سراغ اینانرو بدتر دیونه ات میکنن گلم

دنبال این چیرا بری بدتره حذر جواد بگیر و هر روز تو خونت سوره جن پخش کن
شمع و عودم دم اذان روشن کن

سراغ این جور چیزا نرو حرز امام جواد بگیر بنداز گردنت

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱ سالگی
صبح دیگه اینقدر کلافه شده بودم زدم به سیم آخر
لیوان بچه رو پرت کردم تو دیوار
همون موقع شوهرم بیدار شد اومد در اتاق رو باز کرد داد زدم گفتم بردار ببرش
خسته شدم از این زندگی
نمی‌خوام مامان باشم
کلی جیغ زدم
و های های گریه کردم 😶
شوهرم کرک و پرش ریخته بود
بچه رو زد زیر بغل برد ساکشو جمع کرد بردش پیش مادر شوهرم
ساعت سه از سر کار برمیگشت زنگ زد گفت استراحت کردی ؟ حالا دوست داری مامان باشی ؟ 😁دارم میارمش
هنوز سرم درد داره با اینکه کلی خوابیدم
نمیدونم دلم برای خودم بسوزه یا برای این طفل معصوم
کاش من یه پدر بودم
میکردم لذتشو می‌بردم نه ماه بعد یه بچه میدادم بغلم میگفتن بچته
بعدم شبا تو یه اتاق دیگه می‌خوابیدم صدای بچه اذیتم نکنه
صبحا صبحونه می‌خوردم میرفتم سر کار ظهر میومدم ناهار می‌خوردم باز می‌خوابیدم تا عصر
عصر باز میرفتم سر کار تا شب
این وسطا هراز گاهی هم بچه رو بغل میکردم واسم بابا بابا میکرد عشق میکردم
به خدا که نمی‌خوام بهشت زیر پام باشه
کاش پدر بودم به جای مادر :(