۴ پاسخ

بنظرم الان اصن بش فک نکن دو سه سال دیگ راجبش فک کن
الان ذهنتو ارووم کن ب خودت و بچت برس
درگیریای ذهنیتو کم کن
شاید تا ۳ سال دیگ همه چی ب نفع تو تعقییر کنه شرایط جوری شه ک خدا بت دختر بده

بارداریا با هم‌ متفاوته اولی سخت بوده دلیل نمیشه دومی هم سخت باشه من سر دخترم استراحت مطلق بودم ولی سر پسرم حتی اسباب کشی هم کردم ولی ۳ سالگی به بعد اوج لجبازیه من الان دخترم ۳ سالشه پسرم ۹ ماهشه و واسه دخترم ناراحت بودم چون اصلا بهش نمیرسیدم دائم پسرم بغلم بود الان میبینم من متوجه خیلی از کارای دخترم نیستم همش درگیر پسرمم و واقعا واسه دخترم ناراحتم چون الان باید بازی کنه ببرمش بیرون بیارمش ولی واقعا سختمه با دو تا بچه جایی برم خلاصه که واسه دخترم خیلی کم میذارم درسته باهم بزرگ میشن ولی بچه اول واقعا گناه داره مگه اینکه دائم کسی همراهت باشه واسه بیرون رفتن یا جایی رفتن

منم مثل تو زایمان سخت داشتم بچه امم جز بچه های سخت بود و خیلی اذیت شدم ولی مدام فکر بچه دوم تو ذهنم بود حتی اسمم براش انتخاب کرده بودم وبرنامه ریزی کرده بودم که مرداد وشهریور ۱۴۰۴ اقدام کنم که بچه ام اردیبهشت ۱۴۰۵ به دنیا بیاد واین فکر فقط تو ذهنم بود از قبل از عید ۱۴۰۴ که اردیبهشت ماه۱۴۰۴ خدا خواسته باردار شدم بچه ام دی ماه به دنیا اومد افکار خیلی قوی اگه مدام تو ذهنت واز فورت بیرون نمیره میشه من همون جنسیت که میخواستم شد وهمون اسمی که از قبل تو ذهنم بود وگذاشتم الان بچه اولم ۳سال ۸ ماهشه ودومی نه ماهشه سخت هست ولی به شدت کمک خدا رو حس میکنم...

وای فکر کردم خودم تاپیک گذاشتم 😂

سوال های مرتبط

مامان معجزه🦁🌞 مامان معجزه🦁🌞 ۱۴ ماهگی
من هنوز تو افسردگی بعد زایمان و بارداری گیز کردم از قبل هم سابقه پنیک و خوردن داروی اعصاب داشتم و گاها افسردگی ک خود ب خودی برای پنیکی ها میاد بارداری خیلی با ویارهای وحشتناکی داشتم زایمانم هم پنیک شدم پسرمم بعدش همش میبردمش دکتر زردی کولیک رفلاکس سرماخوردگی الانم دندون واقعا حوصله بازی کردن باهاش رو ندارم هنوز جونم خسته اس از طرفی فشارهایی ک بهم وارد کردن باعث شدن دیگه هیچوقت ب بچه دوم فکر نکنم برای پسرم اندازه توانم بهترینهازو سعی میکنم بخرم غذاهای خوب بدمش ب بهداشتش برسم نازش میکشم ماهگرداش یلدا عید آتلیه اینارو همه رو براش کردم حتی ی چیزی براش میخرم خیلی ذوق میکنم دوس دارم خودم هیچی نخرم اما پسرم همه چی داشته باشه بهشو میخندونم اما حس میکنم اون حس عمیق عاطفی رو با بچم اونقدر ندارم خواهشا قضاوت الکی نکنید من جوری هستم ک مثلا پسرم گشنه باشه یا دستشویی کرده باشه میام خودمو ب بیخیالی بزنم اصلااا نمیتونم زودی پامیشم براش شیر درست میکنم با جاشو عوض میکنم من مادر خوبی نیستم مامانا؟