تجربه سفر با یه پسر کوچولو ۸ ماهه
پارت اول
ساعت ۶صبح از دزفول به مقصد تهران حرکت کردیم
برنامه بر این بود که تا تهران با پاشین شخصی بریم از اونجا با قطار بریم مشهد...
ساعت ۶:۰۰ حرکتمون بود ماهان ۶:۰۹ دیقه تو خواب عمیق (بچم به خودم رفته تو ماشین درجا میخوابه🤣)
یکم بعد بیدار شد مقداری از مسیر رو خوب بود بازی میکرد گاهیم نق و گریه میکرد ک چیزی میدادم دستش سرگرم میشد تا دوباره حوصلش سرمیرفت
تقریبا بعد از خرم اباد بود رفتم عقب شیرش دادم یکم باش بازی کردم گذاشتمش
تو صندلیش گاهی نق میزد گاهی بازی میکرد و بعدم خوابید خودمم پیشش خوابیدم
پمپ بنزین پیادش کردم یکم بغلم دورش دادم ک استراحتی بکنه بعدم ک حرکت کردیم رفتم نشستم جلو چون وقتی منو میدید بیشتر بهونه گیری میکرد
خلاصه گاهی اروم بود گاهی نق گاهی گریه و گاهیم خواب تا رسیدیم قم...
اقا ما قم پیاده شدیم بریم زیارت بماند ک بچه به بغل (البته بغل شوهرم بود🤭) و تو گرما ظهر کلی اینور و اونور کردیم تا راهو پیدا کردیم زیارت کردیم و برگشتیم پسر گرمایی من شدید گرمش بود نشستم تو ماشین جلو کولر بهش شیردادم

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان مهدیار مامان مهدیار ۱۲ ماهگی
وای یعنی خدا لعنتش کنه من همیشه خیلییییی زیاذحواسم به بچه ام هست هرجا بره پشت سرم و میترسم خدا نکرده چیزیش بشه یعنی از این آدمای بیخیال نیستم ک بچه رو ول کنم امشب رفته بودیم خواستگاری برا داداشم بچه ام اونجا خیلی تو توجه بود برگشتنی تو بغل بابام خواب بود گرفتمش بغل خودم بابام تو ماشین بود من پیاده بلند کردم روشونم بزارم سرش رو پیشونیش خورد به در ماشین 😭😭😭😭بچه ام خیلییی گریه کرد ولی خداروشکر نه باد کرد نه زخم شد همون تو ماشین گفتم بابا بدش بغل خودم ک میخواد بخوابه دیگه اذیت نشه پیاده شدنی با ماشین خودمون همیشه حواسم هست و هر موقع پیاده شم فکرم هست ک سر بچه نخوره ولی خب ماشین داداشم انکار درش فرق داشت اگه چیزی میشد خودمو هیچ وقت نمی بخشیدم به شوهرمم نگفتم چرا گریه می‌کنه گفتم بد خواب شد چون اونم خیلی حساسه و اگه میقچفهمید دیگه تا قیامت تمومش نمی‌کرد نزدیک یه ساعت اینا بیدار بود حالش خوب بود بعد دیگه تازه خوابید یعنی چیزی نمیشه؟فقط خیلی عرق کردن بود سرش با باباش داشتن اتاق توپ بازی میکردن یعنی از اون؟