۱۳ پاسخ

من ازدواجم سنتی بود ولی بعدش به شدت عاشق و وابسته هم شدیم
هردومون شک داشتیم ولی یواشکی تست کردم و آزمایش دادم و شب از در اتاق تا روی تخت رو با گل و شمع تزیین کردم و وسط قلب تزیینی روی تخت یه جوراب با جواب آزمایش گذاشتم بعدشم کلی خنده و ذوق و گریه

والا بعد دوتا سقط و کلی تلاش وقتی باردار شدم و بهش گفتم توقع هیجان و اشک شوق داشتم اما مثل ماست نگام کرد و گفت چقد جالب مبارکه،یعنی انقدر ناراحت شدم هنوز بعد ۴سال یه وقتها بهش میگم و میگم‌تو اصلا یه زره خوشحال نشدی و زدی تو ذوقم

پسرخالم بود عاشقم شد و اومد گرفت😂🙂

والا اولین بارداریم مریض شدم حالم خیلی بد بود بعد رفتیم بیمارستان چنتا ازمایش گرفتن فهمیدیم حامله ام و ب کل پرسنل شیرینی داد از ذوق زیادی😂

اشنایی بعدن تعریف میکنم اما خبر بارداریم 🤭روز تولدش بود کیک وتست وکفش پسرونه گرفتم وازمایش بتا اینارو جلوش گذاشتم😂😂 خودش تست ودید بعد حواب بتا بعد به کفش بچه نگاه میکرد ولی نگرفت حاملم شوک زده بود تاگفتمشش اره ارههه باردارممم کلییی خوشحال وخنده وگریه 🤣🤣🤣🤣

من خاهر همسرم با من تو ی باشگاه بود همسرمم با داداشم دوست بود بعد ما باهم جیک تو جیک شدیم چن ماهی و بعدشم ازدواج
خبر بارداریمم چون یک سال منتظرش بودیم هرماه بیبی چک میزدیم
ولی این سری مهمون داشتیم خودم بیبی زدم و ی پستونک خریدم و بهش گفتم و بعدش گررریه

نصف سنتی نصف دیگه ش دوست😂😂😂

مجازی بود

تو گوشی آشنا شدیم و تو گوشی بهش خبر دادم بی بی چک مثبت شده و تو گوشی بهش گفتن ک دوقلو باردارم . همه جای زندگیمون ب گوشی ربط داشته😂

به نام خدا پسر خاله دامادمون بود مخشو خودم زدم😊

پسر خاله مه
صبح رود بی بی چک ک میزدم از ذوق بیدارش کردم بهش گفتم

ما ی چند وقته دوست بودیم😂😂😢

😂😂👍

سنتی بود

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان🥺🩵 مامان رایان مامان🥺🩵 هفته شانزدهم بارداری
مامان دو هدیه خدا مامان دو هدیه خدا ۱۰ ماهگی