۱۱ پاسخ

من بجات بودم همچین میریدم بش تا عمر داره نیاد خونمون

حالا مال تو وسواسه من مادرشوهر ندارم با مادر بزرگش بزرگ شده همسرم. میشینه هی برا بچم اسم انتخاب میکنه خیلی بدم میاد بهم به زور میگفت عهد کردم دختر شد بذارم زینب پسر شد بذارم علی اصغر منم گفتم علی اصغر داداشمه نمیشه که عاخه به تو چه عهد میکنی از این ورم پدرشوهرم میگه باید پسر باشه غلط کرده دختره انقد بدم اومد همسرمو پر کردم رف قشنگ حالشو گرف الان دیگه کاریم ندارن واقن خیلی سخته خانواده همسر بخاد دخالت کنه هیچ خبریم از زندگی ما ندارن که چی میخوریم چیکار میکنیم اصن داریم توو خونه چیزی

عزیزم بهتره یه گوشتو در کنی یکیو دروازه من خانواده شوهرم انچنان خوب نیستن پدرشوهرم خیلی حرصم میداد میومدم خونه غر میزدم گریه میکردم حالم بد میشد با اینکه باردارم به همسرم گفتم تا موقع زایمان منو با اونا رو در رو نکن تا اعصابم خراب نشه الان قشنگ نمیبینم حالمم خوبه صب میرم خونه مامانم تا شب دقیقن الان رسیدم خونم

خدایی اعصاب فولادی میخواد آدم اینجوری بشنوه تو خونه خودش و چیزی نگه آخه چرا خودشون حرمت خودشون رو نگه نمیدارن

خب چراعصبانی میشی خوبیت خواسته گفته یکی میاد خونت میبینه فکرمیکنه حالا نداری حوله تمیز یابی سلیقه ای . کاش مادرشوهرمنم بگ زشت بنداز بره ما پشماشم نیستیم سال تا سال

اصلا همینکه با این وضعیت بارداریت پاشده اومده خونت تلپ شده فرهنگ سرشارشو نشون داده
حرصی نشو برا نینی ضرر داره یه گوشتو در کن یه گوشتو دروازه

چقدر فضول😅😅😅 توهم اشتباه کردی پاشدی تمیز کردی عادت نده زن باردار باید استراحت کنه

فقط میتونم بگم خدا صبرت بده خواهر

خیلی اهمیت نده

بگو مشکلی نیست

واقعا سخته باهمچین کسی زندگی کردن

سوال های مرتبط