۱۳ پاسخ

عزیزم مبارکش باشه ایشالا تولد سال بعدش جبران مبکنه که بزرگتر شده و حسابی به همتون خوش میگذره حالا مامانش عکس بده ایده بشه واسه ما شام چی دادی خودت درست کردی یا آماده گرفتی تم چی زدی چقدر هزینه شد کلا

عزیزم تولدش مبارک اشکال نداره این بچه ها همیشه برامون سورپرایز دارن جایی ک فک میکنی سخت میگذره خیلی خوش میگذره و بالعکس 😁خاطره شد برا همگیتون بزرگ شد براش تعریف میکنید و میخندید

عب نداره فدای سرش تولدشم مبارک 😍

عزیزم به دل نگیر بچه اس دیگه هنوز نمیفهمه که
من سر این قضیه که هنوز چیزی نمیفهمه تولد نگرفتم و گفتم خودمون سه تایی کیک میخریم عکس میندازیم که یادگاری بمونه ، ولی به اصرار مامان و برادرم ، برادرم یه کافه شیک رزرو کرده بود برا شام و تولد، که رفتیم شام رو خوردیم بعد آهنگ تولد باز کردن کیک رو بیارن ، جوونایی که نشسته بودن همگی شروع کردن دست زدن ، دختر منم یهو شروع کرد به رقصیدن 😅 اصلا سابقه نداره پیش غریبه از بغل من جدا شه ولی گذاشته بودیم رو میز نشسته بود قشنگ هممونو غافلگیر کرد ، دست میزد ، نانای میزد ، ادا اطوار درمیاورد ، خلاصه همه دست از کار کشیده بودن و برا دخترم دست میزدن اینم کیف میکرد
بچه ها غیر قابل پیش بینی اند ، من و همسرم تو راه کافه فقط به فکر این بودیم که الان بریم تو غریبه ببینه گریه میکنه، نمیشینه ، ولی خیلی همکاری کرد

مبارک باشه عزیزم
حالا هناس خودش میترکونه خوشش میاد😂😂

تولد گرفتن واسه بچه یک ساله ریسکه بزرگیه

نگو که دلم خونه
من روز واکسن دخترم تولد گرفتم
در حالیکه همه میگفتن واکسن یکسالگی سبکه
اما زهر مار من شد
فکرشو نمیکرد دخترم حالش بد بشه
تا غروبش خوب بود
بعد اون بیحال شد و تولد زهر من شد
دو روز بعدشم به خاطر تب بالا بستری شد😪😪

مهبدم از برف شادی میترسید از اول به گریه بود

پسرم اصلا نمیزاشت عکس بگیریم
یا دستش می‌برد توی کیک
کلا خواسش،ب کیک بود
اصلا نخندید

اشکال نداره عزیزم
بچه ها همه همینن
مهم اینه که یه دورهمی گرفتید تا ان شالله بعد خاطره شه
وگرنه بچه یکساله نمیدونه تولد چیع

ایلیا وسط جشن گرفت خوابید 🥲

تولدش پر تکرار 👏🏼عیب نداره بچه شاید ترسیده بود

وای وای نگو هفته پیش هم تولد دختر من بود اونقدر گریه کرد و جیغ زد که کلی همه چی زهرمارم شد
عاشق نانای و بزن و برقصه ولی وقتی آهنگ پخش میشد اونقدر گریه میکرد که نفسش بند میومد

سوال های مرتبط

مامان nika مامان nika ۱۲ ماهگی
امروز عصر گلفروشی بودیم دخترم تو کالسکه ش بود
یه پسر بچه ۳ساله هم با مامانش اونجا بود
این پسر هی کالسکه دخترمو هل میداد میگف دست به گلا نزن در حالیکه دخترم فقط داشت نگاه می‌کرد
یکی دوبار بهش تند گفتم نکن نکن
دیدم ول نمیکنه گفتم این گل مال تو اینم برا دخترم
میگفت نه مال اون نیست دست نزن
منم از قصد گل رو نزدیک دخترم کردم که دست بزنه بدتر شد منم داشت بدم میومد از اون بچه پررو
بعد مامانش اومد کشید بردش گفت چیکار داری
دوباره اومد با اخممم به دخترم میگف به مامان من نگاه نکن هی تکرار می‌کرد
مامانش دوباره اومد بردش گفت مامان تورو نگاه نمیکنه
دوباره موقع رفتن یه ضربه پشت دست دخترم زد زهرشو ریخت رفت محکم نبود ک دخترم گریه کنه مامانش تندی اومد کلی دست دخترمو بوسید معذرت خواهی از دخترم کرد منم نگاه کردم :(
بعدا که اومدم خونه و فکر میکردم بهش دلم به مظلومیت بچه م سوخت که فقط نگاه می‌کرد
بنظرتون باید چیکار میکردم
ناراحتم یه جوری ام حس میکنم از بچه م دفاع نکردم