۸ پاسخ

اي خدا چجوري خوابيده🥺
تو سنين كه اذييت كردناشون اوج ميگيره
مامانت نزديكت نيست بعضي وقتا
نگهش داره؟

واییییییییییی من ک خسته ترینم مال دوقلوان اصن یه دیقه وقت نمیکنم بشینم بخدا قسم اگ برم مهمونی بشینم اونم نمیرم بخاطر بچه هام

حوصلش سر رفته حتما پسرمنم همینطوره میبرمش بیرون بهتر میشه

بازبچه توکوچکتره من پسرم بزرگ شده وروانیم کرده گذاشتمش مهدعاقل شه ازوقتی رفته مهدکودک بدترشده دیشب توگوشم جیغ میزدواون کاکتوس سخنگوشم تقلیدش میکرد یعنی ازبس سردردگرفتم ناخواسته زدم تودهنش

بچه های منم از ۸ بیدارن
غر و نق ندارن باهم بازی میکنن
ولی زندگیمو از هم پاشوندن
ماهم دلمون میخواد دوتاشونو یه جا بزاربم یه ساعت باهم باشیم

واقعا منم مثل شما پدرمو بچه ها درآوردن به همه چی گیر میده هر چی بخاد همون لحظه براش بیارم

نمیتونی مهد بزاری روزی ۲ ساعت

منم درکت میکنم بچه منم همینطوره

سوال های مرتبط

مامان پَناهم😍🩷 مامان پَناهم😍🩷 ۲ سالگی
مامان گندم🩷🎀 مامان گندم🩷🎀 ۲ سالگی
به امروز خودم ک فکر میکنم
باورم نمیشه چطور دومم آوردم🥲
دم خدا گرم صبر و حوصلشو داده وگرنه ادم عادی عمرااااااا بتونه وقتی خودش از لحاظ روانی داغونه😵‍💫
جسمی درد داره🫠
باز تمامممم نق و بهانه های ی بچه ۲ ساله رو ب جون بخره🫂🥲


امروز ، روز دوم ترک شیر بود ....❤️‍🩹
دخترک من ۵ صبح برای شیر بیدار شد،
هرچی تلاش کردیم نتونست بخابه(نق و گریه و بهانه)🥲
یکم سرگرمش کردیم
ساعت ۷ ونیم زدیم بیرون دوتایی🚶🏻‍♀️
تو ماشین چرخوندمش تا بخابه🥺
بعد رفتیم جلوی در خونه مامانم جفتی تو ماشین خوابیدیم یکم🫠
بعد از بیدار شدن همچنان خانوم نق و گریه داشت
رفتیم خونه خالم
سر راه واسش جایزه هم خریدیم✨️
کل مسیر نان استاپ واسش حرف زدم و توضیح دادم اما بازم بهانه داشت بچم🥲

اونجا خوابش گرفت و از اونجایی ک با ممه میخابید خیلی اذیت بود واسه خوابیدن....

بغلش کردم و بردمش پایین مجتمع خالم اینا
کلیییی باهاش حرف زدم و توضیح دادم تا خوابیده
اومدم بالا
همین ک گذاشتمش زمین بیدار شد و جیغ و گریه🥲

دوباره بغلش کردم رفتیم پایین
اونم گفته آسانسور نههه فقط پله

فک کن ۴ بارر این کار تکرار شد
اونم از پله طبقه چهارم.....

حالا قیافه من: مث میت داغون خسته پارههههههه😭

بازم نخابید اومدیم با کارتون و بزوررررر دگ روی پام خوابیده...
اونم ۴۵ دقیقه...
بعد از بیدار شدن هم ب شدت جیغ و گریه و بهانه داشتیم🥲

رفتیم پارک
کلییییی بازی کرده
بعدش کلییییی تو خیابون دور دور کردیم نخابیده
اومدیم خونه
کلی شعر و کتاب قصه خوندیم

آخرشم دخترک قشنگم روی دلم خوابید🥲

و من خسته و پاره حتی حال ندارم ک برم مسواک بزنم🥲

سخت ترین قسمت همه اینام اینه ک فقط میگه مامان
واسه همههههه کاری فقط من🥲


با این تفاسیر روزای بعد بهتر میشه یا بدتر؟