۳ پاسخ

دقیقا همینطورم
یاد این میفتم که ۱۲ سالم قراره با این درس بخونم🥺

من یک سال و سه ماهه دمار از روزگارم دراومده به حدی سختی و بدبختی کشیدم که دلم فقط میخواد سرمو بزارم زمین بمیرم، بدترین و سخت ترین روزهای زندگیمو گذروندم، یک ساعت خواب راحت نداشتم، بد قلق ترین یچه دنیا نصیبم شده نه خواب داره نه آروم میشه رفلاکسش هم که دیگه پدرمو درآورده، آرزو دارم یه حمام دست شویی درست حسابی برم بقیه چیزها بماند، حس مسولیتش بنظرم خیلی خیلی سخته واقعا مخصوصا اگ تنها باشی

من حس میکنم دیگه مال خودم نیستم
نه مسافرتی
نه میکاپی
نه زیبایی
نه پولی
هیچی ندارم
هیچی
فقط یه پسر دارم
همین و السلام

سوال های مرتبط

مامان رُزی🌹 مامان رُزی🌹 ۱ سالگی
دخترم قبل خواب یه قشقرقی به پا کرد که انگار چی شدهههه...
خیلییی بد ها انقد گریه کرد صورتش چشماش پف کرد بینیش گرفت اصلا یه وضعی.. با کارتون گوشی آرومش کردیم هییییچ جوره آروم نمیشد
متاسفانه نه بغل دوس داره نه اجازه داارم بذارم زمین اصلا معلوم نیس چی میخواد،خدا هزاار هزااار مرتبه شکرت برا داشتنش ولی خواهش میکنم خووواههههش میکنم تو یه چیزیم انقد سخت نگیره بهم،خسته ام،نه درست و حسابی شیر میخوره از همون اول بیچاره شدم سر شیر خوردن نه به میل خودش غذا میخوره باید چند نفر باهاش بازی کنن یا اندازه یه کوه براش اسباب بازی و وسیله مسیله بیارم بلکه بخوره،نه خواب عمیق و خوبی داره،نه اجازه میده بری مهمونی انقد که غریبی میکنه و از همه میترسه،دریغ از یه خنده برا کسی جز مامان بابا مامان بزرگ بابا بزرگ،هرکی میبینه یه متلکی میگه به مدل بچه داری من بیچاره که از صبح تا شب دارم میتاااازم برا این بچه آخرشم میگن تقصیر من بوده که اینقدر حساس شده،خسته ام خدایا برام آسونترش کن لطفااااااا انقد سخت نگیره به منه مادر🫩
کمکم کن خدا اگرم دارم اشتباه میکنم خودت راه و روش درست رو نشونم بده😔