۱۳ پاسخ

برو صدقه بده که قهر کرده جاندل من بودم بشکن میزدم بندری میرقصیدم والا دغدغه خودمون کمه غصه دماغ سربالا همسایه رو هم بخوریم به یه ور پسرت

چرا برات مهمه همچین آدمایی بی درکی ازت ناراحت بشن . ب درک بزار قطع بشه این ارتباط آرامش خودت و بچت مهمه

حق داشتی والا،بهتر که ناراحت شده

خب خداروشکر قطع ارتباط کنید

بهتر شرشون کم شده

همینطوری که اون به بچه هاش داره ارزش میده شما هم به خودت و بچه ات ارزش بده.برای حودت زندگی کن نه مردم.مردم و هیچوقت نمیتونی راضی نگه داری

والا دختر همسایه ی ما ۱۴ سالشه همش میاد خونه ما برااینکه شاهان و ببینه ب همه چی کار داره پستونکش افتاد بمن میگه خاله اول بشوری بعد بدی بهش ها 😑😑😑گفتم چشم با ۳۵ سال سن حالیم نی خودم.پسربزرگمم ۱۲ سالشه هیچ خوشش نمیاد امااینااصلا ن قهر میکنن ن ازرو میرن همه جوره سعی کردم بپیچونم پیچیده نمیشن خیلی سختمه سر ظهر شب روز هیچی نمیفهمه میاد اینجاای کاش اینام مث شمااز ما قهر کنن بخدااسیرم

بهترشد که من باشم راضی نیستم دیگه همچین بچه هایی بیان خونم

واسه چی بچه همسایه باید بیاد خونت اصن

خوشحال باش راحت شدس

بهتر نشد؟؟

بیخیال بابا

کسی که وظیفشو ندونه باید رک بهش گفت
حالا شما تورودروایسی این کارو کردی خوبم کردی
بعدم شماام اهمیت نده فقط اگه دیدی اذیتی
داره رد میشه بپرس عزیزم طوری شده من و میبینی بی اعتنایی میکنی
ببین چی میگه
ولی من جات بودم دیگه رو نمیدادم که پاشون قط بشه از خونم

سوال های مرتبط

مامان مامان دختری مامان مامان دختری ۱۰ ماهگی
سلام مامان ها
دیروز ظهر همسرم از سرکار اومد گفتم ناهار بیارم گفت نه بزار بخوابم بیدار میشم میخورم البته نا گفته نماند چند ظهر این کار میکنه بعد گفتم باشه رفت بخواب یه 40 دقیقه نخوابیده بود من دخترم 3 سالش داشت جیغ میزد اذیت میکرد این دخترم یه تیکه کار خطرناک داشت میکرد من بدین بخت اونجا فقط گفتم نکن مامان خطرناک حتی جیغ هم نزدم معمولی گفتم(شوهر من من حرف هم میزنم میگه آروم چیزهایی نزن صدات میره بیرون من دیوونه شدم میگم من الان آروم صحبت میکنم میگه نه تو متوجه نیستی صدات بیرون میره کلا حساسیت الکی داره)
خلاصه 2:40بلند شد که صداتون تو گوش منه یه ظهر نمیزارن بخوابم بهونه الکی بعد هم گفت صدای تو از همه بیشتر رو مغز من بود در صورتی در اتاق بسته بودم بیشتر ظهر هم دختر من جیغ جیغ میکنه میخوابه بعد بیدار شد گفت خداحافظ من رفتم گفتم ناهار بخور گفت نمیخوام گفتم چرا گفت حوصله هیچ کدومتون ندارم اعصابم خوابه من بهم خیلی برخورد انگار سر وصدا دادن بچه ها من مقصرم و گفتم ناهار بخور ترشب ضعف میکنی بعد الان زود که بری کجا میری اصلا جواب نداد بعد گفت هرجا شماها نباشین ناهار هم خودتو بچه ها بخورین من نمی‌خورم دوباره خیلی ناراحت شدم گفتم حوصله ما رو نداری الان هر جا رفتی شب هم همونجا برو خلاصه شب شد منم پسرم کلاس اولی شب 9 خاموشی میزنم که بخواب لااقل تا 10 خواب بره منم دیشب بر خلاف همیشه تمام غذا ها رو جا دادم