۱۳ پاسخ

منم اینجوری بودم بزار به دنیا بیاد یهو فوران میکنه حس مادرانه ات

منم همینم،زنداداشم میگفت تا یکماه اول بعد زایمانم حس نداشتم خستگیش ک ریخت تازه فهمید عشق مادری چیه

عزیزم منم مثل شما بودم و احساس خاصی نداشتم
به محض اینکه به دنیا اومد، اون عشق مادری رو تجربه کردم، نگران نباش و اصلا خودتو اذیت نکن

عزیزم نگران نباش خیلی ها اینطورین
حتی ممکنه اوایل زایمان هم اینطور حسی باشه
فقط نتونی ببینی گریه میکنه و دلت نخواد اذیت بشه و اون دوست داشتن عمیق رو حس نکنی
اصلا عذاب وجدان نگیر فکز نکن همینطور میمونه کم کم هورمون هات متعادل میشن و عاشقش میشی

ببین در مورد بچه هم حس عشق هست ، هم نگرانی و استرس
ب نظر من همون حس نگرانی و استرس نسبت ب بچه هم به خاطر عشقی که بهش داری هست ، یعنی همش از عشق و محبت میاد وگرنه باید این حس نگرانی رو نسبت به همه ی آدما داشتیم

جالب اینجاست کسیو میشناسم که هنوز حتی قلب بچشم تشکیل نشده بود و متاسفانه بچش سقط شد ..جوری ازش یاد میکرد و میگفت بچم بچم‌ که من واقعا درک نمیکردم.. البته خدا روشکر دوباره حامله شد و به سلامتی به دنیا اورد

من خجالت میکشم بهاش صحبت کنم🙂

حس مادرانه من زمانی بیدار شد و واقعا حسش کردم که یه شب پسرم پیشم خواب بودپتوش افتاده بود رو صورتش من با صدای ناله هاش بیدار شدم و یه آن حس کردم خون به مغزم نرسید از شدت ترس صدای ضربان قلبمو می‌شنیدم بعدش از فکر اینکه ممکن بود خفه بشه دور از جونش بی حال بودم تا چند ساعت هیچوقت برای هیچکس اینجوری نشده بودم

منم عین شمام

عزیزم منم اینجوری بودم ولی وقتی به دنیا میاداصلا یه جوری بهش وابسته میشی خودتم شوکه میشی انگارهیچ کس جزبچه ات وجودنداره

من سر اولی سرشار از این احساس سر دومی دقیقا همش استرسه و نگرانی ، خالمم حسی نداشت دنیا اومد بچش کم کم حس اومد

منم اینحوریم برا پسرمم نوزادیشم زیاد اوکی نبودم باهاش تا شیش ماهگی فک کنم یکم ارتباط گرفتم😅

بزار بدنیا بیاد بعد میفهمی

سوال های مرتبط