سوال های مرتبط

مامان ARINA مامان ARINA ۳ سالگی
مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
من خسته شدم از زندگی ، دلم نمیخاد دیگه ادامه بدم با شوهرم دم دقیقه بحث داریم. فحش میده اصلا آدم نیست قشنگ حرف بزنه ،زد کبود کرد نرفتم هیچ مزاری. ولی خسته شدم از ش رفتم پیش باباش مامانش. ،مامانش باباش گفتن اگه ی سری دیگه کتکت،زد
وسایلات بهت میدم برو نمون ،خپدم اصلا میگم طلاق بگیر
اصلا وحشه، حالا دو سه روز خونه باباش بودم ،اون باباش دست کمی از پسرش نداره،مدام ب پسرم میگفت کرهخر، یا ب دخترم می‌گفت ر ی د م ب بابات،یا ب پسرم میگفت تو هم گ و ه ی مثل بابات، بعد نمی‌دونم منظورش من بودم پسرم دخترم شوهرم برگشت یواش می‌گفت س تاش ی گ و ه ی هست ب مادر شوهرم
ب پسر بدبختم همه چی میگن.خاک تو سر شوهر عوضیم که مارو اینجوری کوچیک می‌کنه خاک تو سرش فقط س روز موندم زورشون میومد ی لقمه غذا بیارن
دم دقیقه میکفت اون ننش برنج ندارم
ب باباش میکفت برو گوشت بخر باباش میکفت ب من چ
این دوسه روز غذا تکراری
منم دندونم خراب نمی‌تونستم بخورم بالای عوضیش میکفت یعنی من سیر صبورم
متنفرم از همشون
ب امید روزی انتقامم بگیرم