به امروز خودم ک فکر میکنم
باورم نمیشه چطور دومم آوردم🥲
دم خدا گرم صبر و حوصلشو داده وگرنه ادم عادی عمرااااااا بتونه وقتی خودش از لحاظ روانی داغونه😵‍💫
جسمی درد داره🫠
باز تمامممم نق و بهانه های ی بچه ۲ ساله رو ب جون بخره🫂🥲


امروز ، روز دوم ترک شیر بود ....❤️‍🩹
دخترک من ۵ صبح برای شیر بیدار شد،
هرچی تلاش کردیم نتونست بخابه(نق و گریه و بهانه)🥲
یکم سرگرمش کردیم
ساعت ۷ ونیم زدیم بیرون دوتایی🚶🏻‍♀️
تو ماشین چرخوندمش تا بخابه🥺
بعد رفتیم جلوی در خونه مامانم جفتی تو ماشین خوابیدیم یکم🫠
بعد از بیدار شدن همچنان خانوم نق و گریه داشت
رفتیم خونه خالم
سر راه واسش جایزه هم خریدیم✨️
کل مسیر نان استاپ واسش حرف زدم و توضیح دادم اما بازم بهانه داشت بچم🥲

اونجا خوابش گرفت و از اونجایی ک با ممه میخابید خیلی اذیت بود واسه خوابیدن....

بغلش کردم و بردمش پایین مجتمع خالم اینا
کلیییی باهاش حرف زدم و توضیح دادم تا خوابیده
اومدم بالا
همین ک گذاشتمش زمین بیدار شد و جیغ و گریه🥲

دوباره بغلش کردم رفتیم پایین
اونم گفته آسانسور نههه فقط پله

فک کن ۴ بارر این کار تکرار شد
اونم از پله طبقه چهارم.....

حالا قیافه من: مث میت داغون خسته پارههههههه😭

بازم نخابید اومدیم با کارتون و بزوررررر دگ روی پام خوابیده...
اونم ۴۵ دقیقه...
بعد از بیدار شدن هم ب شدت جیغ و گریه و بهانه داشتیم🥲

رفتیم پارک
کلییییی بازی کرده
بعدش کلییییی تو خیابون دور دور کردیم نخابیده
اومدیم خونه
کلی شعر و کتاب قصه خوندیم

آخرشم دخترک قشنگم روی دلم خوابید🥲

و من خسته و پاره حتی حال ندارم ک برم مسواک بزنم🥲

سخت ترین قسمت همه اینام اینه ک فقط میگه مامان
واسه همههههه کاری فقط من🥲


با این تفاسیر روزای بعد بهتر میشه یا بدتر؟

تصویر
۲۴ پاسخ

نمیدونم فقط منم یا بقیه هم همینجور هستن اصلا متن رو کامل نخوندم چون خیلی طولانی بود ،بهتره عزیزو خلاصع نویسی کنی

آخخخخییییی🥺بغضی شدم حقیقت🥲
منم یک ماه دیگ شایدم کمتر میخوام بگیرمش از شیر و از الان استرس دارم

عزیزم شیر پاستوریزه چی میخوره بهش صبح ها بدی تو لیوان

خسته نباشید خوشگل خانوم🌈🩷🫂🎀
خدا قوت🥰😍
مهسا جونم کاملآ درکت میکنم،این روزاهم میگذره
انشالله بعد ۲,۳روز خیلی بهتر میشه

عزیزم میشه بگی لباس های دخترتو از کجا میخری؟

انقد اذیت میکنه صداش ک میاد یا بیدار میشه فقط میگم یا خدا مصیبت شروع شد😭

من تقریبا چهار ماهه از شیر گرفتم هنوزم ک هنوزه فقط ب من میچسبه یسره بغل میخاد همهههه کاراشم فقط من باید بگنم
خابشم تا خودش نخاد نمیخابه دیروز از ساعت چهار خودمو کشتم تا بخابه نخابید اخر ساعت ۶ خودش خابید

الهی همیشه سایه ت بالا سرش باشه مامان قوی
باور کن منم گاهی میگم این منم؟چقدر فرق کردیم چقدر مامان شدن عوضمون کرد
ولی من میگم کاش دخترامون قبل اینکه خودشون مادر بشن اینارو یادشون میموند.کاملا فراموش میکنن این دوران رو ولی این مدت بدقلق ارین دورانشون بود و ما فقط عشق دادیم بهش

بهت تبریک میگم داری موفق میشی😘
نه اگه خیلی اذیت کنه فقط یک روز دیگه است بعدش اصلا یادش میره.
درضمن قلم زیبایی داری من همیشه نوشته هات میخونم رگ نویسندگی خوبی داری😉

یکی از سخت ترین کارا همین ترک شیره وای انگار اون روزای منو توصیف کردی مهسا🥲
خدا بهت صبر و توان بده چون تقریبا یه هفته همین اوضاع رو داری تا کمی عادت کنه

خبر خوب اینکه تا چند روز آینده دخترک شما حالش خوب میشه و دیگه سراغی از شیر نمیگیره ولی متاسفانه شما درحسرت یک بار دیگه شیر دادن بهش تا میمونی و به نظرم سخت‌ترین و تلخ‌ترین‌ش همینه

وای چقد درکت میکنم چون منم روز سوم ترک شیرم
و یکسره بیداره و نق و گریه و نمیخابه

تلخک گرفتی زدی؟

واقعااا تو جریان از شیر گرفتن مادر خیلیییی اذیت میشه

ووای خدای من
خدا ب داد من برسه پس😭😭😭😭

انشالله فردا براتون آسون تر بگذره

اینایی ک گفتی فهمیدم کار من صد برابر سخت تره چون وابستگیش خیلییییییی زیاده الان🥺🥹

خدا قوت بده عزیزم کاش از زودتر شروع میکردی کم کم اینجوری خودت هم اذیت میشی

خسته نباشی عزیزم خدا قوت مامان قوی✌🏻
نه براش دیگه عادی میشه کم کم هم خودتت راحت میشی هم بچه..
غذاشم دیگه راحت میخوره فکر شبر نمیشه
فقط شیر پاستوریزه با نی طعم داره بگیر بهش بده یا شیر موز شیر کاکایو خودتت درست کن تو لیوان نی دار بذار بده دستش

خواهر انشاالله راحت بگذره برات خیلی سخته

دوسه روز سختیش میشه بعد رفته رفته سبک میشه و راحت..برای منم از شیر گرفتن خیلی سخت بود خیلی

بهتر میشه ایشالله

منم از سه شنبه گرفتم از شیر .اما برای من سخت نبود

خسته نباشی عزیزم خیلی خیلی سخته ولی خبر خوب اینه که همه این سختی ها نهایتاً یه هفته هست و بعد از اون دیگه سراغی نمیگیره

مهسا من هنوز شیر شبو نتونستم بگیرم چیکار کنم

ای ننه من که نا ندارم سه تان پدرم در اومده

سوال های مرتبط

مامان گندم🩷🎀 مامان گندم🩷🎀 ۲ سالگی
مامان گندم🩷🎀 مامان گندم🩷🎀 ۲ سالگی
ای خداااا😭

امروز روز سوم ترک شیر بود
از صبح نق و بهانه داشتیم ولی بهتر از دیروز بود
برای خواب ظهرم تا اومد نق نقش شروع شه بردم با ماشین چرخوندمش قشنگ یک ساعت و نیم خوابید

کلیم بازی کرد
شبم دوش گرفت وشام خورد
موقع خوابم کتاب خوندم براش همه چی اروم بود
یهوووووووو گفت ممه و چنان جیغ و گریهههههه ای کررررررد
خودشو میکوبید زمین زجه میزددددددددد
گلوش پاره شد
هی ام حرف میزد با جیغ نمیفهمیدم چی میگههه😭😭😭😭😭

اخرم بزور فهمیدیم ک میگه تیشرت نارنجیمو بپوشم
با شیون تیشرت نارنجی رو پوشیدیم رو پیرهنی ک تنش بود
گف بریم خانه بازی

چنان جیغ و گریه ای میکرد از بغلم پایین نمیومد
نفهمیدم چجوری فقط شلوار پوشیدم و زدم بیرون


گریییییه ک پیاده بریم😭😭😭

ی مسافتی رو پیاده رفتیم وای من با چ قیافه ای با تیشرت خونگی

همسرم پشت سرمون با ماشین اومده

دگ ب زور حرف یکم اروم شده سوار ماشین شدیم

رفتیم بنزین بزنیم وای امان امان

داد و هوارررررر ک بنزین نزنیمممم😭😭😭😭😭 خودشو مینداخت کف ماشین سرش میخورد اینور اونور

نمیشد هم بنزین نزنیم انقدر امروز چرخونده بودمش ک هیچی بنزین نداشتیم دیگه

از همونجا زجههههه زددددددههههههههه ک دگ داشتم میمردم از غصه نزدیک بود شیر بدم بهش ک شوهرم نزاش😭😭😭😭


اومدیم کنار خیابون وایسادیم همچنان زجه زد تا ت تو بغلم بیهوش شد😭😭😭😭😭😭😭😭


وای الهی بمیرم براشششششششش لبای بچم سرخ شد خشک شد😭😭😭😭😭😭


شوهرم رفته شربت خواب اور گرفته میگ از فردا بده بهش بهتر از اینه ک اینجوری حلقشو پاره کنه😭😭😭😭

نمیدونم چیکار کنم چرا انقد سختههههه😭😭😭😭😭😭😭😭


دارم میمیرم از غصه😭😭😭
مامان ماهان مامان ماهان ۲ سالگی
مامانای گل من بیست روز پیش پسرمو از شیشه ش جدا کردم و دیگه بهش ندادم حدود یک هفته خوب بود بعدش کم کم بهانه گیری هاش شروع شد هر روز بد و بدتر شد، هزار تا خوراکی براش خریدم هر روز پارک و خانه بازی و شهر بازی بردم ولی امروز دیگه پشیمون شدم و شیشه ش رو بهش دادم، می‌دونم اشتباه کردم ولی دیگه روانم اینقدر بهم ریخته بود شب نشستم گریه کردم از بس بخاطر هیچی فقط مدااااام ناله و گریه میکرد، بعد من چون پسرم غذا نمی‌خورد از شیشه گرفتم که غذا بخوره که بدتر شد نه غذا میخورد نه شیر پاستوریزه فقط یکسره یا آبمیوه یا بستنی یا کیک که کیکم در حد دو تا لقمه کوچولو. دلم به حالش خیلی سوخت دیدم داره آب میشه کلا پشیمون شدم. اصلا داشت از دوری شیشه ش دور از جونش دق میکرد بچم🥲🥲🥲
امروز منو ب مرز جنون رسوند دیگه شب با همسرم صحبت کردیم تصمیم گرفتیم فعلا باز بهش شیشه رو بدیم. واقعا در خودم و ظرفیتِ روانم نمی‌بینم اینهمه نق زدن و بهانه گیری و ناله ی بی وقفه رو بخاطر ی شیشه تحمل کنم. به همسرم میگم سنمون هم بالاست کم حوصله ایم بخاطر اونم هست.