۴ پاسخ

مامان منم خیلی کنایه میزنه
دیگه اهمیت نمی‌دم توعم شل بگیر

یه گوشت در اون یکی دروازه

ببین من خیلی ب بچه میرسم خیلی یعنی در خدی ک توانم هست، قبلا خیلی حرص میزدم واسه خوراکش، دیگه زیادی خرص نمیخورم، حالا بچه م وقتی ازدست کسی منظور خانوادمه چیزی میخوره میگن حیق این ک بچه ی توعه،درسته میرنجم ،غصه میخورم،ولی توجه نمیکنم، اتفاقا اونا خودشون نمیتونن ی روز فقط ی روزا جای ماباشن پس سکوت کنن بهتره

چرا مامانت اینو گفت؟؟؟
از چه نظر؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان نیهان و تودلی🦋 مامان نیهان و تودلی🦋 هفته بیستم بارداری
مامان سپهراد مامان سپهراد ۲ سالگی
دوستم نزدیک سه ماه پیش زایمان کرده،بچه دومش بچه ضعیف بود گفت فعلا نیاین دیدنش، خلاصه امروز قرار شد بریم ببینمشون
من و سپهراد با دو سه تا از دوستای دیگه رفتیم
از لحظه اول دختر بزرگش که کلاس دومه نمیذاشت سپهراد بره توی اتاقش،وقتی هم که میرفت غر میزد به بچه ،مثلا سپهراد با انگشت عروسکاشو‌ لمس میکرد(حتی برنمیداشت) غر میزد نکن خراب میشه
هرچی دوستم به دخترش میگفت یه چیزی بده به سپهراد بازی کنه اصلا انگار نه انگار فقط غر میزد
حتی دوستم از توی اتاق خودشون یه چیزی داد بهش سپهراد گذاشت زمین،دخترش با غر اومد برداشت برد گذاشت توی اتاق دوستم و با غر برگشت
انقدر این کارا تکرار شد که سپهراد انگار عصبانی شد آماده شدیم برگردیم خونه سپهراد گریه میکرد انگار روش خیلی فشار بود
با خودم گفتم از این به بعد نمیبرمش اونجا
چون یه بار دیگه هم قبل از زایمان دوستم رفتم دخترش همین کارو کرد
البته سری قبل سپهراد اصلا نمیرفت توی اتاقش اما دوستم بردش بهش عروسک داد خوشش اومد
جالبه که همه اسباب بازیاش که خراب شدنی هستن توی کمدشه
فقط پولیشی دم دسته