تجربه زایمان من
پارت دوم
خلاصه منم چن روز بعدش دوباره رفتم پیش ماما برا معاینه تو این مدتم ناامید نشده بودم و ورزشامو میکردم... رفتم معاینه شدم حالا اون ک تا قبل همه اینا کلی امیدواری بهم داده بود اما تا تعریف کردم ک دکترم اینجوری گفته... گف ک اره درسته شرایطت اوکی نیس و فلان باید ی فکری ب حال خودت بکنی و این چیزا.... حالا منو تصور کنین دو روز مونده ب تاریخ زایمانم چ کاری میتونم بکنم واقعا😐😑!
خلاصه من همون روز ان اس تی گرفتم اوکی بود و رفتم خونه... حالا شاید بگین چرا نرفتی سزارین اختیاری... چون واقعا من تا روز اخر ب طبیعی فک میکردم و اصلا از هیچ نظر اماده سزارین نبودم... اما بازم همون روز رفتم و از بیمارستان سوال کردم برا شرایطش حتی...)
ولی هزینه هاا خیلی بیشتر ازونی بود ک ما تو اون روز اخر پس انداز داشتیم چون فک نمی‌کردیم اینجوری شه.. من هنوز باید نامه از دکتر میگرفتم نامه ای ک دروغ و کلک نبود و من باید ده تومن بابتش پرداخت میکردم تا بتونم برم سزارین و تازه اونجاهم سزارین اورژانسی حساب نمیشدم 💔
(برا کسایی ک نمیدونن شرایط لگن اصلا جز وضعیت های اورژانسی ب حساب نمیاد حتی اگ نامه داشته باشی)

تصویر
۲ پاسخ

وقتی یکی لگنش مناسب نیست چجوری اورژانسی حساب نمیشه؟؟چی کنه پس بچه رو از کجاش در بیاره😐😐
مملکت گل و بلبل

الهی واقعا پروسه بارداری و زایمان غیر قابل پیش بینیع

سوال های مرتبط

مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
🗨️من از 31 هفته ماما همراه گرفته بودم و هفته های اخر ورزش میکردم و پیاده روی نسبی هم داشتم.. تا اینکه تو 37هفته ماما منو معاینه کرد و گف لگنت ی مقدار محدوده ولی شرایطت خیلی خوبه سر بچه قشنگ تو لگنه و فلان.... و گفت ک اینا همش اوکیه و با ورزش کردن اونم درست میشه و خیالت راحت و این حرفا.. 😐 منم دیگه ورزش میکردم و پیاده روی هم داشتم حتی تحرکمم تو ده روز اخری بیشتر از همیشه بود... تا اینکه گفتم بزار پیش دکترمم برم محض احتیاط...هفته بعدش رفتم و معاینه شدم و گفت ک لگنت اصلا برا طبیعی مناسب نیس بچتم ریز میز نیس ک راحت رد بشع چون ی طرف لگنت استخونش نزدیک تره به هم و بچه باید از طرف خلفش بیاد بیرون و این حرفا و گف برو روزای اخر برو سونو ببین اگ وزن بچت ب 4 رسید نامه میدم برا اورژانسی... ولی من حالا درسته بچم ریز نبود ولی دیگه تو یه هفته مگه چقد اضافه می‌کرد ک بشه4 کیلو اونم تازه کمتر از ی هفته.. اخه تو سونو همون روز ک انجام دادم3440 بود و غیر ممکن ک ب چهار برسه....💬 :
مامان بارین مامان بارین ۳ ماهگی
#زایمان طبیعی #پارت ۲
توی تجربیاتی ک میخوندم همه از ماماهمراه گفته بودن. منم ماماهمراه گرفتم. سعی کردم این هفته اخر یکم پیاده روی و ورزش کنم ولی اصلا در حد ورزش حساب نمیشد چون واقعا انقد فکرم درگیرشده بود انگار بی انگیزه شده بودم.
ب ۳۹ هفته و ۴ روز ک رسیدم ماماهمراهم معاینه تحریکیم کرد اما اصلا دهانه رحمم باز نشد کلا یک سانت بود. و واقعا ازخودم ناامیدشده بودم. به ۴۰ هفته و ۲ روز ک رسیدم ینی چهارشنبه ۱۷ تیر ماماهمراهم بهم گفته بود ساعت ۶ صبح برم پیشش ک مجدد معاینه تحریکی بکنه. ابن دفعه ک رفتم یکم معاینه‌ش شدیدتربود.بعد گف ک پیاده برم خونه و یه لیوان زعفران دم کرده غلیظ بخورم. منم همین کارو کردم و تقریبا ساعت های ۱۰ونیم صبح بود ک انقباضاتم شروع شد. اینم بگم ک من تا روز چهارشنبه هیچ درد و انقباضی نداشتم اصلا.
انقباضام ک شروع شد واقعا خوشحال شدم. ب ماماهمراهم زنگ زدم و گف ساعتای ۱ بهدازظهربرو بیمارستان ان اس تی بده. رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن دوسانت ونیم بازم و باید ساعت ۷ونیم عصربرم برا بستری. چون از هفتم گذشته بود و خطرناک بود. من خونیم ک رفتم وسایلمم برده بودم ولی شیفت عوض شده بود و یه ماما معاینه کرد و گف دوسانتی و دکترگفته ک زوده تا ۴۱ هفته وقت داری.
مامان مهوا کوچولو💝 مامان مهوا کوچولو💝 ۹ ماهگی
تجربه سزارین
پارت ۱
من از روزی ک فهمیدم باردارم فقط میخواستم سزارین بشم ب هر قیمتی ک شده.از روز اولم ب دکترم گفتم همش میگف حالا زوده صبر کن تا ۳۷ هفته عجله نکن خلاصه من هربار میرفتم مطب تاکید میکردم ک من بااااااید سزارین بشم و همش میگف صبر کن حتی ۳۷هفته معاینه لگنی هم کرد و گفت سر بچه تو لگنه خیلی خیلی زایمان طبیعی خوبی داری و واست بی حسی میزنم هیچی نمیفهمی ولی گفتم اصلا اسمشو نیار من فققققققققط سزارین میخوام.۳۶ هفته بودم ک مامانم از شهرستان اومد پیشم ک خونی تکونی کنیم و خودمونو واسه نی نی اماده کنیم و من همش میرفتم مطب دکتر میگفت الکی نمیتونم سزارینت کنم باید ی مشکلی چیزی داشتی باشی هرچقدر گفتم پول میدم گفت من پول نمیخوام ولی نامه داد گفت ۵بهمن برو بستری شو واسه طبیعی من میام دردات ک زیاد شد ی بهونه میارم میبرمت واسه سزارین ولی من نمیخواستم درد بکشم خلاصه هفته هام داشت بالاتر میرفت و دکترم نامه سزارین نمیداد و من روز ب روز استرسم بیشتر میشد تااینکه ی پارتی پیدا کردم ک منشی دکتر ارتوپد بود گفت من حلش میکنم نگران نباش خلاصه روز ۲۹ دی ک ۳۸ هفته و۱ روز بودم رفتم پیش دکتر ارتوپد ولی دکتر گفت من نمیتونم الکی نامه بدم اول برو پیش دکتر طب فیزیکی نوار عصب و عضله بگیره بازم با پارتی رفتم ازم نوار عصب گرفت و خیلییییییی درد داشت کلی سوزن زد ب پام و کلی برق زد ب پام مردم و زنده شدم
مامان هاکان👣 مامان هاکان👣 ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت اول 👶🏻✨


روز دوشنبه 1شهریور لک خون آبه مانند دیدم و ترشحم زیاد بود.
رفتم بیمارستان مریم گفتن دهانه رحمت شله و نرم ولی باز نشدی...
منم تصمیمم زایمان سزارین بود .
خلاصه انقباض چندتا داشتم ک زنگ زدن ب دکترم خبر دادن اونم گفت بیاد مطبم.
برگشتم خونه و بعدظهر رفتم مطب
و دکتر برای چهارشنبه 4شهریور تاریخ سز داد اختیاری
درحالی ک سز تاریخ اصلی من 8شهریور بود. چهار روز زودتر شد.
یعنی 38هفته کامل.

آره خلاصه 20 تومن زیر میزی دادم ب دکترم و نامه سزارین و داد.

منم ک هیچ آماده نبودم تا رسیدم خونه کارارو مرتب کردیم با خواهرشوهرم

اما حس میکردم بچه کامل اومده تو لگنم و درد واژن و انقباض داشتم.
شب سشنبه هم با همسرم ی فیلم ساک زایمان بستن و گرفتیم و من دوساعت خوابیدم

اون دو روز واز استرس خوابم نمیبرد.

تا روز چهارشنبه ساعت 10صبح شد و من و همسرم و خواهر شوهرم رفتیم بیمارستان مریم کرج

پرونده رو تا ببندیم شد ساعت 11: 10 دقیقه

منم بعدش رفتم ی سروم وصل کردن و......
مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 مامان ߊ‌ܣورߊ🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان من
پارت سوم🗨️
من رفتم خونه و ناامید تا فردا گذروندم.. روز قبلش ماما بهم گف حالا ک اختیاری نمیتونی بری امروز برو بستری شو دکتر شیفتش خوبه و فلان.... گفتم ن فردا میرم دیگه منکه قراره اذیت شم حالا چ امروز چ فردا:/
خلاصه صبح پنجشنبه ساعت 8بیمارستان بودم یبار همون پایین منو معاینه کردن ی سانت بودم و تهش دیگه بستری شدم تا ساعت 9 ک وارد زایشگاه شدم... البته برامن شبیه جهنم بود..
تا اخرین لحظه مامانم باهام بود و من میخندیدم چون باخودم میگفتم ک من میتونم و فلان...
ولی وقتی وارد زایشگاه شدم و از شوهرم و مامانم جدا شدم اونموقع ی ترس عجیبی نشست تو دلم...
منو فرستادن تو ی اتاق ک دوتا تخت روش بود ی تخت ساده و یه تخت زایمان ک شبیه این تختای معاینس... یه نفر قبلی ک زایمان کرده بود هنوز اونجا بود و بچش تو بغلش باهاش صبت کردم ک استرسم کم شه و گفتم ک زایمانت چطور بود سخت بود یان... و اون با بی حالی تمام گف خیلیییی بد و سخت بوددد😐و اینجوری شد ک ترسم بیشتر شد... تا اینکه اون خانمو بردن و من موندم و ی اتاق و دوتا تخت.... 💬
مامان شاه پسرم نیکان مامان شاه پسرم نیکان ۱۴ ماهگی
سلام خانما این چند روزه واقعا اذیت شدم دکتر نامردی ک زیر نظرش بودم تو این هفته بهم گفت نه سزارین نمیکنم و فلان من بیچاره ک سرکلاژمو باز کردم با همین حال افتادم کف شیراز ی دکتر خوب و قیمت مناسب پیدا کنم خدا خیرشون نده عر دکتری میرفتم ک فقط بپرسم هزینه چقدر میگیره تو همون جلسه دو الی سه میلیون ازم تیغ میزد تا بالاخره ی دکتر پیدا کردم ک هم با تجربه بود هم دستش سبک هم قیمت مناسب ک دیگ امروز رفتم پولو دادم نامه رو بهم داد البته اونم باز منو الکی فرستاد سونو ک همون سونو سه تومن سد و خیلی خیلی خسته شدم خواستم بهتون بگم ک اگ از اول مث من تصمیمتون سزارین بود ب حرف دکترا نمونید برین زیر نظر همون دکتر ک اختیاری انجام میده تا آخرش اینجوری اذیت نکنید و اینک بچه ها بچه من ۲۹۰۰بود تو این هفته ب نظرتون خوب بود وزنش و دکتر برام دوشنبه وقت عمل زد چون دکتر سونو هم تایید کرد ک همه چیز بچه کامله و آماده زایمان رو‌ ان تی میشم ۳۷و سه روز روز رایمان و رو‌تاریخ پریودی میشم ۳۸هفته و سه روز